تیک تاک غمگین ساعت
راست چپ، چپ راست. تاب می خورد آونگ ساعت. عقربه ها ساعت 8 را نشان می دهند. خانه در سکوت غرق است. کارگرهای ساختمان پشتی روی تختهای کهنه شان در حیاط ولو شده اند و نای حرف زدن ندارند. سینا خسته از تمام روز دویدن روی مبل خوابیده است. کولر را خاموش کرده ام و سرم از فریاد سکوت درد گرفته است. نشسته ام که بنویسم. گرمم است. پیشانیم خیس است. در این غروب داغ تنها هستم.غمگینم.
*
صدای قدمهای کوچکی سکوت خانه را می شکند. قدمهای کوچک می آیند و می آویزند به من. من تنها نیستم. کوچکم را در آغوشم می گیرم. می نشینم و بار دیگر با کودکی در آغوشم می نویسم . می نویسم که بهشت کوچکم را در این جهنم داغ تهران در آغوش دارم.
مادر شین
پ.ن. نظر به استقبال انجام شده از عکس سینا ، بهتر نیست من دیگه ننویسم فقط عکسای سینا رو بذارم؟! فکر کنم اینجوری همه بیشتر خوششون بیاد!! :( توی پرانتز اضافه می کنم : مادر شین حسود کهنه
پ.ن.وبلاگ بازی با دو بازی جدید در خدمت شما
*
صدای قدمهای کوچکی سکوت خانه را می شکند. قدمهای کوچک می آیند و می آویزند به من. من تنها نیستم. کوچکم را در آغوشم می گیرم. می نشینم و بار دیگر با کودکی در آغوشم می نویسم . می نویسم که بهشت کوچکم را در این جهنم داغ تهران در آغوش دارم.
مادر شین
پ.ن. نظر به استقبال انجام شده از عکس سینا ، بهتر نیست من دیگه ننویسم فقط عکسای سینا رو بذارم؟! فکر کنم اینجوری همه بیشتر خوششون بیاد!! :( توی پرانتز اضافه می کنم : مادر شین حسود کهنه
پ.ن.وبلاگ بازی با دو بازی جدید در خدمت شما