پرچمهای قرمز خوشحال
در این سفر کشف کردم که من به شدت موجودی خانگی شده ام. به شدت دلتنگ جزییات کوچکم... همین هر روزیها... نه اینکه این بد باشد. نه... اما استانبول دلربا بوی شهر خاکی ما را نمی دهد. به همین سادگی.
***
ساختار شهری استانبول بسیار گسسته است. بافت سنتی و نیمه مدرن در هم تنیده است. معضل وحشتناک ترافیک را دارند و شهری بسیار بسیار کثیف. مراکز خریدشان البته شیک و تمیز است اما کافیست گذرتان به یک پارک بیفتد. متاسفانه زمینهای بازیی که برای بحه ها طراحی شده - و بسیار مناسب و بی خطر هستند - به شدت کثیفند. مردم این شهر به حز عادت وحشتناک ساندویح خوردن در هر ساعت روز عادت بی نهایت مریض وار تخمه شکستن دارند. در هر گوشه ای که دو نفر آدم نشسته اند حتما کنارشان یک بسته تخمه است و تا ته اش را نیاورند ول کن نیستند... متاسفانه. همه مدام در حال کثیف کردن این شهر قشنگ هستند... حیف نیست ؟ وسط شهر دریا باشد و این منظره بی نظیر و آنوقت از شدت کثیفی نمی شود به دریا نگاه کرد.
***
حسنشان را هم بگویم؟ برعکس ما ایرانیهای وطن فروش به شدت به ملیتشان غره اند. الان ۶ روز به عید جمهوریت مانده است و از شیشه بیشتر خانه ها و مغازه ها پرچم سرخشان را به نشانه احترام به ملیتشان آویخته اند و این موضوع به شدت باعث غبطه خوردن من شد. کاش می شد ما هم گذشته از این که نظرمان در مورد حکومت ایران چیست صرفا به ایرانی بودنمان مغرور بودیم. تعلق داشتن به یک خاک زیباست. این مردم تعلقشان را جشن می گیرند. باید بروم یک پرچم سرخ بخرم و این نصفه در دسترس ملیتم را جشن بگیرم... عجالتا!
***
خانم شین ایرانی
پ.ن. چقدر نوشتم ... انگار دارم به این کیبورد عادت می کنم! ممنون از پیشنهاد کپی و پیست راستی...
***
ساختار شهری استانبول بسیار گسسته است. بافت سنتی و نیمه مدرن در هم تنیده است. معضل وحشتناک ترافیک را دارند و شهری بسیار بسیار کثیف. مراکز خریدشان البته شیک و تمیز است اما کافیست گذرتان به یک پارک بیفتد. متاسفانه زمینهای بازیی که برای بحه ها طراحی شده - و بسیار مناسب و بی خطر هستند - به شدت کثیفند. مردم این شهر به حز عادت وحشتناک ساندویح خوردن در هر ساعت روز عادت بی نهایت مریض وار تخمه شکستن دارند. در هر گوشه ای که دو نفر آدم نشسته اند حتما کنارشان یک بسته تخمه است و تا ته اش را نیاورند ول کن نیستند... متاسفانه. همه مدام در حال کثیف کردن این شهر قشنگ هستند... حیف نیست ؟ وسط شهر دریا باشد و این منظره بی نظیر و آنوقت از شدت کثیفی نمی شود به دریا نگاه کرد.
***
حسنشان را هم بگویم؟ برعکس ما ایرانیهای وطن فروش به شدت به ملیتشان غره اند. الان ۶ روز به عید جمهوریت مانده است و از شیشه بیشتر خانه ها و مغازه ها پرچم سرخشان را به نشانه احترام به ملیتشان آویخته اند و این موضوع به شدت باعث غبطه خوردن من شد. کاش می شد ما هم گذشته از این که نظرمان در مورد حکومت ایران چیست صرفا به ایرانی بودنمان مغرور بودیم. تعلق داشتن به یک خاک زیباست. این مردم تعلقشان را جشن می گیرند. باید بروم یک پرچم سرخ بخرم و این نصفه در دسترس ملیتم را جشن بگیرم... عجالتا!
***
***
در ترکی حرف زدنم به شدت گدای واژه ها شده ام. واژه هایی که در فارسی فروتنانه در برابرم تا کمر خم می شوند وقتی ترکی حرف می زنم گم و گنگ و دور می شوند. با حرفهای روزمره مشکلی ندارم اما کافیست بخواهم مثلا بگویم - آسوده - یا - خوش خیال - مکث که می کنم تا کلمه اش را شکار کنم حرفم فراموشم می شود!!
در ترکی حرف زدنم به شدت گدای واژه ها شده ام. واژه هایی که در فارسی فروتنانه در برابرم تا کمر خم می شوند وقتی ترکی حرف می زنم گم و گنگ و دور می شوند. با حرفهای روزمره مشکلی ندارم اما کافیست بخواهم مثلا بگویم - آسوده - یا - خوش خیال - مکث که می کنم تا کلمه اش را شکار کنم حرفم فراموشم می شود!!
خانم شین ایرانی
پ.ن. چقدر نوشتم ... انگار دارم به این کیبورد عادت می کنم! ممنون از پیشنهاد کپی و پیست راستی...