احوالات یک خانم شین عصبانی در سی و یکمین بیست و هفتم خرداد زندگیش
بعضی وقتها تعجب می کنم از سرعت تغییرات سینا. در عرض دو سه روز پیشرفت زیادی در به زبون آوردن کلمه ها به دست آورده. تقریبا بعد از 19 ماه و نیمگی. کلمات نصفه و نیمه اش به کلمات درسته و مرتب با گویش بچگانه تبدیل شدن. کلمه های ساده رو پشت سر ما تکرار می کنه و در مقابل عکس العمل ما لبخند می زنه. طوطی شده پسرم! شاهکار کلمه های جدیدش "مامان نوج" ه! به جای مامان جون و خیلی بامزه می گه. روز جمعه رو به طور کامل توی حیاط باغ زندگی کرد."آب بی فلسفه خورد" و "توت بی دانش چید"*و هزار کلمه گفت یکی از یکی بامزه تر!
***
نیاز انسانها به تنهایی با نیازشون به داشتن همراه ، همزاده. امروز از صبح با سینا بیدار شدم. با سینا صبحانه خوردم. در حالی که به پای من آویزون بود غذا درست کردم. شیشه ادویه ها که شکست بچه به بغل جارو کردم. سینا یک لحظه هم از من دور نشد. عصر باهم خوابیدیم . قبل از من بیدار بود و آماده شروع ادامه شیطنتهاش. تاشب هر لحظه که چشم ازش برمی داشتم یه خرابکاریی می کرد. خداییش فکر کنین چقدر زحمت می خواد همه این کارها رو توی یه روز انجام دادن : 1- آب بازی 2- جیش کردن روی مبل 3- بالا آوردن غذا بعد از شام 4- شکستن یک کاسه 5- ریختن غذا روی فرش 6- آب دادن به تلویزیون با تفنگ آبی - سلطانی مگه نبینمت!! - 7- ولو کردن ظرف نمک کف آشپزخونه 8- نقاشی کردن با ماتیک روی کاشیهای آشپزخونه 9- سرسره بازی روی پشتی و بالشها - سلطانی!!!!!- 10- حداقل ده مرتبه جیغ و داد و گریه و غلت و واغلت زدن روی زمین.
باور کنین منم آدمم! آخر شب تمام سیمهام قاطی شد! بچه رو شوت کردم تو بغل باباش و از حرصم تمام عکس برگردونهای روی کاشیهای آشپزخونه رو پاره پاره کردم و کندم! یاد اون زنه افتادم که وقتی با شوهرش دعواش می شد با مسواک اون دستشویی رو می شست!!
***
می گن من این روزا عصبانیم!
خانم شین قاطی پاطی
پ.ن. پست بسیار نامناسبی برای روز تولدم نوشتم! خودمم می دونم. شاید فردا...؟
* آب بی فلسفه می خوردم ، توت بی دانش می چیدم. - سهراب سپهری
***
نیاز انسانها به تنهایی با نیازشون به داشتن همراه ، همزاده. امروز از صبح با سینا بیدار شدم. با سینا صبحانه خوردم. در حالی که به پای من آویزون بود غذا درست کردم. شیشه ادویه ها که شکست بچه به بغل جارو کردم. سینا یک لحظه هم از من دور نشد. عصر باهم خوابیدیم . قبل از من بیدار بود و آماده شروع ادامه شیطنتهاش. تاشب هر لحظه که چشم ازش برمی داشتم یه خرابکاریی می کرد. خداییش فکر کنین چقدر زحمت می خواد همه این کارها رو توی یه روز انجام دادن : 1- آب بازی 2- جیش کردن روی مبل 3- بالا آوردن غذا بعد از شام 4- شکستن یک کاسه 5- ریختن غذا روی فرش 6- آب دادن به تلویزیون با تفنگ آبی - سلطانی مگه نبینمت!! - 7- ولو کردن ظرف نمک کف آشپزخونه 8- نقاشی کردن با ماتیک روی کاشیهای آشپزخونه 9- سرسره بازی روی پشتی و بالشها - سلطانی!!!!!- 10- حداقل ده مرتبه جیغ و داد و گریه و غلت و واغلت زدن روی زمین.
باور کنین منم آدمم! آخر شب تمام سیمهام قاطی شد! بچه رو شوت کردم تو بغل باباش و از حرصم تمام عکس برگردونهای روی کاشیهای آشپزخونه رو پاره پاره کردم و کندم! یاد اون زنه افتادم که وقتی با شوهرش دعواش می شد با مسواک اون دستشویی رو می شست!!
***
می گن من این روزا عصبانیم!
خانم شین قاطی پاطی
پ.ن. پست بسیار نامناسبی برای روز تولدم نوشتم! خودمم می دونم. شاید فردا...؟
* آب بی فلسفه می خوردم ، توت بی دانش می چیدم. - سهراب سپهری