ساک زلزله – داستان گونه
فهرست را گرفته ام دستم و نگاه می کنم. لباسها را می چینم. دارو. گاز استریل. پنبه. دو سه کنسرو. یک بیسکوییت. یک شیشه آب معدنی. ده تا پوشک برای بچه. دستمال مرطوب. طلا.پول.شناسنامه. ساک کوچک قرمزم پر می شود. همه آنها را که چیده ام روی هم فشار می دهم تا جا باز کنم برای چراغ اضطراری که یادم می آید سوخته است. می گذارمش کنار. به جهانی فکر می کنم که اینها قرار است به کارم بیاید. جهانی بی تمدن. جهانی بی آب . بی برق. بی غذا. جهانی در ناکجای تهران. غصه ام می گیرد. به جهانی فکر می کنم بی خاطره. بی عکس. به جهانی بی عروسک. بی ماشین سبزسینا. به جهانی بی موسیقی. جهانی با دغدغه هایی ساده. آب. غذا. لباس. بهداشت.
***
به زندگیم نگاه می کنم. دلم می خواهد کوسنهای قرمزم را بردارم. دستبندهای بدلیم را. آلبوم سبز عکسهایمان را. مچ بند وقت تولد سینا را. در ساک جا نمی شود. خاطره اولین دیدارمان را بردارم در دریای نور. برای جهانی بی تقویم. بی دیروز. جهانی بسیار ساده. اگر زنده باشیم.
***
فکرمی کنم به جهانی بی تو و از درد کرخ می شوم. چیزی می پیچد در سینه ام. تنهایی. ناامنی . بی پناهی. به جهانی فکر می کنم بی خودم و گریه ام می گیرد برای کودکم. برای تو. به جهانی فکر می کنم بی کودکم و دلم می خواهد بمیرم. به جهانی فکر می کنم بی مادرم.مادرت.پدرم.پدرت. غمگین می شوم. جهانی که نمی خواهمش.به بچه های یتیم بم فکر می کنم که یک روز صبح از خواب بیدار شدند و دیگر کسی نبود که دوستشان داشته باشد. آنقدر ظالمم که آرزو می کنم که کودکم با ما بمیرد به جای ماندن در جهانی بی ما. بی عشق. بی امنیت. آرزو می کنم هر جا باشیم با هم باشیم. زنده یا مرده. در این شهر یا هر جای دیگر. آرزو می کنم که آن جهان دیگر را نبینیم. دلم می خواهد کسی بیاید و بگوید این همه خواب و خیال است. بگوید که گسلهای تهران همه انرژی وحشی شان را بخشیده اند به بادهای بهاری. بگوید که آرام بخوابید. در این شهر زلزله نخواهد آمد.
***
ساک زلزله را می گذارم دم در. اگر زلزله بیاید. اگر تهران ویران شود.با این ساک دو روزی می توانیم زنده بمانیم. به جهانی فکر می کنم که حلقه عروسیم را دراز می کنم به سوی مردی بی دندان در آرزوی لقمه ای نان. مور مورم می شود. به جهانی فکر می کنم ساده. به جهانی که امیدوارم هرگز نیاید.
شین
***
به زندگیم نگاه می کنم. دلم می خواهد کوسنهای قرمزم را بردارم. دستبندهای بدلیم را. آلبوم سبز عکسهایمان را. مچ بند وقت تولد سینا را. در ساک جا نمی شود. خاطره اولین دیدارمان را بردارم در دریای نور. برای جهانی بی تقویم. بی دیروز. جهانی بسیار ساده. اگر زنده باشیم.
***
فکرمی کنم به جهانی بی تو و از درد کرخ می شوم. چیزی می پیچد در سینه ام. تنهایی. ناامنی . بی پناهی. به جهانی فکر می کنم بی خودم و گریه ام می گیرد برای کودکم. برای تو. به جهانی فکر می کنم بی کودکم و دلم می خواهد بمیرم. به جهانی فکر می کنم بی مادرم.مادرت.پدرم.پدرت. غمگین می شوم. جهانی که نمی خواهمش.به بچه های یتیم بم فکر می کنم که یک روز صبح از خواب بیدار شدند و دیگر کسی نبود که دوستشان داشته باشد. آنقدر ظالمم که آرزو می کنم که کودکم با ما بمیرد به جای ماندن در جهانی بی ما. بی عشق. بی امنیت. آرزو می کنم هر جا باشیم با هم باشیم. زنده یا مرده. در این شهر یا هر جای دیگر. آرزو می کنم که آن جهان دیگر را نبینیم. دلم می خواهد کسی بیاید و بگوید این همه خواب و خیال است. بگوید که گسلهای تهران همه انرژی وحشی شان را بخشیده اند به بادهای بهاری. بگوید که آرام بخوابید. در این شهر زلزله نخواهد آمد.
***
ساک زلزله را می گذارم دم در. اگر زلزله بیاید. اگر تهران ویران شود.با این ساک دو روزی می توانیم زنده بمانیم. به جهانی فکر می کنم که حلقه عروسیم را دراز می کنم به سوی مردی بی دندان در آرزوی لقمه ای نان. مور مورم می شود. به جهانی فکر می کنم ساده. به جهانی که امیدوارم هرگز نیاید.
شین