بیست سوالی با سینا در ساعت 2 بامداد
با باد بهار که داره کوچه های خیس شهر رو زیر و رو می کنه سینا کوچولوی ما داره دندون در میاره! از یک ماه پیش تا حالا این چهارمین دندون کرسیشه که مشغول در آوردنشه. بچه دارها می دونن که دندون کرسی در آوردن چه بند و بساطی داره. بجز اینکه بچه مرتب بدخلق و عصبیه گلاب به روتون اسهال هم هست و تا تو عوض کردن پوشکش غفلت کنی به شدت می سوزه که همه مال اسیدی بودن محیط روده هاش به خاطر دندونهاست. حالا اینو داشته باشین که بچه ای که تا دیروز واقعا بچه آرومی بود حالا به هر بهانه ای لج می کنه و شروع می کنه گریه و زاری. خودشو پرت می کنه روی زمین و از این سر تا اون سر خونه غلت می زنه و از ته دل عربده می زنه! بیشتر اوقات آرامشمو حفظ می کنم بعد از اینکه توی کتاب "کودک یک ساله" خوندم که بچه احتیاج به بزرگتری داره که در اوقاتی که خودش آرامش نداره آرامششو حفظ کنه. به هر حال اگه سرش داد بزنم بیشتر گریه می کنه و بدتر لج می کنه. البته اگه از زاویه دیگه ای به قضیه نگاه کنی بچه حق داره. فکر کنین که قدتون 90-80 سانت بیشتر نباشه و مرتب در حال زمین خوردن و اشتباه کردن باشین و بزرگترها هر کاری دلشون بخواد بتونن باهاتون بکنن. تازه بخواین یه دندون گنده در بیارین که از دو طرف تیزیش زده بیرون ولی اون تیکه گنده وسطش هنوز زیر لثه است! در ضمن با این همه درد زبون نداشته باشین که به کسی دردتونو توضیح بدین. جون من اگه شما بودین نمی خوابیدین رو زمین و غلت بزنین؟!
***
قضیه زمین خوردن تقریبا کمرنگ شده. بجز لبه پریده دندونش و کجی اون اثر دیگه ای روی ظاهر بچه نذاشته. خدا رو شکر. دکتر بعدا به ما گفت که شانس آوردیم که فک بچه آسیبی ندیده. ورم لب و دماغش تقریبا از بین رفته. لثه هم تقریبا داره ترمیم می شه. از امروز می تونم دوباره بهش چیزهای سفت بدم که بجوه که برای یه هفته ندادم. آنتی بیوتیکش هم تموم شده. هفته سختی بود. گذشت.
***
شیرینکاریهای تازه سینا بیشتر کلماتیه که می گه. به شیر می گه "هیش" از شیر دستشویی تا آقا شیره و شیر توی لیوان. به گربه تازگیا به جای میو می گه "پی" به گلاب به روتون می گه "بیپی" یا "پیپ" بعد از اینکه کارشو کرد میاد می گه "پیپ" بعد هم فرار می کنه که من نتونم عوضش کنم. اصولا تازگیا عوض کردنش ماجرا شده چون زورش زیاد شده و فرار می کنه و لگد می زنه! با هر آهنگی می رقصه و رقصش هم اینطوریه که دور خودش می چرخه بعضی وقتها هم حرکتهای دست بهش اضافه می کنه. به شدت روی نظافت حساسه! تا یه خورده کثیف کاری می کنه زود دستاشو می آره طرف من و می گه "اه،اه" که یعنی دستمو تمیز کن. یا اینکه بی تعارف دستشو به دامن من می ماله و می ره. مشکل این دوران اینه که بچه همه چیز رو می فهمه و سعی می کنه یه چیزایی هم بگه منتها حرف زدنش بدتر از این مسابقه 20 سوالیاس. طفلکی با یه امیدی تو نگاهش به من نگاه می کنه که یعنی بفهم چی دارم می گم ولی خداییش شما هم جای من بودین نیم ساعت طول می کشید تا بفهمین بچه ای که دو ساعته آوردین تو تخت که بخوابونینش وقتی می گه "هر، ت، بوم" اون کتاب گنده شو می خواد که روش عکس خر و بادکنک داره و روی کف زمین اتاقشه! وقتی یه چیزی می گه هی ازش می پرسم تا منظورشو بفهمم. وقتی نمی فهمم باید ببینین چه غصه ای تو نگاهش میاد. دیشب خمار خواب بود که تو تختش نشست و گوشه تختشو نشون داد و گفت "شا" اون گوشه فقط یه عروسک پیچی داره که یه سری جک و جونور بهش آویزونن. من پرسیدم "شاخ؟" دیدم داره همینجور نگاهم می کنه! از اونجایی که کلافه بودم - چون ساعت 2 بود و هنوز بچه نخوابیده بود - به جای حدس اضافه گفتم "برو بابا!!"
