از سینا چه خبر ؟

سولفژ به سبک سینا

نشسته است روبروی ارگ کوچکش. می کوبد روی کلیدها و می خواند :
- دو، دو... ر،ر... می ،می ... فافا*... لیلا!!**


* سینا به دختر عمه اش فاطمه می گوید فافا. حتی می گوید فافان جون!!
** لیلا خواهر فاطمه است.
***

ترکی یا فارسی ؟ مساله این است!

- مامان آب بده!
- بیا عزیزم.
- نه مامان! آب بویوک* بده!


* بزرگ
***

من فوت دارم . شما چطور؟

یک بادکنک بدون باد گرفته دستش و می آید طرف من : مامان فوت دارم!
***

پیاده شو یا ...؟

- سینا نی نیه تو پارک بهت چی گفت وقتی سوار ماشینش شدی؟
- پیاشه دو!!
***

سینا وارطان می شود

صورتم را گاز می گیرد. شروع می کنم به گریه کردن. بغلم می کند. می بوسد و می گوید : مامان باباشخید!
***

مغز قلم! بیا بغلم

- تاب تاب عباسی... خدا سینا نندازی... اگه سینا می اندازی... باگال بابا بندازی... باگال مامان بندازی!!
***

جمع مکسر پشه

در شمالیم. سینا مگس کش را گرفته دستش و راه افتاده در خانه و هر لکه سیاهی را که می بیند با مگس کش می زند.
- مامانی چیا رو می زنی؟
- پشایا!
***

بالاخره کجا؟

- مامان سوسک!
- کو؟
- ایندا. اوردا* شوردا**


* آنجا
** اینجا

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…