فنگ شويي يا رخت شويي ؟ مساله اين است
قبل از ازدواج هر وقت قاطي مي كردم همه اتاقم رو مي ريختم به هم. طوري كه هر كي مي ديد وحشت مي كرد. بعد يه روز كه حالم خوب مي شد دوباره سر حوصله مرتبش مي كردم . از وقتي ازدواج كردم اين بلا رو سر كل خونه ميارم. اگر كمي گرفته باشم محدوده اتاق خواب رو مي ريزم به هم. اگه مثل ديروز كلا سيمهام اتصالي كرده باشه كل خونه رو درهم و برهم مي كنم. اين كارو كامل غير ارادي انجام مي دم. خانمهاي متاهل مي دونن كه مرتب بودن و مرتب موندن خونه اي كه توش بچه هست چقدر سخته. بنابراين كافيه كه چند تا چيزي كه برداشتي رو برنگردوني سرجاش و يا يه سري ظرف و ظروف روي كابينتها ولو باشه اونوقت انگار كل زندگي درهم و برهمه. مرتب كردن آتشفشان خروشان خونه حداقل 2 ساعت از من وقت مي گيره و نتيجه اش هم خيلي دلچسب نيست. فكر كنم بايد يه فكر اساسي بكنم. ديروز به كمدهاي نامرتب و كشوهاي ميز توالت كه نگاه مي كردم فهميدم كه اون چيزي كه بهش احتياج دارم يه "فنگ شويي" درست و حسابيه. شايد بايد بگم مامانم بياد و به سينا برسه و من كل اتاق خوابم رو فنگ شويي كنم تا از شر اين مسدود كننده هاي انرژي خلاص بشم.
***
سينا ديروز عصر فقط يك ساعت خوابيد از سه و نيم تا چهار و نيم. از ساعت پنج عصر تا نه شب با سه خواهر زاده آقاي الف رسما خونه رو تبديل به سرزمين عجايب كردن! از ساعت يازده بردمش توي اتاق خواب كه مثلا بخوابه. يعني مثلا امروز خيلي تخليه انرژي شده و از اين حرفا. نشون به اون نشون كه يك ساعت و نيم توي رختخواب داشت با پره هاي هليكوپترش بازي مي كرد و مي گفت : دون دون ( به تركي يعني بچرخ بچرخ) بعد هر چند دقيقه يه بار مي گفت: عوض! بالششو عوض مي كردم و يكي ديگه بهش مي دادم. دوباره دو دقيقه بعد مي گفت : عوض! بعد هم كه شروع كرد دنبال پشه ها گشتن. ساعت دوازده و نيم رسما غش كرد و خوابيد! روزگاري داريم ها.
***
دوستاني كه دوست دارند در مورد وبلاگ بازي، بازي پيشنهاد كنن اما حوصله مرتب نوشتن ندارن لطفا بازيهاي پيشنهاديشونو براي من بفرستن تا من به اسم خودشون روي وبلاگ بذارم. نترسين. بازيهايي كه به ذهنتون مي رسه رو براي من بنويسين. بذارين همه از همديگه ياد بگيريم. به اين دو تا ايميل مي تونين بفرستين:
mrsshina@gmail.com
berimbazi@gmail.com
***
تكيه داده به پيشخوان مغازه پيتزا فروشي تجريش كثيف و دوست داشتني ام را نگاه مي كردم و پيتزا مي خوردم. مردم سرخوش بودند. هوا گرم بود اما انگار انرژي نهفته تجريش در رگهايشان بود. فكر كردم بيخودي يك هفته سينا رو بستم به خونه به بهانه گرما. اونقدر گرم نيست كه نشه رفت بيرون. از فردا دوباره مي برمش بيرون حتما.
خانم شين فنگ شوينده!!
پ.ن. تولدت مبارك عزيزم! خدا تو رو براي ما نگه داره
***
سينا ديروز عصر فقط يك ساعت خوابيد از سه و نيم تا چهار و نيم. از ساعت پنج عصر تا نه شب با سه خواهر زاده آقاي الف رسما خونه رو تبديل به سرزمين عجايب كردن! از ساعت يازده بردمش توي اتاق خواب كه مثلا بخوابه. يعني مثلا امروز خيلي تخليه انرژي شده و از اين حرفا. نشون به اون نشون كه يك ساعت و نيم توي رختخواب داشت با پره هاي هليكوپترش بازي مي كرد و مي گفت : دون دون ( به تركي يعني بچرخ بچرخ) بعد هر چند دقيقه يه بار مي گفت: عوض! بالششو عوض مي كردم و يكي ديگه بهش مي دادم. دوباره دو دقيقه بعد مي گفت : عوض! بعد هم كه شروع كرد دنبال پشه ها گشتن. ساعت دوازده و نيم رسما غش كرد و خوابيد! روزگاري داريم ها.
***
دوستاني كه دوست دارند در مورد وبلاگ بازي، بازي پيشنهاد كنن اما حوصله مرتب نوشتن ندارن لطفا بازيهاي پيشنهاديشونو براي من بفرستن تا من به اسم خودشون روي وبلاگ بذارم. نترسين. بازيهايي كه به ذهنتون مي رسه رو براي من بنويسين. بذارين همه از همديگه ياد بگيريم. به اين دو تا ايميل مي تونين بفرستين:
mrsshina@gmail.com
berimbazi@gmail.com
***
تكيه داده به پيشخوان مغازه پيتزا فروشي تجريش كثيف و دوست داشتني ام را نگاه مي كردم و پيتزا مي خوردم. مردم سرخوش بودند. هوا گرم بود اما انگار انرژي نهفته تجريش در رگهايشان بود. فكر كردم بيخودي يك هفته سينا رو بستم به خونه به بهانه گرما. اونقدر گرم نيست كه نشه رفت بيرون. از فردا دوباره مي برمش بيرون حتما.
خانم شين فنگ شوينده!!
پ.ن. تولدت مبارك عزيزم! خدا تو رو براي ما نگه داره