Posts

Showing posts from August, 2006

مامان بد بد بد

نهایت سعی ام رو می کنم که مادر خوبی باشم. کارم رو ول کردم و نشستم خونه. فکر و ذکرم شده بچه. شیر خودم رو بهش می دم. بچه رو پهلوی خودم می خوابونم. شبها صد دفه هم که بیدار بشه بهش شیر می دم. اگه درد داشته باشه و بی حوصله باشه ، راهش می برم تا دوباره خوابش ببره. هر روز حتما براش آب میوه تازه می گیرم و غذای تازه درست می کنم. حواسم به ساعت ویتامین ها و قطره هاش هست. تو خونه خودمون بهش اجازه می دم که آزادی کامل داشته باشه. اجازه داره سی دی ها رو بریزه پایین. کتابهای پایین کتابخونه رو ولو کنه روی زمین. عطف کتابهای کهنه رو بکنه. کابینتها رو باز کنه و هر چی رو که به دستش می رسه بریزه بیرون. مشت بکنه توی ظرف ماست. موهای منو بکشه. تمام خونه رو کردم مثل مسجد جامع ماسوله! فرش کردم و میز و صندلیها رو کشیدم کنار تا راحت تو خونه بگرده. اسباب بازیهاشو تو پذیرایی ولو کردم تا همه جا بتونه بازی کنه. موقع غذا دادن صدای یه باغ وحش حیوون براش درمیارم تا غذا بخوره. تمام برنامه زندگیمون مطابق با برنامه سینا شده. ساعتهای خواب ظهر ، ناهار ، خواب شب . هر روز تا جایی که بتونم می برمش بیرون. براش اسم گلها رو می گم. ...

دندون دندونم كن! با دندون دون دونم كن

ما مرديم از دست دندون بي دندون اين پسر و دندونش درنيومد كه نيومد! من و الف حساب كرديم كه اگه براي هر دندونش سه ماه بداخلاقي كنه ، بداخلاقي براي درآوردن تمام دندونهاش چقدر طول مي كشه؟! ده سال ؟ بيست سال ؟ ديروز بچه كلي گريه و زاري كرد. تازگيا وقتي با تلفن حرف مي زنم بهش جوش مي زنه! چه برسه به اينكه بخوام بيام اينترنت! دستشو به همه جا مي گيره و مثل فرفره پاميشه. بعدش دور اتاق مي چرخه.دستشو مي گيره به مبلها و خيلي تند و تند راه مي ره. خيلي با احتياط باسنشو مي ذاره زمين. خيلي مواظب خودشه ناقلا! ديروز مجبور شدم يكي از تفريحاتشو ازش بگيرم!‌ تازگيا آقا مي ره و با شاسي هاي تلويزيون بازي مي كنه و ما ترسيديم كه تلويزيون رو بندازه رو سر خودش اينه كه ميز جلوي مبلها رو كشيديم جلوي تلويزيون! خيلي بهش برخورد هي دور ميز مي چرخيد تا يه دسترسي به تلويزيون پيدا كنه. دكوراسيون خونه مون ديدني شده!! *** پراكنده نوشتم. بعد صد سال كه بخواي بنويسي و هزار تا چيز رو باهم اينجوري ميشه! الهام خانوم فرنگ زادگان تشريف فرما شدن ولي پيدا كردن رييس جمهور از پيدا كردن الهام راحتتره! سه چهار روزه زنگ مي زنم يا خوابه يا د...

بترکه چشم حسود

به سلامتي وبلاگ من هم نونوار شد!! آخيش... چه خوشگل شده امشب! از اونجايي كه خواهر كوكا قبلا در دنياي وبلاگي چشم خورده ... ما براي پيش گيري به طور آنلاين اسفند دود مي كنيم ... پيسسس.... تتتتتت .... پپپ.....پيييسسس.... بتركه چشم حسود! شين خرافاتي

نوستالژی به سبک قرن 21 ام!

