روشهای والدین برای مقابله با "نه" گفتن بچه هایشان

من بهترین مترجم قرن نیستم ولی از اونجایی که مادرهای کودکان دو ساله زیادی دور و بر وبلاگ من هستن مطلبی رو که به نظر خودم خیلی مفید بوده براتون ترجمه می کنم از سایت بی بی سنتر، این مطلب از زبان والدین مختلف نقل شده و من بعضی از زوایدش رو حذف کردم. مطلب اصلی به زبان انگلیسی رو اینجا می تونین بخونین ولی مال من بامزه تره:

روشهای والدین برای مقابله با "نه" گفتن بچه هایشان:

وقتی بچه ها عاشق کلمه "نه" می شوند ، به نظر می آید که درست به یک دیوار آجری برخورد کرده اید! در اینجا چند روش از والدین برای مقابله با نه گفتن کودکشان و آنچه که شما باید انجام بدهید آورده شده است:


1- حق انتخابهای محدود در اختیار کودک بگذارید

دادن حق انتخاب محدود به کودکان باعث تعدیل "نه" گفتن آنها می شود. سعی کنید انتخابها محدود به دو یا سه گزینه باشد و هر کدام را که بچه انتخاب کرد بپذیرید.

مثلا:
- برای عصرانه ات سیب می خواهی یا موز؟
- الان می خواهی به حمام بروی یا بخوابی؟
،
2- با بذله گویی جواب بدهید
بچه های دو ساله بیشتر وقتها همکاری نمی کنند ! – هیچ عجیب نیست!- من گاهی از فرزند دو سال و نیمه ام می خواهم که بنشیند و غذایش را بخورد و می گوید "نه" و شروع می کند به رقصیدن! قبلا این موضوع مرا دیوانه می کرد ولی حالا سعی می کنم بخندم و بگویم : " هی پاهای کوچولو دارین چیکار می کنین؟ پسرم به پاهات بگو بیان بشینن روی صندلی!"

