مرثيه اي براي مرد يك دست
كاغذهاي نقاشيهاي قبليمان روي زمين ولو شده است. چند تا كاغذ جديد مي گذارم روي قبليها و يك مداد مي دهم دستش. مي نشينم پاي كامپيوتر و هنوز وبلاگم را باز نكرده ام كه صداي گريه اش مي آيد: "دست بكش!" سراسيمه بلند مي شوم! " سينا چي شده؟" صدايش با گريه گنگتر و نامفهمومتر از هميشه شده است. " دست. دست. دست بكش." فكرت را به كار بينداز مادر شين. شروع مي كنم به رديف كردن گزينه ها : " دستمو رو كاغذ بكشم؟"نه!" دستتو برات بكشم؟" نه!" دستت رو به جايي كشيدي درد گرفته؟" نه! هنوز دارم فكر مي كنم به معني اين جمله كه وسط كاغذهاي نقاشي چشمم مي افتد به آدم يك دستي كه كشيده ام و بعد حتما سينا صدايم كرده كه نصفه مانده است. " براي اين آدم يه دست ديگه بكشم؟" آره! خدايا شكرت.... احساس نبوغ مي كنم!
***
دلم مي خواد بدونم مادرهايي كه سركار مي رن صبحها اين دسته گلهاي دو ساله شون رو چطوري موفق مي شن از خونه بيرون بيارن؟
***
مادرهايي كه بچه بالاي دو سال دارن راهنمايي كنن لطفا :
آيا طبيعيه كه بچه من براي هر چيز كوچيكي لج مي كنه با اينكه من اين همه دل به دلش مي دم و باهاش بازي مي كنم؟ موارد لج:
- قضيه پوشك... امروز بعد از اينكه پوشكش را توي كيسه گذاشتم با كلك يك پوشك تميز را به جاي قبلي بهش قالب كردم. كيسه را باز كرده و باز زده زير گريه كه "بدبو" رو مي خواد!
- قضيه مرد يك دست.
- قضيه اين كه حاضر نيست بشورمش و وقتي شستمش ديگر حاضر نيست لباس بپوشد.
- بعضي روزها از آن دنده هاست كه سر هر چيز كوچكي لج مي كند. دقيقا از صبح كه بيدار مي شود. اين ليوان نه اون ليوان. اينجا نه اونجا. نشين. بخواب. نخور. بخور. اينو بخور. اونو نخور والي آخر.
- وقتي ددر هستيم دلش مي خواهد كه برود "هونه" و نرسيده به هونه! "آدا* بريم"
بدي اين لج بازي اين است كه اول مي زند زير گريه و صحبتهاي به طور عادي نامفهومش بدتر مي شود و من بيشتر وقتها نمي فهمم براي چي گريه مي كند! هر چي هم بهش مي گم : مامان به جاي گريه كردن به من بگو چي مي خواي! بازم هيچ... كمك... لطفا بگين اگه طبيعيه چقدر طول مي كشه اين ماجرا و اگه طبيعي نيست چي كار كنم؟
***
دو سه روزه هيچ وبلاگي رو نخوندم. حداقل سه مرتبه نشستم پاي كامپيوتر و از روي ليست بلاگ رولينگم وبلاگهاي آپديت شده رو باز كردم و دلمو صابون زدم براي ضيافت وبلاگي و كاري پيش اومده. شكنجه اي بزرگتر از اين نيست كه 20 تا وبلاگ رو باز كرده باشي و بعد مجبور بشي نخونده ببنديشون.
***
از كامنتهاي مهربون پست قبلي و قبلترش ممنون. متاسفانه فرصت جواب دادن به كامنتها را نداشتم.
***
جملات جديد پسرم رو بشنوين:
- بابا بيا دري كاپات!** ( اين جمله از تركيب جمله تركي كاپيي كاپات به معني در رو ببند و درو ببند خودمون ساخته شده!"
- مامان ببين كوشا كوشا اومدم!( يعني بدو بدو اومدم.)
