دنیای کوچک و شیشه ای خانم شین
گاهی وقتها از خانم شین بیزار می شوم. همان وقتهایی که چیزهایی می نویسد که شاید به تعبیر من زیادی خصوصی باشد. چیزهایی که با تصویرش جور در نمی آِید. تقصیر خانم شین نیست. تقصیر آن خرداد ماهی پشت صحنه است که خانم شین شلم شوربایی از شخصیتهای متفاوتی است که دوست دارد باشد و از هر کدام کمکی هست یا نیست. گاهی می بینم که خانم شین برای خودش شخصیت مستقلی پیدا کرده است. شاید کم کم یک دنیای جداگانه برای خودش درست کند و مرا از آن بیرون کند یا اینکه در آینه های من جا خوش کند! گاهی دلم برایش می سوزد. از اینکه تمام آنچه دارد - به عنوان یک شخصیت مجازی - همین دنیای مجازیست و در همین دنیای مجازی اشتباه تعبیر می شود. چقدر برایش سخت است زندگی در میان خواننده های ناشناسی که درکش نمی کنند. مجازی اندر مجازی! دلم که برایش می سوزد دستهایش را می گیرم و برایش قصه روزهایی را می گویم که هیچ دنیای مجازیی در آن راه نداشت. وقتی که جنها و پریها بودند و نامه ها ، ماهها طول می کشید تا به آن طرف اقیانوسها برسند. باور نمی کند ناقلا! فکر می کند از خودم در می آورم. می خواهد بنشیند و برای من از پیشرفتهای تکنولوژیک قرن ارتباطات بگوید. حوصله شنیدنش را ندارم. می گویم که دنیای کوچک و خوشایندش، دنیایی شیشه ای و نا امن است و با کسانی احاطه شده است که نه می شناسندش و نه اهمیتی می دهند به بودنش. می گویم که برای خودش بنویسد. می گوید برای خودش می نویسد. دلم می خواهد بلور شیشه اش را برای همیشه دور و برش نگه دارم. دلم می خواهد امن باشد در همین صفحات سبز و نارنجی. نیست اما. برای همین هی بیخودی دلم می گیرد.
شین
شین