دو سالگی وحشتناک یا ...؟
- تقدیم به آزاده و شکم گنده اش
در اتاق عمل خواهی بود. یکی دو هفته دیگر. تو هم آن دیوارهای سبز را خواهی دید و آن چراغ گنده را. سرم و ماسک و ... شاید دکتر بیهوشیت سیبیلو باشد یا نباشد. بعد چند ساعت بعد "بهار"ت را به آغوشت خواهند داد. چه تجربه شیرینی... هنوز فکر می کنم به آن موجود کوچک در پتوی سبز میکی ماوس ... با انگشتهای کشیده و کوچک و لاغرش، با موهای درهم سیاهش ، با کابوسهای شبش، با گوش کردن حریصانه اش به صدای قلبم ، با نفس نفس زدنهایش در میانه شیر خوردنش... هنوز و برای تو خوشحال می شوم که به زودی تمام این لحظه ها را تجربه خواهی کرد. بعد یک روز دیگر که زیاد دور نیست از آن روز اول موجود کوچکی که در درونت پرورانده ای موهایت را خواهد کشید و چنگت خواهد زد و برای یک خواسته احمقانه دقیقا 45 دقیقه گریه خواهد کرد!! نه بهتر است نترسانمت!! من بد جایی ایستاده ام حالا! "بهار"تو 2 سال وقت دارد تا بشود "سینا"ی من!!
مادر شین وحشتزده
در اتاق عمل خواهی بود. یکی دو هفته دیگر. تو هم آن دیوارهای سبز را خواهی دید و آن چراغ گنده را. سرم و ماسک و ... شاید دکتر بیهوشیت سیبیلو باشد یا نباشد. بعد چند ساعت بعد "بهار"ت را به آغوشت خواهند داد. چه تجربه شیرینی... هنوز فکر می کنم به آن موجود کوچک در پتوی سبز میکی ماوس ... با انگشتهای کشیده و کوچک و لاغرش، با موهای درهم سیاهش ، با کابوسهای شبش، با گوش کردن حریصانه اش به صدای قلبم ، با نفس نفس زدنهایش در میانه شیر خوردنش... هنوز و برای تو خوشحال می شوم که به زودی تمام این لحظه ها را تجربه خواهی کرد. بعد یک روز دیگر که زیاد دور نیست از آن روز اول موجود کوچکی که در درونت پرورانده ای موهایت را خواهد کشید و چنگت خواهد زد و برای یک خواسته احمقانه دقیقا 45 دقیقه گریه خواهد کرد!! نه بهتر است نترسانمت!! من بد جایی ایستاده ام حالا! "بهار"تو 2 سال وقت دارد تا بشود "سینا"ی من!!
مادر شین وحشتزده