مفهوم انتزاعی کله پاچه در ذهن یک آدم رژیم دار



پدر و پسر رو خوابوندم کنار هم روی تخت و خودم جیم زدم اینجا. با یک لیوان شیر سرد و دو تا بیسکوییت دایجستیو. تنها خوردنی و نوشیدنی میان وعده ای مجاز این روزهام. نشسته ام که بنویسم. نوشتنم نمیاد.
***
جدا از عشق و زندگی مشترک و خیلی حسهای دیگه که به الف عزیزم مدیونم چند تا خوراکی هست که کشفش رو بدجوری بهش مدیونم و اگه نبود من و این عشق بین اونها هم نبود. از جمله :

کله پاچه
شیر سرد
کدو
اسفناج
گوشت تو فری
بریون
***
آدم رژیم داشته باشه و یاد کله پاچه بیفته خیلی دردناکه. مخصوصا که از آخرین باری که سییییییییییییییییییییییییر کله پاچه خوردم انگار صد سال گذشته. آخه سیر کله پاچه خوردن من فقط یه کمی با مرگ فاصله داره. یعنی اونقدر می خورم که اجدادم جلوی چشمم میان! ولی یه حالی می ده وا.
***
امروز فقط دارم از خودم و کارهای بی مزه ام می نویسم. اگه نشستین که از سینا بنویسم بی خود نشستین!
***
ساعت 6 بعد از ظهره و خونه توی سکوت کامل فرو رفته. صدای گنجشکی میاد که داره برای من آواز می خونه. نسیم خنک پرده ها رو تکون می ده. من تنهام. نشستم و می نویسم.
***
نقشه های شهرداری ما به کوری چشم دشمن تایید شد!
***
یک کیلو کم کردم!
***
قبل از اینکه به خاطر این پست بی مزه ام فحشم بدین برین پست آخر شوهرمو بخونین و حسابی بخندین
***
نه ! نوشتنم نمیاد.

خانم شین در راه لاغری در حسرت کله پاچه

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…