دستهای کوچولوی خواستنی

شب. وقتی تنم مونده بیرون لحاف و سرد شده ، وقتی صدای چرخیدن بچه توی تختش بیدارم می کنه ، بغلش می کنم. می آرمش کنارم. تن داغ و کوچولوش ، بین دستهای من. دستهای گرم و داغش روی تن من. نمی تونم توصیف کنم این احساس رو. اگه نزدیک صبح باشه. اگه کمی بیدار باشم نگاه می کنم به چشمهای بسته اش و شیر خوردنش. نگاه می کنم به دستهای کوچولوی متجاوزش. این دستها به خلوت زندگی من تجاوز کردن! به خوابهای شب من ، به استراحتهای روز من ، به زندگی اجتماعی من ، به خلوت زندگی زناشویی من و من عاشقانه اونا رو دوست دارم. من این دستهای کوچولو و خیلی خیلی داغ رو که شبونه روی بدنم سر می خوره دوست دارم. شیر خوردنش که تموم میشه متجاوز بی وفای من پشتش رو می کنه به من ، غلت می زنه و می ره توی تختش می خوابه. من گیج عشق عجیبم بیدار می مونم و به صدای نفسهاش گوش می دم.

مادر شین

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…