خوب شد این آرشیو من کشف شد تا اینکه من یادم بیاد که من و الف چهارساله که داریم وبلاگ می نویسیم. حدود دو سالش با هم و دو سال هم جدا جدا! باورتون می شه؟ انگار همین دیروز بود. یادم نیست اول از کجا شروع شد. یادمه که نادر اون موقع کرکس رو می نوشت و مستر مارانا "شو ماست گو آن" رو! "نازلی" هم بود و علی هم احتمالا اولین وبلاگ هک نشده اش رو! بعدش ما شروع کردیم به نوشتن. ولی چهار سال شده ... چه زود. دیشب به الف گفتم : باورت میشه چهار ساله داریم وبلاگ می نویسیم ؟ جواب داد : عجب! فکر کن اگه به جای وبلاگ نوشتن باقالی فروخته بودیم الان چقدر وضعمون بهتر بود !! *** داشتم نگاه می کردم ببینم ملت از گوگل با چه جستجوهایی میان به خونه من ، که بسیار شرمنده شدم!! اصلا روم نمیشه بنویسم. ولی خجالت داره. آخه وبلاگ منو چه به این حرفا؟ باز علی بود یه چیزی. خلاصه یه چیزایی تو مایه های همون ... با خوک و از این حرفا! خدا به دور... *** صبحانه را خورده ایم. صفای صبحگاهی بچه را داده ایم. میز صبحانه را جمع کرده ام. رختها را شسته ام. بچه را با باباش فرستاده ام خانه بابابزرگ و دارم حال چهارشنبه را می ب...

اتاق وحشت

سينا از يك ماه پيش تا حالا توي چك آپهاي ماهانه اش توي مطب دكتر چنان عربده هايي مي زنه كه انگار دكتر داره تيكه پاره اش مي كنه! امروز كه برده بودمش براي كنترل چنان جيغهايي زد كه بابام از اتاق خودش دويد و اومد چهار پنج تا اتاق اونطرفتر اتاق دكتر سينا!! فكر مي كرد بچه طوري شده!! در واقع سينا چنان از ته حلق جيغ مي زد كه دكتر براي ديدن ته گلوش از اين چوب شورا !! استفاده نكرد و فقط يه چراغ قوه انداخت. روي ترازو هم به هيچ وجه راضي نشد كه بشينه!!با زبون آدميزاد قبل از دكتر رفتن كلي براش توضيح دادم. گوشي و چراغ قوه و اينجور چيزها رو نشونش دادم كه مثلا نترسه ولي فايده نداشت!! شما همچين مشكلي نداشتين ؟ چيكار مي كردين ؟ شين جيغ زده پ.ن. خانه خانم شين هم به زودي نو نوار ... آرشيو دار و لينك دار و جنگولك دار مي شود ! منتظر باشيد. پ.ن. يه لينك به شايا بدم !! اون دفه نشد. خوب پيش مي رن مامان و باباش توي آپديت كردن. ايشالا همينجور ادامه بدن.

شما خونه تون مورچه داره ؟

مجاورت با باغ هزار تا حسن هم که داشته باشه یه عیب داره و اونم وفور حشرات اهلی و وحشی در فضای اطراف باغه! شکر خدا چون خونه ما نوساز بوده هنوز جانوران! راه خونه رو پیدا نکردن ولی اونایی که یاد گرفتن به اونایی که یاد نگرفتن یاد می دن احتمالا! از روز اول عنکبوت داشتیم و حالا یه مدته چشممون به جمال مورچه های ریز قهوه ای روشن شده. چه انرژیی هم دارن! 5 و نیم طبقه رو می کوبن می یان بالا! نه نیروی جاذبه رو تحویل می گیرن نه ترس از ارتفاع رو! یه گوشه سنگهای قرنیز رو یه سوراخ میکرونی کردن و توی همه اتاقهای خونه جولون می دن! اینو برای چی نوشتم ؟ برای این که بگم که اگه تنتون می خاره ** می تونین بندازین گردن ما! آره بابا! ما خونه مون مورچه داره!! شین مورچه دار ** این بهانه های مورچه ای برای کسانی که مبتلا به خسا غورغور مزمن هستند بسیار کارآمد است! ***برای توضیح خسا غورغور و مبتلایان به اون به وبلاگ آقای الف رجوع کنید.