*
من از بچه 19 ماهه ام گاهی می خواهم که لباسهای و کفشهای کثیفش را برایم بیاورد و او نه می گوید. حالا من این را با نوعی آواز همراه کرده ام و برایش آواز می خوانم و با همراهی او لباسهای کثیف را جمع می کنیم.
*
یکی از استراتژیهای ما برای مقابله با "نه" گفتنهای پسر دو ساله مان توجه بیشتر به او است. وقتی شروع می کند "نه" گفتن به همه چیز شروع می کنیم از او سوالهای واقعا مسخره پرسیدن: "دلت می خواد بیسکوییتو با مایونز بخوری؟"، " دلت می خواد با جوراب بری تو حموم؟" " ترشی و مربا با هم می خوای؟" بعد به سوالهای خنده دار خودمان می خندیم و حال و هوای خصمانه را از بین می بریم.
،
3- دستورات را به بازی تبدیل کنید.
من تلاش کردم با نه گفتن به صورت دیگری مقابله کنم. دستورات را به چیزی بدل کردم به نظر بامزه می رسید. مثلا رفتن به دستشویی و نشستن روی لگن را از یک دستور ساده به "پرواز جادویی بر فراز خانه " تبدیل کردم.
*
من برای مسواک زدن مشکل زیادی با بچه ام دارم. سعی کردم با آواز خواندن مسواک زدن را تبدیل به چیزی خوشایند بکنم. دیگر اینکه بهش اجازه می دهم که ما را در حال مسواک زدن تماشا کند بدون اینکه اشاره ای به مسواک زدن خودش بکنم. در ضمن برایش خمیر دندانی خریدم که می تواند آن را قورت بدهد. ( در ایران هست؟ من خیلی جاها سوال کردم و گفتند که چنین چیزی وجود ندارد- خانم شین)
*
من برای راضی کردن دخترم به مسواک زدن بهش اجازه دادم وقت مسواک زدن مثل شیر غرش کند!
( من برای اینکه سینا را راضی کنم که در حمام روی سرش آب بریزم مجبور شدم نقش یک فواره را بازی کنم! یعنی آب را جمع می کردم توی دهنم و مثل فواره می پاشیدم بالا! آنقدر خندید که با شستن سرش هیچ مخالفتی نکرد!! – خانم شین)
،
4- از روانشناسی معکوس استفاده کنید!
وقتی من از پسر دو سال و نیمه ام "نه" زیادی می شنوم از روانشناسی معکوس استفاده می کنم. مثلا بهش می گم " باشه پس خودم تنهایی انجامش می دم." بیشتر وقتها خودش فریاد می زند و می گوید که " نه ! می خوام خودم این کارو بکنم!"
*
وقتی دختر من نمی خواهد کمی از وقتش را برای رفتن به توالت هدر بدهد من ازش می پرسم." نرو به دستشویی!" بعد وقتی اون می ره می گه " ا! تو رفتی دستشویی!" بعد قلقلکش می دم و اینو تبدیل به یک بازی می کنم.
،
5- توجه کامل کودکتان را به خودتان جلب کنید.
وقتی ما چیزی از پسر سه ساله مان می خواهیم دو دستمان را روی بازوهایش می گذاریم و مستقیم در چشمهایش نگاه می کنیم و از او می خواهیم آن کار را انجام دهد. وقتی توجهش به طور کامل جلب می شود همکاری می کند! ( سینا نمی کند البته!! – خانم شین)
،
6- کارها را به نوبت انجام دهید.
وقتی دختر دو ساله من اصرار می کند که همه کارها را خودش انجام دهد من قبول می کنم و به او می گویم که حالا نوبت اوست و چند دقیقه صبر می کنم. بعد از چند دقیقه می گویم که حالا نوبت مامان است. ( مثلا برای باز کردن کمربند و پیاده شدن از صندلی ماشین) ، گاهی برای اینکه زمانی را که دارد به او یادآوری کنم تا 10 می شمرم- به این ترتیب او می داند که چقدر زمان در اختیار دارد. با آهنگین کردن شمارشم و کش دار کردن عددها آن را خنده دار می کنم. گاهی برای تشویقش به او می گویم که دفعه قبل مثلا این کار را در 8 ثانیه انجام داد و اگر زمان تمام شد و هنوز کارش ر انجام نداده بود به او می گویم که نوبت من است و به سمت او می روم. معمولا این شیوه برای ما موثر است.
،
7- به خودتان زحمت جنگیدن با آن را ندهید
دختر دو ساله من دقیقا به عادت نه گفتن دچار شده و خیلی در این عادت موفق است! وقتی او به تعویض پوشکش، لباس پوشیدن یا غذا خوردن "نه" می گوید، هر چه که باشد من به سادگی می گویم: " بسیار خوب پس مامان می رود که ظرفها را بشورد" و از اتاق بیرون می روم. معمولا بیشتر از 5 ثانیه طول نمی کشد که شروع می کند به صدا کردن من و برای کاری که می خواستم انجام دهم آماده است! ( جل الخالق! خوش به حالشون... من دو ساعت هم از اتاق برم بیرون آخرش سینا برای کاری که من می خوام آماده نیست که نیست!! – خانم شین)
،
8- از " من این کارو بکنم" استفاده کنید.
دختر من دو ساله است.همیشه مایل به کمک به ما در انجام دادن کارهاست و همیشه وقتی تقاضای کمک از او را می کنیم شادمانه پاسخ مثبت می دهد. " مامان می خواهد این کار را انجام دهد. می تونی کمکش کنی؟" بنابراین الان که او احساس استقلال می کند و می خواهد به همه چیز "نه" بگوید، ما به او می گوییم " به مامان نشان بده که تو خودت می تونی مثلا لباس بپوشی!"
،
9- در کار آموزش از آنها کمک بگیرید
پسر سه ساله من برادر کوچکش را برای انجام کارهایی که نباید انجام بدهند تشویق می کند و وقتی به او می گوییم که بس کند همراهی نمی کند. بنابراین الان وقتی که آنها شروع به انجام کاری زشت می کنند مثلا می خواهند از میز آشپزخانه بالا بروند یا روی تخت بپرند ما به او می گوییم " می تونی به برادر کوچیکت نشون بدی که ما اجازه داریم از کجا بالا بریم؟" یا " من ازت می خواهم که به برادرت قوانین موبوط به پریدن روی مبلمان رو آموزش بدی" بعد او مغرور می شود از اینکه پسر بزرگی شده و قوانین را می داند.
،
10- جمله بندی دیگری را امتحان کنید
من یک پسر خیلی مشغول سه ساله دارم. وقتی او به من "نه" می گوید، من سعی می کنم جمله ام را دوباره طوری بگویم که به نظر او بهتر برسد. آنوقت او بله می گوید. " وقت جمع کردن اسباب بازیهاست!" ، "نه!" ، می خوای جارو برقی بکشی؟( او عاشق جارو برقی است.)"،"بله!"، "پس باید اسباب بازیها را از سر راه برداری! بعد می تونی جارو کنی."
( این شیوه گاهی برای سینا کارآمد است. مثلا اینکه بریم دستشویی تا پشایا! رو بزنیم یا اینکه اسباب بازیها رو جمع کن تا با هم آینه بازی کنیم- خانم شین)
***
چطور بود؟

خانم شین مترجم

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…