***
الان اومد بغلم و می گه "نی نی" که یعنی عکسامو نشونم بده. باقی قضایا و خاطرات طلسم شده ایزدشهر باشه برای بعد!
مادر شین با حوصله
***
قضیه زمین خوردن تقریبا کمرنگ شده. بجز لبه پریده دندونش و کجی اون اثر دیگه ای روی ظاهر بچه نذاشته. خدا رو شکر. دکتر بعدا به ما گفت که شانس آوردیم که فک بچه آسیبی ندیده. ورم لب و دماغش تقریبا از بین رفته. لثه هم تقریبا داره ترمیم می شه. از امروز می تونم دوباره بهش چیزهای سفت بدم که بجوه که برای یه هفته ندادم. آنتی بیوتیکش هم تموم شده. هفته سختی بود. گذشت.
***
شیرینکاریهای تازه سینا بیشتر کلماتیه که می گه. به شیر می گه "هیش" از شیر دستشویی تا آقا شیره و شیر توی لیوان. به گربه تازگیا به جای میو می گه "پی" به گلاب به روتون می گه "بیپی" یا "پیپ" بعد از اینکه کارشو کرد میاد می گه "پیپ" بعد هم فرار می کنه که من نتونم عوضش کنم. اصولا تازگیا عوض کردنش ماجرا شده چون زورش زیاد شده و فرار می کنه و لگد می زنه! با هر آهنگی می رقصه و رقصش هم اینطوریه که دور خودش می چرخه بعضی وقتها هم حرکتهای دست بهش اضافه می کنه. به شدت روی نظافت حساسه! تا یه خورده کثیف کاری می کنه زود دستاشو می آره طرف من و می گه "اه،اه" که یعنی دستمو تمیز کن. یا اینکه بی تعارف دستشو به دامن من می ماله و می ره. مشکل این دوران اینه که بچه همه چیز رو می فهمه و سعی می کنه یه چیزایی هم بگه منتها حرف زدنش بدتر از این مسابقه 20 سوالیاس. طفلکی با یه امیدی تو نگاهش به من نگاه می کنه که یعنی بفهم چی دارم می گم ولی خداییش شما هم جای من بودین نیم ساعت طول می کشید تا بفهمین بچه ای که دو ساعته آوردین تو تخت که بخوابونینش وقتی می گه "هر، ت، بوم" اون کتاب گنده شو می خواد که روش عکس خر و بادکنک داره و روی کف زمین اتاقشه! وقتی یه چیزی می گه هی ازش می پرسم تا منظورشو بفهمم. وقتی نمی فهمم باید ببینین چه غصه ای تو نگاهش میاد. دیشب خمار خواب بود که تو تختش نشست و گوشه تختشو نشون داد و گفت "شا" اون گوشه فقط یه عروسک پیچی داره که یه سری جک و جونور بهش آویزونن. من پرسیدم "شاخ؟" دیدم داره همینجور نگاهم می کنه! از اونجایی که کلافه بودم - چون ساعت 2 بود و هنوز بچه نخوابیده بود - به جای حدس اضافه گفتم "برو بابا!!"
***
الان اومد بغلم و می گه "نی نی" که یعنی عکسامو نشونم بده. باقی قضایا و خاطرات طلسم شده ایزدشهر باشه برای بعد!
مادر شین با حوصله