ماشين مشتي ممدلي نه بوق داره نه صندلي
اين كه چي شد كه ريوي نازنين ما به اين شكل دراومد خودش يه حكايت جداگانه است. خلاصه اش مي شه اولي ترمز كرد. دومي زد بهش. ما زديم به دومي. سومي زد به ما. چهارمي زد به سومي. پنجمي زد به چهارمي! لريش مي شه تصادف زنجيره اي. به هر حال ما مونديم با ماشيني كه جلوش و پشتش درب و داغون شده و به خاطر مشكلات بيمه اي و گواهينامه اي نفر جلويي حالا حالاها بايد بدويم تا بتونيم از بيمه استفاده كنيم. به هر حال قرار نبود ماشين رو بيارم خونه مامانم ولي فكر گرما رو كردم و برگشتنم رو كه وبال كي بشم نصفه شبي. به آقاي الف گفتم : حال عموميش چطوره؟ فرمودند : راه مي ره! گفتم : مي ره؟ فرمودند : تا حالا كه مي رفت. خلاصه به شرط اينكه ماشين را در پاركينگ بگذارم ماشين را برداشتم و آوردم. - كاپوت جلوي ماشين كلا نيست و نابود شده در نتيجه اگه بذارمش تو خيابون هر كي رد مي شه مي تونه هر قطعه اي كه كم داشته باشه برداره و راهشو بكشه بره - ولي رانندگي كردن باهاش با هميشه خيلي فرق داشت. راننده هاي دور و بر كه وضع ماشين رو مي ديدن و درك مي كردن كه ديگه اصولا چيزي براي از دست دادن ندارم با رعايت فاصله مطمئنه و ترس به من راه مي دادن و تا مي تونستن از من دور مي شدن. خيلي كيف داد. وضعيت ترافيك تهران رو كه مي دونين كه! من مثل رستم سوار بر رخشم از وسط بزرگراه مي رفتم و همه تند و تند از جلويم كنار مي رفتند.يك بار كه يكي يه خورده جلوم معطل كرد من كه بادي به غبغب انداخته بودم دستم رو گذاشتم روي بوق كه به حسابش برسم كه ديدم به جاي صداي هميشگي يه صدايي مثل سرفه گربه از ماشين بيرون اومد! ديدم الانه كه ابهتم بر باد بره. نور بالا زدم و طرف سفيد كرد و راه رو باز كرد. حالا به فكرم رسيده به آقاي الف بگم يه مدت ماشين رو نذاره تعميرگاه تا يه خورده حالشو ببريم. در ضمن شايدم زديم به يكي ديگه و تونستيم بي دردسر دادگاه و مشكلات اين يكي از بيمه استفاده كنيم. خلاصه اين روزا از ما بترسين. ما بد خفنيما!!
خانم شين خفن
پ.ن. با عرض پوزش از خواننده های فرهیخته و دوستانی که نوشته های منو دنبال می کنن. چند روزیه نوشتنم نمیاد! تحمل کنید. خوب می شم!
خانم شين خفن
پ.ن. با عرض پوزش از خواننده های فرهیخته و دوستانی که نوشته های منو دنبال می کنن. چند روزیه نوشتنم نمیاد! تحمل کنید. خوب می شم!