دغدغه های ذهنی یک خانم شین

هفته پیش سینا تب داشت و توی بغل من از حال رفته بود. داشتیم می بردیمش بیمارستان که دکتر ویزیتش کنه. توی ترافیک بزرگراه کنار یه اتوبوس شرکت واحد وایستادیم. دختری از پنجره عقبی اتوبوس با حسرت به ما نگاه می کرد. نگاهش منو یاد یه چیزهای قدیمی تری توی زندگیم انداخت. سفرهای دانشکده ... اتوبوسهای درب و داغون و نگاههای ما به ماشینهای اطراف که به نظر ما فقط داشتن می رفتن که خوش باشن. در حالی که ما شاید توی اون اتوبوس گرم، خسته و وارفته بودیم. فکر کردم از گوشه خیال اون دختر هم نمی گذره که من الان غمگینم و بچه ام مریضه. اینها نتایج طبیعی بچه دار شدنه. الان هر کسی رو که توی خیابون می بینم ، قبل از اینکه توی دلم بگم چه خوشحاله ... چه ناراحته ... چه زشته و یا چه خوشحال ... می دونم که اون هم عزیز دل کسیه. هر کسی ... حتی اون راننده عوضی توی ماشین کناری که دستشو از روی بوق برنمی داره. همین سوپور خسته سرکوچه و دخترهای سوسول توی خیابون. همه اینها عزیز یه مادر و پدر هستن. یه آدم پولدار رو که توی ماشین آخرین سیستم می بینم می دونم که ممکنه توی خونه یه بچه مریض داشته باشه. می دونم که غم و شادی توی دلهای همه ه...

یک روز تعطیل نمونه در زندگی الف و شین یا روز تعطیل مفرح آقای الف

صبح ساعت 6 آقای الف بیدار می شود . به استخر می رود. اصلاح می کند و شاد و خوشحال و فرش( با کسر ف و ر!) به خانه برمی گردد. می نشیند جلوی کامپیوتر و یک ساعتی اینترنت می رود یا اینکه نسکوآلی ی بازی می کند! ( این یک بازی سری و بسیار پیچیده جهت موفقیت در پازل اتاق گنج مسابقه رد پا کانال5 است و همین روزها با این تمرینات آقای الف ما خانوادگی یک میلیون از صدا و سیما برنده می شیم! ) صبح ساعت 9 خانم شین با صدای دست زدن سینا بیدار می شود. سینا را بغل می کند و می رود توی اتاق کامپیوتر . بچه را می دهد بغل باباش. می رود دست و صورتش را می شورد و لباس عوض می کند. آقای الف می رود صبحانه را آماده کند و خانم شین پوشک سینا را عوض می کند و لباس روز تنش می کند و موهایش را شانه می زند. بعد به آشپزخانه می رود تا صبحانه سینا را آماده کند. ( سرلاک + آب میوه یا شیر + بیسکوییت + یا اگه هیچ کدام رو نخورد نون و پنیر!) صبح ساعت 10 خانم شین و آقای الف و سینا با هم صبحانه می خورند. در این بین الف و شین نوبتی یک قاشق در دهن بچه می گذارند و یک لقمه خودشان می خورند. برای اینکه سینا را به خوردن تشویق کنند صدای اسب و گربه ...

Otits Media

علائم اولیه : تب و استفراغ و گوش درد توجه : در کودکان خیلی خردسال که تشخیص محل درد دشوار است فقط دو عامل اول ممکن است بروز کنند. *** آیا کودک شما علائم زیر را دارد ؟ - گوش درد یا دست بردن به سمت گوش - شبها بیدار می شود و جیغ می کشد. علت احتمالی : التهاب گوش میانی ر.ک. به صفحه 162 کتاب " همه کودکان سالمند اگر..." توضیح بیماری : التهاب گوش میانی یکی از علل شایع گوش درد در کودکان است. این عارضه که بیشتر تا 8 سالگی در کودکان رخ می دهد از عوارض دردناک عفونتهای دستگاه تنفسی فوقانی است. *** توجه توجه : والدین گیج مهندس! ( دکترها قاعدتا باید خودشون این چیزها رو بدونن ) اگه بچه تون این علائم رو داشت احتمالا گوشش چرک کرده ! نه اینکه داره دندون در میاره!!! *** اگر بچه دارید آب دستتونه زمین بگذارین و برین همین حالا کتاب "همه کودکان سالمند اگر ..." مال نشر دانش رو بخرین و خودتون دکتر خودتون باشید. شین مهندس گیج بی دندون زادگان پ.ن. فکرشو بکنین دانشجوهای پزشکی که این مریضی رو سرچ می کنن و گوگل می فرستتشون به وبلاگ من چقدر خیط می شن خودمونیما!!!

