زبان مادری یا زبان احساس؟
زبان مادری ، زبانیست که انسان اولین واژه ها را به آن زبان می آموزد. زبانی که اولین و مهمترین کلمات یعنی کلام مادرش را به آن زبان می شنود. زبان مادری جایی در اعماق وجود هر انسان جاریست و احتمالا زبان احساس فرد خواهد بود. در مورد من موضوع کمی متفاوت است. من از بدو تولد تا 4 سالگی با زبان ترکی - و فقط با ترکی - زندگی کرده ام. بنابراین بدون شک زبان مادری من زبان ترکی است. زبانی که والدینم به آن زبان صحبت می کنند و تا 4 سالگی هم در کشوری ترک زبان زندگی کرده ام. اما بعد از تولد پسرم متوجه شدم که زبان احساس من زبان مادریم نیست. تنها چیزی که به زبان ترکی برایش می خوانم لالایی است. - همان چیزی که شاید در عمق وجودم است و دسترسی به آن ندارم. - من زبان ترکی و ترکیه را خیلی دوست دارم. تقریبا تا حدود 20 سالگی هنوز وطنم را انتخاب نکرده بودم. پا در هوا مانده بودم بین دو کشوری که دوستشان داشتم. بین انسانهای متفاوتی که دوستشان داشتم. بعد یک روز در یک سفر کویر حس کردم که ایران وطن من است و تمام. زبان ترکی من هیچ نقصی ندارد. در کشور ترکیه هیچ کس متوجه ایرانی بودن من نمی شود اما زبان احساس من زبان ترکی نیست. من به فارسی مدرسه رفته ام. با تمام دوستانم به فارسی حرف زده ام. در دل کرده ام. به فارسی شعر و قصه خوانده ام و به فارسی عاشق شده ام. گاهی مادرم به من می گوید که با سینا ترکی حرف بزنم تا ترکیش بهتر شود. جواب من ساده است : "نمی توانم" دیروز دوستم مرا فکری انداخت که تا به حال به آن فکر نکرده بودم. دوست مهاجرم می پرسید که چرا با پسرم ترکی حرف نمی زنم. گفتم که هرکس باید با کودک به زبان احساسش صحبت کند و زبان احساس من فارسی است. گفت "پس من هم باید با نوه هام خودم فارسی صحبت کنم چون بچه ام باهاشون فارسی حرف نخواهد زد. "بهت زده بودم . دهنم باز مانده بود که اعتراض کنم که دیدم درست می گوید. هرقدر هم که خانواده در جا انداختن زبان مادریشان موفق باشند احتمالا زبان احساس بچه شان - در کشور دوم - همان زبان دوم خواهد بود. مخصوصا بچه ای که مثل من از سن پایین مهاجرت کرده باشد. بعد فکر کردم که چقدر برای مادرها غم انگیز است که از درک زبانی فرزندشان دور می شوند. فکر کردم چقدر برای مادرم ناراحت کننده است که من با بچه ام ترکی حرف نمی زنم. فکر کردم که مهاجرت چقدر سختتر از آن چیزیست که به چشم می آید. سلسله بی پایانی که بیگانه شدن با خانواده و زبان مادری یکی از شاخه های آن است.
خانم شین مهاجر زاده
پ.ن. تعریف زبان مادری : زبان مادری را باید آن ابزاری بدانیم که نخستین جهانبینی هر کسی را در ناخودآگاه او جای میدهد، چرا که آموزش زبان – و این سخن را تنها و تنها درباره زبان مادری میتوان نوشت – از همان زمانی آغاز میشود که فرد هنوز زاده نشده است و در زهدان مادر صداهای برون را میشنود و رفته رفته با آنها خو میگیرد، نخستین صدا، صدای مادر است. همه آن صداهایی که دهان مادر بدر میآیند، بویژه سخن گفتن و آوازخواندن در ناخودآگاه کودک جای میگیرند و پس از زاده شدن نیز او را بیاد آرامش درون زهدان مادر میاندازند. پس نه تنها جهانبینی، که "کیستی" آدمی نیز از درون زهدان مادر شکل میگیرد. منبع - اینجا
خانم شین مهاجر زاده
پ.ن. تعریف زبان مادری : زبان مادری را باید آن ابزاری بدانیم که نخستین جهانبینی هر کسی را در ناخودآگاه او جای میدهد، چرا که آموزش زبان – و این سخن را تنها و تنها درباره زبان مادری میتوان نوشت – از همان زمانی آغاز میشود که فرد هنوز زاده نشده است و در زهدان مادر صداهای برون را میشنود و رفته رفته با آنها خو میگیرد، نخستین صدا، صدای مادر است. همه آن صداهایی که دهان مادر بدر میآیند، بویژه سخن گفتن و آوازخواندن در ناخودآگاه کودک جای میگیرند و پس از زاده شدن نیز او را بیاد آرامش درون زهدان مادر میاندازند. پس نه تنها جهانبینی، که "کیستی" آدمی نیز از درون زهدان مادر شکل میگیرد. منبع - اینجا