یک "سوم شخص مفرد" بی نهایت خواستنی
سینا از خودش به عنوان سوم شخص نام می برد. وقتی کاری را من دارم انجام می دهم و او می خواهد انجام بدهد می گوید:" ااینا" مثلا من روی صندلی نشسته ام و سینا می خواهد که خودش بنشیند، مکالمه مان اینطور است :
- مامان ، پا!
- چرا مامانی؟
- ااینا!
وقتی اینطور حرف می زند مخصوصا تصحیحش نمی کنم. کیف می کنم از "سوم شخص مفرد" کوچولویم! می دانم که به زودی "من" قدرتمند را کشف خواهد کرد . تا آن موقع می خواهم از "ااینا" گفتنش لذت ببرم.
***
حامله بودم. در یک مهمانی خانوادگی با خواهر الف گپ می زدم که دختر خواهرش که آن موقع سه سال و نیمه بود آمد طرفمان. فقط یک کلمه گفت: ماکارونی! خواهرش که در اواسط جمله بود سعی کرد مکالمه اش را تمام کند. بچه دوباره داد زد : ماکارونی! و بعد بلندتر : ماکارونی!! مادرش تسلیم شد. شب برای الف تعریف کردم. گفتم :" نه گفت مامان، نه گفت خواهش می کنم، فقط داد می زد ماکارونی! چرا؟" و صد البته که جوابی برای این چرا نداشتیم ، آن موقع!
،
صبح زود سینا گریه می کند. "مامان!" گاهی اینطور می شود. انگار که خواب بدی در مورد من می بیند. بغلش می کنم. سر کوچولویش را بلند می کند و می گوید : "توو" و با دستش به جایی که نمی دانم کجاست اشاره می کند. خواب خوابم. می پرسم: مامان "توو" چیه؟ باز با چشمهای نیمه باز به جایی اشاره می کند و می گوید : توو. بغلش می کنم. از تخت پایین می آیم. دستور می دهد : "آب" لیوان آب را به لبهایش نزدیک می کنم. یک غلپ آب می خورد. سرش را می گذارد روی شانه ام. دستور می دهد: "داندینی!" شروع می کنم به لالایی خواندن. به بند دوم لالایی نرسیده دوباره دستور می دهد: "ده ده" ، صدایم گرم شده. دلم می خواهد لالایی ام را تمام کنم. مجالم نمی دهد: "ده ده ! ده ده !" تسلیم می شوم. وقتی به خواسته اش کمی دیر جواب می دهم بچه فکر می کند که من کرم!( با فتح ک) خواسته اش را بلندتر و بلندتر تکرار می کند! "چشم! سلطان کوچکم! چشم!" حالا می فهمم چرا!
***
"مامان" یا "ده ده" مساله این است؟! در خانه که با سینا دو تایی هستیم سینا صدایم می کند "مامان" اگر نباشم ، حمام باشم یا به هر دلیلی دنبالم بگردد. صدا می کند "ده ده!" با چنان اضطراب خالصی که گاهی فکر می کنم بیشتر نگران "ده ده" است تا من! وقتی چند ساعتی پیش مامانم می گذارمش و می روم کلاس. وقتی مرا می بیند اولین چیزی که می گوید این است: "ده ده" و بلافاصله شیر می خواهد. بچه ام با شیر خوردنش انگار می خواهد محبتش را به من نشان بدهد. به شدت عاشق "ده ده" است! خدا کمکم کند برای از شیر گرفتنش.
مادر شین رعیت
- مامان ، پا!
- چرا مامانی؟
- ااینا!
وقتی اینطور حرف می زند مخصوصا تصحیحش نمی کنم. کیف می کنم از "سوم شخص مفرد" کوچولویم! می دانم که به زودی "من" قدرتمند را کشف خواهد کرد . تا آن موقع می خواهم از "ااینا" گفتنش لذت ببرم.
***
حامله بودم. در یک مهمانی خانوادگی با خواهر الف گپ می زدم که دختر خواهرش که آن موقع سه سال و نیمه بود آمد طرفمان. فقط یک کلمه گفت: ماکارونی! خواهرش که در اواسط جمله بود سعی کرد مکالمه اش را تمام کند. بچه دوباره داد زد : ماکارونی! و بعد بلندتر : ماکارونی!! مادرش تسلیم شد. شب برای الف تعریف کردم. گفتم :" نه گفت مامان، نه گفت خواهش می کنم، فقط داد می زد ماکارونی! چرا؟" و صد البته که جوابی برای این چرا نداشتیم ، آن موقع!
،
صبح زود سینا گریه می کند. "مامان!" گاهی اینطور می شود. انگار که خواب بدی در مورد من می بیند. بغلش می کنم. سر کوچولویش را بلند می کند و می گوید : "توو" و با دستش به جایی که نمی دانم کجاست اشاره می کند. خواب خوابم. می پرسم: مامان "توو" چیه؟ باز با چشمهای نیمه باز به جایی اشاره می کند و می گوید : توو. بغلش می کنم. از تخت پایین می آیم. دستور می دهد : "آب" لیوان آب را به لبهایش نزدیک می کنم. یک غلپ آب می خورد. سرش را می گذارد روی شانه ام. دستور می دهد: "داندینی!" شروع می کنم به لالایی خواندن. به بند دوم لالایی نرسیده دوباره دستور می دهد: "ده ده" ، صدایم گرم شده. دلم می خواهد لالایی ام را تمام کنم. مجالم نمی دهد: "ده ده ! ده ده !" تسلیم می شوم. وقتی به خواسته اش کمی دیر جواب می دهم بچه فکر می کند که من کرم!( با فتح ک) خواسته اش را بلندتر و بلندتر تکرار می کند! "چشم! سلطان کوچکم! چشم!" حالا می فهمم چرا!
***
"مامان" یا "ده ده" مساله این است؟! در خانه که با سینا دو تایی هستیم سینا صدایم می کند "مامان" اگر نباشم ، حمام باشم یا به هر دلیلی دنبالم بگردد. صدا می کند "ده ده!" با چنان اضطراب خالصی که گاهی فکر می کنم بیشتر نگران "ده ده" است تا من! وقتی چند ساعتی پیش مامانم می گذارمش و می روم کلاس. وقتی مرا می بیند اولین چیزی که می گوید این است: "ده ده" و بلافاصله شیر می خواهد. بچه ام با شیر خوردنش انگار می خواهد محبتش را به من نشان بدهد. به شدت عاشق "ده ده" است! خدا کمکم کند برای از شیر گرفتنش.
مادر شین رعیت