به پسرم - به مناسبت هجده ماهگيش
18 ماه گذشت از تولد تو اما از اولين باري كه من تو را ديدم دو سال گذشته است. آن موقع دقيقا 8 ميليمتر بودي. اولين روزي كه فهميدم كه هستي و قلب كوچكي داشتي كه تندتر از هر قلبي كه در همه عمرم ديده بودم مي زد. وسط آن حجم لوبيا مانند كوچك ،قلب كوچكتري بود كه زندگيش را آغاز كرده بود. 7 ماه بعد در يك روز هنوز گرم پاييزي تو به دنيا آمدي. با آمدنت تمام دنياي ما تغيير كرد. از آن روز تا هميشه.
***
پسرم! يك سال و نيم است كه با هميم. از اولين روزي كه به دنيا آمدي تا امروز 18 ماه گذشته است. تو از نوزاد ناتواني كه بودي تبديل به يك كودك پر تحرك شده اي كه نمي شود يك لحظه از او غفلت كرد. فقط خواستم بنويسم كه يك سال و نيمه شدنت مبارك! به همين زودي داري بزرگ مي شوي. به همين زودي. 6 ماه ديگر 2 ساله مي شوي. بايد كم كم جاي خوابت را جدا كنم. دستشويي رفتن را يادت بدهم و با خاطره لبهاي كوچكت روي سينه ام خداحافظي كنم. به همين زودي .
***
پسرم! عزيزم! سعي كرده ام هر روز از اين 534 روز با هم بودنمان را لمس كنم و لحظه لحظه اش را با تمام وجود زندگي كنم اما تو خيلي خيلي زود داري بزرگ مي شوي. شايد يكي از همين روزها چشمم را باز كنم و تو را به مدرسه ببرم؟
***
پسرم! براي بزرگ شدن عجله اي نداشته باش! صبر كن . براي لمس دستهاي جوان من. صبر كن تا من بفهمم و طعم شيرين مادر شدنم را مزه مزه كنم. براي من صبر كن!
***
عجول كوچكم! ديروز ياد گرفتي كه به مامان شليك كني و بعد از كشتن مامان با بوسيدن دوباره زنده اش كني. بوسه هاي كوچك تو روي گونه ام آنقدر مزه مي دهد كه اگر راستي هم مرده باشم زنده مي شوم تا دوباره هزار بار براي تو بميرم.
مادرت
شين