مرگ بر فرهیختگی ! درود بر کلم بروکلی
فرهیختگی هم حدی داره ! بسه دیگه!
***
دوست عزیزی روش طبخ کلم بروکلی رو پرسیدن. من و مامانم اخیرا به یه روش اختراعی رسیدیم تا بتونیم این موجود سبز رو قابل خوردن کنیم. اون روش هم اینه : بروکلی رو با کمی آب + نمک + سرکه سیب می گذاریم بپزد. خیلی باید مواظبش باشین چون به چشم به هم زدنی آبشو از دست می ده و می سوزه. خیلی هم زود می پزه کمتر از نیم ساعت. خلاصه وقتی پخت - معمولا بعد از 7-8 بار سوزوندن دستتون میاد که آب چقدر باشه و بروکلی چقدر و شعله چقدر! - با چاقو ریز خوردش می کنم. با شوید خشک و نمک و روغن زیتون و ماست چرب - حداقل 7 درصد - قاطی می کنم ! چیز محشری میشه. با ماست معمولی هم بد نمیشه اما خوراکش ماست چربه! در ضمن نسبت بروکلی باید از ماست بیشتر باشه. یعنی بروکلیها نباید تو ماست شنا کنن! فقط باید به ماست آغشته بشن.
***
دوستان، عزیزان ، قربون کامنتهاتون برم. برای پستهای قدیمی من کامنت نذارین! من فقط کامنتهای پست آخرمو می خونم! دیگه اگه خیلی درافشانی کرده باشم پست یکی مونده به آخر.
***
یه غذای تنبلانه هم یاد بدم برای عروس خانومهایی که بهم سر می زنن :
نام غذا : جوجه کباب
مواد لازم :مقداری جوجه کباب آماده ، یک عدد آقای شوهر ، یک منقل
روش تهیه : شب وقتی شوهرتون به خونه اومد شروع می کنین "ننه من غریبم"در آوردن از قبیل "سرم درد می کنه" و "مردم از بس سرکار ازم کار کشیدن" خلاصه انواع آه و ناله ها! بعد به شوهرتان یادآوری می کنین که چقدر خوبه که شام رو تو آماده کنی. جوجه ها را که خود مظلومش قبلا بریده ، با پیاز و زعفرون و آب لیمو گذاشته توی فریزر رو از فریزر در میاره و می گذاره رو منقل و بعدشم حالشو ببرین! از این تنبلانه تر دیگه سراغ نداشتم شرمنده!
***
نازنین خانم مامان نیما از پیدا کردن شما خیلی خوشحالم. یه اطلاع رسانی وروجکی سریع السیر بکنم. من که خوبم. قربان شما. وروجک من 16 ماهشه. آزاده خوبه. داره وروجک دار میشه. الهام ب خوبه یه طوطی خریده اسمش فیلنگیله !دیگه نمی خواد وروجک بیاره! الهام الف خوبه. شوهر کرده رفته بلاد کفر - انگلیس- اینجا رو می خونه و از حرفهای من حرص می خوره! برنامه داره که در سال 2007 میلادی وروجک دار بشه. غزال خانوم ما فوق لیسانسشو در رشته سازه های هیدرولیکی داره می گیره و وروجکش 4 سال و نیمه شه. میترا الف و لیلا الف اینجا رو قبلنا می خوندن. نمی دونم الانم می خونن یا نه. راستش با کمال شرمندگی از کس دیگه ای خبر ندارم. شما خبر داری بگو.
