دوره مريضيمون كه تموم بشه "خواهم آمد و پيامي تازه خواهم آورد" ظاهرا

ويروس با چشم غير مسلح ديده نمي شود. ريز و ضعيف و بدبخت است. بيشترشان حتي يك ثانيه هم نمي توانند در محيط آزاد زنده بمانند. اما همين موجود مسخره و كوچك مي تواند وارد بدن شما بشود و كاري كند ، كارستان. شنبه صبح از خواب بيدار مي شوم با صداي چرخيدن بچه ام در تختش. حالت تهوع دارد. مي برمش دستشويي. معده خاليش را بالا مي آورد. تمام روز بي حال است و مرتب بالا مي آورد. حتي با خوردن يك قطره آب... و تمام روز التماسم مي كند: آب! با دكترش تماس مي گيرم. قطره ضد تهوع مي دهم و قطره را بالا مي آورد. روز دوم همچنان بي حال است. مي برمش دكتر. معاينه اش مي كند. " دوره مريضيش بايد طي بشود." شب بعد از دو روز تمام گرسنگي دو قاشق كته به خوردش مي دهم و بعد خودم چپ مي كنم. دلپيچه اي از ناكجا سراغم مي آيد و از 9 شب تا 4 صبح يك بند بالا مي آورم. 4 صبح بي رمق مي خوابم. 9 صبح سينا بيدارم مي كند. دلش را نشان مي دهد. مي دانم درد دارد. نمي توانم بغلش كنم. وقتي ناي نفس كشيدن هم ندارم فكر مي كنم : طفلك بچه ام چه صبور است. دو روز است با اين درد به خودش مي پيچد و هيچ چيزي نمي گويد. من مدام ناله مي كنم. درد دارم. به دكترش زنگ مي زنم: "طبيعي است. بايد دوره مريضي طي بشود" دوره مريضي كي طي مي شود؟ من چرا اينطور شدم؟مي آيم خانه مادرم. مي آيم تا گوشه اي بنشينم و نگاه كنم به بچه ام كه امروز كمي از ديروز لاغرتر است و تنش كمي گرمتر است. من دو روز از او عقبترم. من امروز تمام روز مايعات بايد بخورم. كاش من مريض نمي شدم. كاش تو مريض نمي شدي عزيزم.

مادر شين مريض

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…