قمپلون در می کنیم

صدای ملایم بهار. خش خش نسیم در میان برگهای چنار که می آمیزد با صدای کلنگ. اولین بار است که عملیات تخریب را از این نزدیکی می بینم. ساختمان را با آرامش و ذره ذره لخت می کنن. آنقدر آرام کار می کنند که انگار می ترسند از این برهنگی آزرده شود. ساختمان مادر مرده. حالا از آن چیزی که یک خانه اعیانی بزرگ 500 متری بود تیرهای عیان مانده و دیوارهای باربر یک سمتش. نصف ساختمان هنوز زیر پوشش سقف است و نصف دیگرش برهنه. مالک اگر من بودم به جای تخریب بازسازیش می کردم. با آن ایوان بزرگ و شیشه های رنگی. با آن اتاقهای رو به حیاط و هزار جزئیات زیبا. حالا دیگر نیست. رفته است تا جای خود را بدهد به ساختمانی 4 طبقه که طراحش خائنانه برای دل خودش کشیده است! همین "شین" که می بینید!

مهندس شین

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…