من کم خوابیده ام ، پس نیستم
دلم می خواهد بنویسم. ذهنم درگیر ناهار است. چی بپزم؟ کی بپزم؟ امروز چطور سر بچه را گرم کنم؟ فریزم را که نگاه کردم یک بسته گوشت گذاشتم بیرون و حالا مست کم خوابی دیشب دارم نگاهش می کنم. انتظار دارم که خودش بال در بیاورد و بیفتد توی زودپز. پیازها هم خودشان بریده شوند و بروند کنارش. بعد هم بشود غذا! نمی شود؟ شب 4-5 ساعت خوابیده ام. به شدت منقطع. آنقدر که انگار نخوابیده ام. دیروز سینا را بیرون نبردم و سینا خیلی حوصله اش سر رفت. امروز حتما می برمش. بعد از اینکه معجزه آشپزی ممکن شد البته!
***
سینا یک سری کامل بدقلقی مخصوص من دارد. مخصوص من چون اگر یک هفته هم با مامانم اینا باشم از این بدقلقیها خبری نیسی. نحسی اینکه "یه چیزی می خوام که خودم نمی دونم چیه" و من باید حدس بزنم. معمولا این است که بلندم کند از جلوی تلویزیون یا آشپزخانه. بعد ببردم توی اتاق تا با هم نقاشی کنیم. بعضی وقتها هیچکدام اینها نیست. بعضی وقتها خیلی خسته ام می کند. مثل دیشب. تا 4 صبح عملا نخوابید. بیدار شد و نق زد و آب خواست و شیر خواست و لالایی خواست . منم مشغول بپر بپر! از زمین به روی تخت. از روی تخت تا پذیرایی. سرم نرسیده به بالش "مامان، پا!"
***
دیشب کشف کردم که پسر کوچولو بیشتر شعرهای کتابهاشو حفظ شده. کشف هیجان انگیزی بود. با هم شعرها رو می خوندیم و هر جا من مکث می کردم اون اول کلمه رو می گفت. حالا نمی دونم چه کار باید بکنم. کتابهای تازه براش بگیرم؟ شعر خوب چی سراغ دارین ؟ ( سری می می نی و نخودیها رو داره خودش)
***
به عکس نی نی ها پشت کتابش نگاه می کنه. تک تک باید بپرسم که نی نی چیکار می کنه. اشاره می کنه به – من بلدم لالا کنم- و می گه : لالا. اشاره می کنه به – من بلدم ساز بزنم – و می گه : ساز ، اشاره می کنه به- من بلدم زنگ بزنم- و می گه: الو، اشاره می کنه به – بلدم حموم کنم- و می گه : حموم، اشاره می کنه به – من بلدم دست بزنم – و دست می زنه و آخرش هم اشاره می کنه به – من بلدم سلام کنم – و خیلی کشدار و بامزه می گه : س ( با فتح سین با آهنگ سلام!)
***
لالایی ترکیشو خودش برای خودش می خونه! "داندینی داندینی داندانا" حال ترجمه هم ندارم. بماند برای بعد.
***
دلم می خواد برم تجریش و یه بستنی میوه ای بزرگ با خامه و شکلات اضافی بخورم.
خانم شین کم خواب شکموی لاغر
پ.ن. فردا سه شنبه است! آخ جون...
***
سینا یک سری کامل بدقلقی مخصوص من دارد. مخصوص من چون اگر یک هفته هم با مامانم اینا باشم از این بدقلقیها خبری نیسی. نحسی اینکه "یه چیزی می خوام که خودم نمی دونم چیه" و من باید حدس بزنم. معمولا این است که بلندم کند از جلوی تلویزیون یا آشپزخانه. بعد ببردم توی اتاق تا با هم نقاشی کنیم. بعضی وقتها هیچکدام اینها نیست. بعضی وقتها خیلی خسته ام می کند. مثل دیشب. تا 4 صبح عملا نخوابید. بیدار شد و نق زد و آب خواست و شیر خواست و لالایی خواست . منم مشغول بپر بپر! از زمین به روی تخت. از روی تخت تا پذیرایی. سرم نرسیده به بالش "مامان، پا!"
***
دیشب کشف کردم که پسر کوچولو بیشتر شعرهای کتابهاشو حفظ شده. کشف هیجان انگیزی بود. با هم شعرها رو می خوندیم و هر جا من مکث می کردم اون اول کلمه رو می گفت. حالا نمی دونم چه کار باید بکنم. کتابهای تازه براش بگیرم؟ شعر خوب چی سراغ دارین ؟ ( سری می می نی و نخودیها رو داره خودش)
***
به عکس نی نی ها پشت کتابش نگاه می کنه. تک تک باید بپرسم که نی نی چیکار می کنه. اشاره می کنه به – من بلدم لالا کنم- و می گه : لالا. اشاره می کنه به – من بلدم ساز بزنم – و می گه : ساز ، اشاره می کنه به- من بلدم زنگ بزنم- و می گه: الو، اشاره می کنه به – بلدم حموم کنم- و می گه : حموم، اشاره می کنه به – من بلدم دست بزنم – و دست می زنه و آخرش هم اشاره می کنه به – من بلدم سلام کنم – و خیلی کشدار و بامزه می گه : س ( با فتح سین با آهنگ سلام!)
***
لالایی ترکیشو خودش برای خودش می خونه! "داندینی داندینی داندانا" حال ترجمه هم ندارم. بماند برای بعد.
***
دلم می خواد برم تجریش و یه بستنی میوه ای بزرگ با خامه و شکلات اضافی بخورم.
خانم شین کم خواب شکموی لاغر
پ.ن. فردا سه شنبه است! آخ جون...