فردا از امروز بهتر خواهد بود

دارم کتاب "راز کودکان شاد" را می خوانم. تا چه حد می توانم شاد باشم؟ این روزها خیلی شادترم. به خاطر سیناست و پاییز و همه چیز. هوا که سرد می شود، اخمهای همخانه من باز می شود. توی دلم می گویم " آخ جون... پاییز" و می دانم که خوشترین اوقات سال شروع شده است. امشب از هر شب دیگری خوشحالترم. از شنبه تا امروز. امشب برای اولین بار سینا بدون اینکه بهانه شیر خوردن را بگیرد، خوابید. من خوشحالم ... با اینکه نیمه شب است و خوابم نمی برد.
***
مانا ، ماجرای تاثیر گذار و تاثیر پذیر و این جریانات رو که می دونی. ( نقاشی - سلطانی) این رو امتحان کردین؟ ران مرغ و شیشه آشپزخانه؟!
***
سینا از من می خواهد که باهاش بازی کنم. کاری دارم. می گویم که "نه" یک دفعه می گوید " عزیزم، بیا!" تسلیم می شوم با خنده . این جمله های قشنگ را از کجا یاد گرفته ای؟ لباس خواب نویی را باز می کنم. سینا تا می بیندش ذوق می کند " چقدر قشنگه!" کافیست کمی آرایش کنم تا پسر حواس جمعم بگوید " قشنگ شدی!" راستی بچه های شما هم توی سن سینا این همه سوال می کردن؟

مادر شین

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…