- اون اتوبوس پنبه*** بود. اين اتوبوس يشيل**** بود. ( پنبه = صورتي، يشيل= سبز) من و باباش از 6 ماهگي باهاش در قالب بازيهاي مختلف رنگها رو كار مي كرديم و حالا ببين مامانم چطوري زحمات ما رو نقش بر آب كرده!
- مامان درو آچ كن! ( همون آچ به معني باز)
- در كاپان شده! ( در بسته شده!)
- سينا به چي نگاه مي كني؟ - بيلمييوروم! ( نمي دونم)
مادر شين پراكنده
* آدا = ددر به تركي
***
دلم مي خواد بدونم مادرهايي كه سركار مي رن صبحها اين دسته گلهاي دو ساله شون رو چطوري موفق مي شن از خونه بيرون بيارن؟
***
مادرهايي كه بچه بالاي دو سال دارن راهنمايي كنن لطفا :
آيا طبيعيه كه بچه من براي هر چيز كوچيكي لج مي كنه با اينكه من اين همه دل به دلش مي دم و باهاش بازي مي كنم؟ موارد لج:
- قضيه پوشك... امروز بعد از اينكه پوشكش را توي كيسه گذاشتم با كلك يك پوشك تميز را به جاي قبلي بهش قالب كردم. كيسه را باز كرده و باز زده زير گريه كه "بدبو" رو مي خواد!
- قضيه مرد يك دست.
- قضيه اين كه حاضر نيست بشورمش و وقتي شستمش ديگر حاضر نيست لباس بپوشد.
- بعضي روزها از آن دنده هاست كه سر هر چيز كوچكي لج مي كند. دقيقا از صبح كه بيدار مي شود. اين ليوان نه اون ليوان. اينجا نه اونجا. نشين. بخواب. نخور. بخور. اينو بخور. اونو نخور والي آخر.
- وقتي ددر هستيم دلش مي خواهد كه برود "هونه" و نرسيده به هونه! "آدا* بريم"
بدي اين لج بازي اين است كه اول مي زند زير گريه و صحبتهاي به طور عادي نامفهومش بدتر مي شود و من بيشتر وقتها نمي فهمم براي چي گريه مي كند! هر چي هم بهش مي گم : مامان به جاي گريه كردن به من بگو چي مي خواي! بازم هيچ... كمك... لطفا بگين اگه طبيعيه چقدر طول مي كشه اين ماجرا و اگه طبيعي نيست چي كار كنم؟
***
دو سه روزه هيچ وبلاگي رو نخوندم. حداقل سه مرتبه نشستم پاي كامپيوتر و از روي ليست بلاگ رولينگم وبلاگهاي آپديت شده رو باز كردم و دلمو صابون زدم براي ضيافت وبلاگي و كاري پيش اومده. شكنجه اي بزرگتر از اين نيست كه 20 تا وبلاگ رو باز كرده باشي و بعد مجبور بشي نخونده ببنديشون.
***
از كامنتهاي مهربون پست قبلي و قبلترش ممنون. متاسفانه فرصت جواب دادن به كامنتها را نداشتم.
***
جملات جديد پسرم رو بشنوين:
- بابا بيا دري كاپات!** ( اين جمله از تركيب جمله تركي كاپيي كاپات به معني در رو ببند و درو ببند خودمون ساخته شده!"
- مامان ببين كوشا كوشا اومدم!( يعني بدو بدو اومدم.)
- اون اتوبوس پنبه*** بود. اين اتوبوس يشيل**** بود. ( پنبه = صورتي، يشيل= سبز) من و باباش از 6 ماهگي باهاش در قالب بازيهاي مختلف رنگها رو كار مي كرديم و حالا ببين مامانم چطوري زحمات ما رو نقش بر آب كرده!
- مامان درو آچ كن! ( همون آچ به معني باز)
- در كاپان شده! ( در بسته شده!)
- سينا به چي نگاه مي كني؟ - بيلمييوروم! ( نمي دونم)
مادر شين پراكنده
* آدا = ددر به تركي