هی ... جیرجیرک! ساکت...
پنجره را باز می کنم تا بوی حشره کش بیرون برود. صدای جیرجیرک دیوانه و تنهایی اتاق را پر می کند. "سینا گوش کن" جیرجیرک بی وقفه می خواند. چشمهایمان را که ببندیم تهران محو می شود . در دل طبیعتیم شاید. در کلبه ای دور افتاده. پسرم گوش می کند به این صدای تازه و عجیب. نسیم خنک شب را با جیرجیرک فرو می دهم. حالا من بخشی از شبم. شب زنده ، خنک و آرام شهریور ماه.
***
قصه می گویم برای پسرکم. قصه "سینا کوچولو" .سرش را گذاشته است روی بازویم و گوش می کند. بعد از تمام روزی که با جزئیات برایش تعریف می کنم یک چیز را مدام تکرار می کند. "هونه، هردوش... نه اومد." می پرسم: "چرا؟" جواب می دهد:" هابیده بود." تا یادم بیاید که ماجرای خانه ای را تعریف می کند که در چشمی دوربین کلینیک دیده است. دوباره می گوید : " هردوش نیومد" مردی که می خواست چشمهایش را معاینه کند گفت که از آن خانه خرگوشی بیرون خواهد آمد. پرسیدم : خرگوش هست؟ گفت نه . خانه هست. از خانه خرگوشی بیرون نیامد. حالا پسرم نیمه خواب مدام تکرار می کند. "هردوش نیومد" می گویم که شاید خرگوش رفته بود هویج بخورد. تکرار می کند کلمه هایم را. از مردی که با پسرم بدقولی کرد عصبانیم. حواس کودک کوچکی را پرت می کنند و فکر نمی کنند که او با تمام کوچکیش تمام روز فکر کرده است به خرگوشی که نیامد.
***
جیرجیرک دیوانه صدایش را بلند کرده است. پلکهای پسرم تازه گرم خواب شده است. هی جیرجیرک دیوانه! ساکت...
مادر شین
***
قصه می گویم برای پسرکم. قصه "سینا کوچولو" .سرش را گذاشته است روی بازویم و گوش می کند. بعد از تمام روزی که با جزئیات برایش تعریف می کنم یک چیز را مدام تکرار می کند. "هونه، هردوش... نه اومد." می پرسم: "چرا؟" جواب می دهد:" هابیده بود." تا یادم بیاید که ماجرای خانه ای را تعریف می کند که در چشمی دوربین کلینیک دیده است. دوباره می گوید : " هردوش نیومد" مردی که می خواست چشمهایش را معاینه کند گفت که از آن خانه خرگوشی بیرون خواهد آمد. پرسیدم : خرگوش هست؟ گفت نه . خانه هست. از خانه خرگوشی بیرون نیامد. حالا پسرم نیمه خواب مدام تکرار می کند. "هردوش نیومد" می گویم که شاید خرگوش رفته بود هویج بخورد. تکرار می کند کلمه هایم را. از مردی که با پسرم بدقولی کرد عصبانیم. حواس کودک کوچکی را پرت می کنند و فکر نمی کنند که او با تمام کوچکیش تمام روز فکر کرده است به خرگوشی که نیامد.
***
جیرجیرک دیوانه صدایش را بلند کرده است. پلکهای پسرم تازه گرم خواب شده است. هی جیرجیرک دیوانه! ساکت...
مادر شین