من درد مشتركم مرا فرياد كن
تقريبا يك هفته است كه با غذا خوردن سينا به طور جدي مشكل پيدا كردم. خوردنش به شدت انتخابي شده. هر چيزي رو نمي خوره و خيلي كم مي خوره - نسبت به قبلش - تخم مرغ صبحانه شو لب نمي زنه. اصولا اشتهاشو نسبت به صبحانه از دست داده و وقتي هم كه مي ذارم جلوش بيشتر بازي مي كنه تا اينكه بخوره. امروز صبح تخم مرغ آبپزشو بزرگ تيكه كردم و گذاشتم جلوش كه نخورد. بعد به روش بيبي شف وسط نون تست رو خالي كردم و توش نيمرو درست كردم با كره فراون كه بي نهايت خوشمزه شده بود - قاچاقي يه تيكه ازش خوردم. بعدم با زيتون و گوجه به شكل كله آدم - چش چش - درست كردم كه خيلي ذوقشو كرد. بعد اومد گوجه ها و زيتونشو خورد. دو تا گاز هم نيمرو خورد و بقيه شو پرت كرد! اين از صبحانه. براي ناهار و شام هم كه آقا فقط ويار برنج و گوشت دارن! اونم با اين وضعي كه من مثلا رژيم دارم. هر روز صبح كه پا مي شم عزا مي گيرم كه امروز چي بپزم و به چه كلكي بدم بخوره.
***
مي دونم كه هيچ بچه اي به خودش گرسنگي نمي ده. مي دونم كه شايد اين اخلاقش مقطعي باشه و به خاطر دندوناش. مي دونم كه نبايد اين همه از غذا خوردنش حرف بزنم كه اون بفم كه اينقدر اين موضوع براي من مهمه. مي دونم اما اين يه هفته تمام دغدغه من اين بوده كه يه كلكي جور كنم و يه چيزي به خورد اين وروجك پر تحركم بدم!
***
قد كشيده مفصل و لاغر شده! خيلي لاغر. هي نگاهش مي كنم و غصه مي خورم كه آب رفته. خوب به جاي 4 الي 5 وعده اي كه قبلا مي خورد الان به زور 3 وعده مي خوره. اونم اينجوري!!
***
داريم كتاب "ادب و مهرباني" رو با هم مي خونيم. روي كلمات مكث مي كنم تا ياد بگيره. مي گم : مامان بگو ممنون. مي گه : م(با فتح ميم) مي گم : بگو مم. مي گه : مم. مي گم : حالا بگو نون. مي گه : نون. مي گم : حالا بگو ممنون. مي گه : م ( با فتح ميم)!! ايضا خداحافظ رو مي گه هوهاها! خيلي تنبل شده توي حرف زدن. فقط حرف اول رو مي گه و چون منظورشو مي رسونه زياد سعي نمي كنه در حاليكه مي تونه. مطمئنم كه مي تونه. تركي و فارسي رو هم قاطي كرده. وقتي آب داغه به فارسي مي گه داغ. وقتي سرده مي گه : س (با ضم سين) كه يعني سئوك (سرد به تركي). ولي جالبه تو خونه خودمون وقتي آب ميخواد مي گه آب و تو خونه مامانم اينا مي گه سو. نمي دونم شايد داره مي فهمه كه اين دو تا زبون با هم فرق دارن.
***
نازنين جون هنوز وقت نكردم نسخه غذايي تو رو بپيچم .
مادر شين عصباني
پ.ن. حالا تايتل رو درك كردين؟
***
مي دونم كه هيچ بچه اي به خودش گرسنگي نمي ده. مي دونم كه شايد اين اخلاقش مقطعي باشه و به خاطر دندوناش. مي دونم كه نبايد اين همه از غذا خوردنش حرف بزنم كه اون بفم كه اينقدر اين موضوع براي من مهمه. مي دونم اما اين يه هفته تمام دغدغه من اين بوده كه يه كلكي جور كنم و يه چيزي به خورد اين وروجك پر تحركم بدم!
***
قد كشيده مفصل و لاغر شده! خيلي لاغر. هي نگاهش مي كنم و غصه مي خورم كه آب رفته. خوب به جاي 4 الي 5 وعده اي كه قبلا مي خورد الان به زور 3 وعده مي خوره. اونم اينجوري!!
***
داريم كتاب "ادب و مهرباني" رو با هم مي خونيم. روي كلمات مكث مي كنم تا ياد بگيره. مي گم : مامان بگو ممنون. مي گه : م(با فتح ميم) مي گم : بگو مم. مي گه : مم. مي گم : حالا بگو نون. مي گه : نون. مي گم : حالا بگو ممنون. مي گه : م ( با فتح ميم)!! ايضا خداحافظ رو مي گه هوهاها! خيلي تنبل شده توي حرف زدن. فقط حرف اول رو مي گه و چون منظورشو مي رسونه زياد سعي نمي كنه در حاليكه مي تونه. مطمئنم كه مي تونه. تركي و فارسي رو هم قاطي كرده. وقتي آب داغه به فارسي مي گه داغ. وقتي سرده مي گه : س (با ضم سين) كه يعني سئوك (سرد به تركي). ولي جالبه تو خونه خودمون وقتي آب ميخواد مي گه آب و تو خونه مامانم اينا مي گه سو. نمي دونم شايد داره مي فهمه كه اين دو تا زبون با هم فرق دارن.
***
نازنين جون هنوز وقت نكردم نسخه غذايي تو رو بپيچم .
مادر شين عصباني
پ.ن. حالا تايتل رو درك كردين؟