***
نمی پرسین سینا چه طوره ؟
***
یاد گرفته بگه "آتیش" اونقدر بامزه می گه که ما غش می کنیم. پریشب که یه دفه گفت : آتیش و ما ذوق کردیم تا شب دست بردار نبود. توی خونه می چرخید و تند و تند می گفت : آتیش! تازگیا بچه ام یاد گرفته سماع کنه. دور خودش می چرخه و بعد لبخندهای ملیح می زنه. من و داداشم هم عاشق اینکار بودیم. اونقدر دور خودمون می چرخیدیم که می خوردیم به هم! تازه تازه داره غذاهای ما رو کشف می کنه و عاشق هله هوله است. دلش می خواد همه چی رو تجربه کنه.بدتر از مامانش عاشق چیپسه و بهش می گه : بیپس! و اگه جایی ببینه باید تهشو در بیاره. ذائقه اش هم مثل همه چیزهای دیگه اش بیشتر به من رفته. بچه غذاهای شیرین رو دوست نداره : فسنجون و فرآورده های هویج. بهر حال تا یه چیزی می بینه زود دستش دراز میشه برای تجربه کردنش. کار خیلی بدی که تازگیا انجام می ده اینه که موقعی که بهش شیر می دم هر جایمو که دستش برسه وشگونهای ریز می گیره! از اون وشگونهایی که اشک آدمو در میاره ها! هی باید دستشو پس بزنم. اونم با حرص دوباره این کارو می کنه. تازگیا حتی شبها توی خواب هم وشگونم می گیره!
***
تولد شایا جونم هفته پیش مبارک شد. بچه ها حسابی خونه رو آوردن پایین! سینا موفق شد یه مشت پاپ کورن و کرانچی رو بخوره و فرار کنه - تا من نتونم ازش بگیرم - حدود 8 تا چوب شور خورد. خواهر زاده منوچهر راه می رفت و چوبشورهایی که از سر میز شکار می کرد رو بین بچه ها توزیع می کرد. خیلی هم بچه ام آقا بود اون شب. یه گوشه نشسته بود برای خودش سرش گرم بود. بقیه بچه ها ریخته بودن سر شایای متولد که داشت کادوهاشو باز می کرد. تولدش مبارکه. دوباره.
***
از اونجایی که تازگیا همکلاسیها و فراستیهای سابق از این دور و ورا رد می شن من یه اطلاع رسانی کوچولوی دیگه بکنم. فراست. دیپلم سال 73. کلاس 4/3. بجز نازنین ؟ نبود....
***
سولماز خدا بگم چیکارت کنه! آدم نصفه شبی بره وبلاگت اون جمله رو بخونه آی می سوزه!
شین شکموی خواب به خواب شده
***
دوست عزیزی روش طبخ کلم بروکلی رو پرسیدن. من و مامانم اخیرا به یه روش اختراعی رسیدیم تا بتونیم این موجود سبز رو قابل خوردن کنیم. اون روش هم اینه : بروکلی رو با کمی آب + نمک + سرکه سیب می گذاریم بپزد. خیلی باید مواظبش باشین چون به چشم به هم زدنی آبشو از دست می ده و می سوزه. خیلی هم زود می پزه کمتر از نیم ساعت. خلاصه وقتی پخت - معمولا بعد از 7-8 بار سوزوندن دستتون میاد که آب چقدر باشه و بروکلی چقدر و شعله چقدر! - با چاقو ریز خوردش می کنم. با شوید خشک و نمک و روغن زیتون و ماست چرب - حداقل 7 درصد - قاطی می کنم ! چیز محشری میشه. با ماست معمولی هم بد نمیشه اما خوراکش ماست چربه! در ضمن نسبت بروکلی باید از ماست بیشتر باشه. یعنی بروکلیها نباید تو ماست شنا کنن! فقط باید به ماست آغشته بشن.
***
دوستان، عزیزان ، قربون کامنتهاتون برم. برای پستهای قدیمی من کامنت نذارین! من فقط کامنتهای پست آخرمو می خونم! دیگه اگه خیلی درافشانی کرده باشم پست یکی مونده به آخر.
***
یه غذای تنبلانه هم یاد بدم برای عروس خانومهایی که بهم سر می زنن :
نام غذا : جوجه کباب
مواد لازم :مقداری جوجه کباب آماده ، یک عدد آقای شوهر ، یک منقل
روش تهیه : شب وقتی شوهرتون به خونه اومد شروع می کنین "ننه من غریبم"در آوردن از قبیل "سرم درد می کنه" و "مردم از بس سرکار ازم کار کشیدن" خلاصه انواع آه و ناله ها! بعد به شوهرتان یادآوری می کنین که چقدر خوبه که شام رو تو آماده کنی. جوجه ها را که خود مظلومش قبلا بریده ، با پیاز و زعفرون و آب لیمو گذاشته توی فریزر رو از فریزر در میاره و می گذاره رو منقل و بعدشم حالشو ببرین! از این تنبلانه تر دیگه سراغ نداشتم شرمنده!
