آشنایی با طبیعت در چهار اپیزود
اپیزود اول – آشنایی با جنگل
پسرم نگاه کن! اینجا جنگل است. این درختها طبیعی هستند. خزه روی تنه درختها طبیعیست. این برگها و علفها طبیعی هستند. نه ! نه ! دست نزن! این پوسته قرمز روی زمین طبیعی نیست! این پاکت خالی آنتی بیوتیک طبیعی نیست! این ماشین جیپ بزرگ که روی چمنها وسط جنگل است طبیعی نیست! این آدمهای عجیب با کلاههای سیاه و شلوارکهای آبی طبیعی نیستند! این آهنگ تند که می شنوی صدای جنگل نیست! پسرم خوب نگاه کن! این چیزیست که از جنگل برایت مانده است.
اپیزود دوم – آشنایی با اسب
پسرم نگاه کن! این اسبه. ببین چه نازه! می خوای نازیش کنی؟
***
- خانم سوار می شی؟
- نه آقا! ببین پسرم این اسب قهوه ایه. اون یکی سفیده.
- خانم تو رو خدا! از صبح هیچکی سوار نشده.
- نه آقا من از اسب می ترسم.
- بذار بچه ات سوار شه!
- نه!
- خودم سوار می شم می گیرمش بغلم!
- نه آقا!
- بابا بزرگش سوار شه بغلش کنه.
- نه آقا!
- خانم به خدا هیچی دشت نکردم!
- نه! نه! نه!
***
پسرم سهمت از اسب را دیدی؟
اپیزود سوم – آشنایی با دریا
مامانی دریا رو نگاه کن! صداشو گوش کن! صدفها رو دست بزن. به آب دست بزن... نه ! نه! به اون بطری دست نزن! به سرنگ دست نزن! به بشقاب شکسته دست نزن! به لنگه دمپایی کهنه دست نزن! به گنجشک مرده دست نزن! به لیوان پلاستیکی دست نزن! به میله های زنگ زدن دست نزن!... فقط نگاه کن. خوب نگاه کن. این چیزیست که از دریا برای تو مانده است.
اپیزود چهارم – آشنایی با ساحل
پسرم اینجا ساحل است. بیا بگذار کفشهایت را در بیاورم. اینجا می توانی بدوی. بین این دو خط موازی که به فاصله یک متری هم کشیده ام! اما مواظب باش. نه کمی به راست بروی و نه به چپ! همین جا را برایت تمیز کرده ام. سمت راست شیشه های شکسته و جورابهای کهنه است. سمت چپ ظرفهای مانده و کاغذ شکلات و قاشق زنگ زده... همین یک وجب جا با احتیاط بدو! در سهمت از ساحل به سمت دریا آرام بدو!!
***
خدایا! با طبیعتت چه کرده اند؟
مادر شین