بچه يعني جانوري از جنس ابريشم و عشق
بچه يعني دردسر يعني وسط خواب ديدن هزار بار بلند شدن ، سكندري خوردن و كورمال كورمال راه رفتن يعني حسرت به دل شب خوابيدن و صبح بيدار شدن ماندن يعني صداي تيك تاك ساعت را با هر ثانيه اش شنيدن * بچه يعني آغوش كوچكي از گرما و عشق و نياز يعني نفسهاي خفته خوشبو يعني آرزوهاي كوچك از آينده اي بزرگ يعني ديدن عاشقانه ترين نگاه دنيا از بي تجربه ترين چشمها * بچه يعني تختخواب سه نفره يعني فراموش كردن زمزمه هاي شبانه يعني براي عشق ورزيدن تا فرصت خواب كوچك و نازكش منتظر ماندن يعني سراسيمه دويدن * بچه يعني عشق يعني بزرگترين تكه قلب دو نفر يعني تكه اي از قلبت ، برهنه در برابرت يعني عشق ، عشق و عشق * بچه يعني آرزوي تنهايي دو نفره يعني اضطراب در وقت كوچكترين جدايي يعني" نمي دانم مي خواهم بروم يا بمانم" يعني همه چيز با هم و در هم * بچه بعني غرور پروراندن يك مولود يعني افتخار كردن به قدمهاي كوچك لرزان يعني بوسه چسبناك با طعم موز يعني " ماما دوچت دادم" * بچه يعني پوشك يعني هر روز غذا درست كردن يعني نگران هر لقمه غذاي نخورده بودن يعني بوي مولتي ويتامين و قطره فروسولفات * بچه يعني تجربه لحظ...