و اينك معرفي اسباب بازي محبوب سينا

در جايي مي خوندم كه بچه ها حدود 8 ماهگي به يك اسباب بازي يا پتوي خاص دل مي بندند و آنرا هر جا كه مي روند با خودشان مي برند و بدون آن نمي خوابند و از شسته شدن آن متنفرند چون بوي آشناي خودش را از دست مي دهد. توي اين يك ماه و خورده اي كه از 8 ماهگي سينا گذشته همه اش چشمم به اسباب بازيها و پتوها بود تا ببينم كه بالاخره كدوم رو به عنوان محبوب! انتخاب مي كنه؟ زيمبو رو ( زرافه رنگي رنگي مسخره شو! يعني) ؟ گاوي چرخي كه عمو نادر و خاله شكيبا براش آوردن ؟ فيليپ ( خرس عروسكيشو) ؟ يا نارنگي ( موجود مسخره اي كه معلوم نيست شيره يا گربه!) و يا شوربا( سگ آبي رنگ!! كه مال باباش بوده كه مادرش براي باباش از مشهد سوغات آورده )؟ ديروز بالاخره موفق شدم اسباب بازي مورد علاقه سينا رو كشف كنم! اسباب بازيي كه هر جا مي ره با خودش مي بره! فقط وقتي اون تو بغلش باشه مي خوابه! از حموم كردنش متنفره! مي دونين اون اسباب بازي چيه ؟ من من كله گنده !!! شرمنده اخلاق ورزشكاريت الف جان!! اين يكي رو سينا برداشت براي خودش! فكر كنم بايد بري براي خودت يه زن نو بخري! شين بازيچه پ.ن. اين چند روزه همه اش از سينا نوشتم. نمي تونم از ...

سلام بر خورشید

وقتی بچه مریض می شود انگار خورشید خانه غروب می کند. نور لطیف کمرنگش خاموش می شود و خانه در سکوتی بی حالت فرو می رود. سکوتی که بوی شربت سرماخوردگی و تن بیمار می دهد. وقتی بعد از چند روز تب بچه چشمانش را باز می کند و دنبال توپش می دود و یکی دو لقمه غذا می خورد انگار دوباره آرام آرام خورشید طلوع می کند و در آسمان رنگی خوشایند پراکنده می شود. امروز خورشید کوچک ما کمی بهتر است. *** دکتر گفت که تا 24 ساعت به سینا غذا ندهیم. 24 ساعت قبلش هم هر چه خورده بود بالا آورده بود. دیروز موقع شیر خوردن مثل قبل از 6 ماهگیش سفت و محکم به من چسبیده بود و با چنان حرصی شیر می خورد که دو سه ماهی بود ازش ندیده بودم. دلم گرفت از اینکه به این زودی همه چیز از یادم می رود. حتی خاطره شیر خوردنهای قبل از 6 ماهگیش... شاید بعدا یادم برود که بچه ام وقتی تند و تند چهاردست و پا می رود با هیجان می گوید "آ آ آ آ" و ما از همین صدا پیدایش می کنیم. یادم برود که وقتی تب دارد سرش را روی شانه من می گذارد و ناله می کند " مامان ماما مامان". یادم برود که وقت شیر خوردن با دستهای کوچکش مرا نوازش می کند و بعضی شبه...

تب 39 درجه

چشمهايمان خيره شده به عددهاي ديجيتال مسخره.عددها سر ايستادن ندارند. از 36 شروع شده اند و حالا رسيده اند به 1/37 و همينطور هم مي روند بالاتر. با وحشت به هم نگاه مي كنيم و به بچه معصوممان كه صورتش از تب گل انداخته است.آخر هفته مخوفي را مي گذرانيم. از مستي صبح جمعه اي دكترش و بي سوادي رزيدنتهاي مركز طبي كودكان حرص مي خوريم. و تمام شب بالاي سر بچه خوابيده و تب دارمان نوبتي كشيك مي دهيم. تا امروز كه دكتر ببيندش و تشخيص سرماخوردگي بدهد ... آنقدر عصبانيم كه حد ندارد. روز جمعه رفتيم مركز طبي كودكان ،‌ سه تا زن رزيدنت مسخره آنجا نشسته بودند و بچه هاي والدين بدبختي كه بچه شان روز جمعه مريض شده بود را ويزيت مي كردند. بي سوادها . اول كه نيم ساعت بچه را شكنجه دادند تا گوش و حلق و بيني اش را معاينه كنند. بعد با مشورت هم صداي قلبش را گوش دادند و براي ديدن گلويش سه نفري ريختند سر بچه. خدا خفه شان كند . اگر اين احمقها نمي توانند يك سرماخوردگي را تشخيص بدهند پس به چه دردي مي خورند؟ شماره بيمارستان را از 118 گرفته ام تا خشتكشان را به سرشان بكشم. البته اگر چنين چيزي در مملكت ما عملي باشد... بيچاره بچه ها...