همین الان هم کتریم سوخت

10 صفحه ای از متن کتاب را پرینت گرفته ام و در بالکن نشسته ام به خواندن.پسر کوچولو کنارم می پلکد. زیر چشمی نگاهش می کنم. دستش را فرو می کند در خاک گلدان و بعد شیر آب را باز می کند و دستش را می شوید. دوباره و دوباره. خیالم راحت است که کار بدی نمی کند. غرق می شوم در کتاب. هیکل کوچک پسرم از پشت ورقهای سفید پیداست که هنوز کز کرده است و با تمرکز کامل کارش را ادامه می دهد. بعد همه چیز در کمتر از کسر ثانیه اتفاق می افتد. سینا بلند می شود. شیر آب را با آخرین فشار تا آخر باز می کند و تا من از جا بلند شوم کل کف بالکن کوچکم می شود آب و گل و از کناره های بالکن آب راه می افتد روی چهار طبقه نمای ساختمان و با صدای بلند می ریزد در تراس همسایه وسواسی طبقه اول. شیر آب را می بندم و دستم را فرو می کنم در بین گلها تا راه آب را باز کنم. گیر کرده است. آقای الف را صدا می کنم. برایم قیچی می آورد. با قیچی راه آب را باز می کنم. دو مشت سنگریزه و خاک را می ریزم پای گلدان. با جارو و آب کف بالکن را می شویم. گلی ، از بالکن بیرون می زنم. تلفن می کنم به همسایه وسواسی.دستهایم را می شویم. لباسم را عوض می کنم. لباس بچه را عوض می کنم. دستهایش را می شویم. نیم ساعت بلبشو ، بهای پنج دقیقه غرق شدن در کتاب!

خانم شین کرم کتاب

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…