به مادرم



مادر عزیزم


مرا ببخش اگر به یاد نمی آورم شبهای بیخوابیت را برای من.
یا روزهایی که دستم را گرفتی و راهم بردی.
یا شبهایی که کابوس می دیدم و با جیغهایم همه را از خواب می پراندم.
یا ستاره هایی که در نگاهت بود وقتی برایم لالایی می خواندی.
***
مرا ببخش اگر به یاد نمی آورم بوسه هایت را.
یا شعرهای کودکیم را .
یا آن عروسک بور چشم آبی را که از گیسش کشان کشان راه می بردم.
***
مرا ببخش اگر به یاد نمی آورم حرفهای کودکیهایم را.
یا خاطراتم را از آن خانه چوبی بزرگ قدیمی.
یا آن اتاق سرد و بزرگ خانه همدان را.
***
مرا ببخش اگر به یاد نمی آورم بی تابیهایم را برای دندان در آوردن.
یا گریه هایت را برای تشنج کردنم.
یا بیخوابیهایت را برای بیماریهایم.
***
مرا ببخش. برای این همه چیز که بی بهانه ،سالهای سال به من بخشیده ای و من حتی به خاطرشان نمی آورم.
،
اما :


من هرگز فراموش نمی کنم نگاهت را بعد از بیرون آمدنم از اتاق عمل.
یا غرورت را در روز دفاع از پایان نامه ام.
یا این دو روزی که هر هفته بچه ام را نگه می داری تا من نفس بکش.
یا شعرهایی که برای بچه ام می خوانی.
یا بازیهایی که با او می کنی.
یا رقص شادمانه دو نفره تان را.
یا عروسکهای روباه با ارزشت که همه را به او داده ای.
**
خدا را شکر می کنم. برای داشتن تو. برای داشتن کودکی که توانستم از پشت عشقم و عشقت به او ، عشقت به مرا دوباره کشف کنم.
،
دوستت دارم.


شین

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…