***
نازنین خانم مامان نیما از پیدا کردن شما خیلی خوشحالم. یه اطلاع رسانی وروجکی سریع السیر بکنم. من که خوبم. قربان شما. وروجک من 16 ماهشه. آزاده خوبه. داره وروجک دار میشه. الهام ب خوبه یه طوطی خریده اسمش فیلنگیله !دیگه نمی خواد وروجک بیاره! الهام الف خوبه. شوهر کرده رفته بلاد کفر - انگلیس- اینجا رو می خونه و از حرفهای من حرص می خوره! برنامه داره که در سال 2007 میلادی وروجک دار بشه. غزال خانوم ما فوق لیسانسشو در رشته سازه های هیدرولیکی داره می گیره و وروجکش 4 سال و نیمه شه. میترا الف و لیلا الف اینجا رو قبلنا می خوندن. نمی دونم الانم می خونن یا نه. راستش با کمال شرمندگی از کس دیگه ای خبر ندارم. شما خبر داری بگو.
***
نمی پرسین سینا چه طوره ؟
***
یاد گرفته بگه "آتیش" اونقدر بامزه می گه که ما غش می کنیم. پریشب که یه دفه گفت : آتیش و ما ذوق کردیم تا شب دست بردار نبود. توی خونه می چرخید و تند و تند می گفت : آتیش! تازگیا بچه ام یاد گرفته سماع کنه. دور خودش می چرخه و بعد لبخندهای ملیح می زنه. من و داداشم هم عاشق اینکار بودیم. اونقدر دور خودمون می چرخیدیم که می خوردیم به هم! تازه تازه داره غذاهای ما رو کشف می کنه و عاشق هله هوله است. دلش می خواد همه چی رو تجربه کنه.بدتر از مامانش عاشق چیپسه و بهش می گه : بیپس! و اگه جایی ببینه باید تهشو در بیاره. ذائقه اش هم مثل همه چیزهای دیگه اش بیشتر به من رفته. بچه غذاهای شیرین رو دوست نداره : فسنجون و فرآورده های هویج. بهر حال تا یه چیزی می بینه زود دستش دراز میشه برای تجربه کردنش. کار خیلی بدی که تازگیا انجام می ده اینه که موقعی که بهش شیر می دم هر جایمو که دستش برسه وشگونهای ریز می گیره! از اون وشگونهایی که اشک آدمو در میاره ها! هی باید دستشو پس بزنم. اونم با حرص دوباره این کارو می کنه. تازگیا حتی شبها توی خواب هم وشگونم می گیره!
***
تولد شایا جونم هفته پیش مبارک شد. بچه ها حسابی خونه رو آوردن پایین! سینا موفق شد یه مشت پاپ کورن و کرانچی رو بخوره و فرار کنه - تا من نتونم ازش بگیرم - حدود 8 تا چوب شور خورد. خواهر زاده منوچهر راه می رفت و چوبشورهایی که از سر میز شکار می کرد رو بین بچه ها توزیع می کرد. خیلی هم بچه ام آقا بود اون شب. یه گوشه نشسته بود برای خودش سرش گرم بود. بقیه بچه ها ریخته بودن سر شایای متولد که داشت کادوهاشو باز می کرد. تولدش مبارکه. دوباره.
***
از اونجایی که تازگیا همکلاسیها و فراستیهای سابق از این دور و ورا رد می شن من یه اطلاع رسانی کوچولوی دیگه بکنم. فراست. دیپلم سال 73. کلاس 4/3. بجز نازنین ؟ نبود....
***
سولماز خدا بگم چیکارت کنه! آدم نصفه شبی بره وبلاگت اون جمله رو بخونه آی می سوزه!
شین شکموی خواب به خواب شده