یک عاشقانه کوچک

دست کوچکش سر می خورد روی سینه ام. چشمهایش را بسته و باز در آغوش من نوزاد شده است. پاهایش را فشار می دهد به شکمم. شیر می خورد و با دستهای کوچکش نوازشم می کند. من اولین عشق این موجود کوچکم. اولین زنی هستم که او نوازشش می کند . من از آن چیزی که فکر می کنم بزرگترم. من مادر هستم.
شین

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…