سوسکی خانوم پررو شده

اینکه من در رابطه با سینا سوسکی بیش نیستم رو خودم قبلا کشف کرده بودم. منتها نمی دونستم که سینا هم این رو می دونه! به توصیه خواهر کوکا اومدم از شیر شبونه بگیرمش مثلا! دو ساعت از خوابیدنش نگذشته بیدار شد برای شیر. گرفتمش رو دوشم. راهش بردم. بوسش کردم. آب بهش دادم و دقیقا سه مرتبه خوابوندمش. هر دفه تا کله اش می رسه به بالش سرشو میاره توی شکم من! یه کمی منتظر می مونه بلکه شیرش بدم بعد که می بینه خبری نیست شروع می کنه گریه کردن! آخرش که دید نه خیر مثل اینکه سوسکی خانوم - مامان سابق - پررو شده و قرار نیست شیرش بده فکر کرد که الان حالشو می گیرم. اینه که دیگه نمی ذاشت که بذارمش روی دوشم. روی دستم خوابیده بود و با دست دیگه اش اشاره می کرد به تخت و یه ریز می گفت "ده ده " انگار که من کر باشم! دلم داشت آب می شد. هی خودمو دلداری می دادم. مثل مربی بکسورها توی رینگ بوکس "ببین شین جان اون چیزی نداره که از دست بده! این تو هستی که باید از خودت ، فردیتت و خواب شبونه ات محافظت کنی . یه ربع ساعت مقاومت کردی. ادامه بده! اگه الان شکست بخوری اون می فهمه که تو سوسکی..." نه خیر. سینا شروع کرد به جیغ و داد و من از ترس اینکه کلا بی خیال خوابیدن بشه شیرش دادم!! حالا بقیه دوستان اگه یه روش بدون خون و خونریزی برای اینکه من نصفه شبا به این وروجک شیر ندم سراغ دارین از یه مادر بی خواب دریغ نکنین!

مادر شین سوسک

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…