اعجاب انگیز خارق العاده پرنده ای به نام واتو واتو
امروز خیلی کار کردم! قرمه سبزی و پلو درست کردم. کاهو شستم. تموم خونه رو جارو و گردگیری کردم. دنبال سر سینا سه مرتبه کل خونه رو جمع کردم! ( سرعت بهم ریختن سینا از سرعت جمع و جور کردن من بیشتره!) حموم رفتم و سینا رو حموم کردم و مهمون هم داشتم و ریخت و پاشهای طبیعی مهمونی رو جمع و جور کردم. این آخری داشتم از آشپزخونه می اومدم بیرون چشم افتاد به نقشه آسیا که روی اجاق گاز من نقش بسته بود و با رنگهای قهوه ای و قرمزش بهم چشمک می زد این بود که به عنوان حسن ختام گازو تمیز کردم. یکی نیست بیاد منو از برق بکشه برم بخوابم؟!
***
من که آنفولانزای عربی گرفتم هچ! کوکا لایت و جوجوش هم سرما خوردن . شنیدیم که آقای ب از بس از دست رئیس جمهور و حرفاش حرص خورده تب کرده و تبش هم پایین نمیاد. فقط مونده هرمس که برامون از کرمانشاه دو سه مدل آنفولانزای جدید سوغات بیاره! اینه که تا اطلاع ثانوی همه تو خونه هاشون قرنطینه باشن تا درد و مرضا منتشر نشن! اینا که نوشتم یعنی که ما می دونیم که نوبت ماست که مهمونی بگیریم و اگه نمی گیریم دلیل داریم. ما که مشهدی نیستیم که!
***
گرسنگی کشیدن سینا در دوبی هر چند به قیمت از دست دادن یکی دو کیلو از وزن به سختی به دست اومده اش تموم شد اما این حسن رو هم داشت که پسر من یاد گرفت که غذا رو باید بخواد تا بهش بدیم! تا قبل از این من با برنامه منظم 3 ساعته ام بهش غذا می دادم و سینا احتمالا فکر می کرد غذا خوردن یه وظیفه خسته کننده است که اون مجبور به تحملشه! بعد از اینکه توی مرکز خریدهای دوبی و در جنون خرید خانم شین کلا غذا دادن به سینا فراموش شد ، آقا سینا فهمید که نه خیر! غذا رو باید خواست. حالا تا گرسنه اش می شه زود دادش درمیاد. کیف می کنما!
***
ساعت 2 شده به نظرتون بهتر نیست من برم بخوابم؟
شین خستگی ناپذیر بی نظیر
پ.ن. سینا امروز یاد گرفت بگه "آجیل" و "طوطی" و هردو شو کاملا بی عیب تلفظ می کنه. به زودی لغت نامه بامزه سینا رو منتشر می کنم! در همین جا!
***
من که آنفولانزای عربی گرفتم هچ! کوکا لایت و جوجوش هم سرما خوردن . شنیدیم که آقای ب از بس از دست رئیس جمهور و حرفاش حرص خورده تب کرده و تبش هم پایین نمیاد. فقط مونده هرمس که برامون از کرمانشاه دو سه مدل آنفولانزای جدید سوغات بیاره! اینه که تا اطلاع ثانوی همه تو خونه هاشون قرنطینه باشن تا درد و مرضا منتشر نشن! اینا که نوشتم یعنی که ما می دونیم که نوبت ماست که مهمونی بگیریم و اگه نمی گیریم دلیل داریم. ما که مشهدی نیستیم که!
***
گرسنگی کشیدن سینا در دوبی هر چند به قیمت از دست دادن یکی دو کیلو از وزن به سختی به دست اومده اش تموم شد اما این حسن رو هم داشت که پسر من یاد گرفت که غذا رو باید بخواد تا بهش بدیم! تا قبل از این من با برنامه منظم 3 ساعته ام بهش غذا می دادم و سینا احتمالا فکر می کرد غذا خوردن یه وظیفه خسته کننده است که اون مجبور به تحملشه! بعد از اینکه توی مرکز خریدهای دوبی و در جنون خرید خانم شین کلا غذا دادن به سینا فراموش شد ، آقا سینا فهمید که نه خیر! غذا رو باید خواست. حالا تا گرسنه اش می شه زود دادش درمیاد. کیف می کنما!
***
ساعت 2 شده به نظرتون بهتر نیست من برم بخوابم؟
شین خستگی ناپذیر بی نظیر
پ.ن. سینا امروز یاد گرفت بگه "آجیل" و "طوطی" و هردو شو کاملا بی عیب تلفظ می کنه. به زودی لغت نامه بامزه سینا رو منتشر می کنم! در همین جا!