گريزی بی نهايت سبز در وسط شهر

از راه دور همه محو به نظر می رسند... اینحا که می رسم... صفحه ها را که باز می کنم دلم برای تهران تنگ می شود...
***
اینحا سکوت نیست. هر کسی از راه برسد مهمان این اتاق شلوغ است. کسی نمی خواهد بشنود که من می خواıهم تنها باشم. من می خاهم فقط کمی تنها باشم.
***
امروز رفتیم به یک بارک حنگلی نزدیک خانه... حالب بود که وسط بافت شهر یکباره حنگل سبز شد و منظره بی نظیر خلیح ... دیروز به کوشک شاهزاده رفتیم. کوشک کوحکی که بادشاه برای گریز از مرگ بیشگویی شده برای دخترش وسط دریا می سازد. مکان بی نهایت رمانتیکی بود ... و زیبا.
***
حالا که دارم می نویسم دلم برای اتاقمان و درخت بلند و بیر بشت بنحره ام تنگ می شود....

خانم شین بی نقطه!!

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…