مامان من از دستت عصباني هستم

پسر كوچولو از دست من عصباني است. عصباني است كه بهش شير نمي دهم. هنوز بعد از 11 روز پسرم ،‌ هر روز سراغ شير مي گيرد و هر روز عصبانيتر مي شود. امروز بالاخره توانستم كشف كنم كه با چه احساسات پيچيده اي سر در گريبان است. از طرفي واقعا از دست من عصباني است. از طرف ديگر چون مامان هميشگي هستم دوستم دارد. چون بهش شير نمي دهم از من بدش مي آيد. چون آرامشم را حفظ مي كنم عصبانيتر مي شود. براي اينكه از دست من عصباني مي شود خودش را مقصر مي داند. خلاص پسرم در بازه اي از احساسات عجيب گرفتار است. من نمي دانستم كه از شير گرفتن اين همه سردرگمش مي كند. از طرفي چه چاره اي داشتم؟ از يك ماه قبل از سفر و تمام مدت سفر سعي كردم كه شير نيمه شبها و شير روز را حذف كنم و هيچ همكاريي با من نكرد. در واقع با قطع يكباره شير خيلي راحتتر كنار آمد - در ابتدا - تا كم كردنش.... بهرحال 11 روز سخت گذشته است. براي اولين بار در طول اين چند شب نيمه شب ديشب بيدار شد به گريه. كوچك بينواي من، تمام اندوه و سركشيت را مي فهمم. مي فهمم .
***
تمام 9 جلسه كلاس رفتار با كودك موسسه به اندازه يك جلسه از "چگونه باشيم" سلطاني كه گوش كردم برايم موثر نبود. نمي دانم جادوي كلام اين مرد است يا غير تخصصي و روان بودن حرفهايش. هر چيزي كه مي گويد چيزي از جنس زندگيست. ببينيد چه ها ياد گرفتم :

انسان در 6 سال اول زندگي موجودي به شدت غريزيست و سركوب غرايز در همين 6 سال اول زندگي اتفاق مي افتد. ما ياد مي گيريم كه هرجايي كه لذتي مي بريم در ادامه اش مادر - يا پدر - غمگين مي شود. به اين دليل ياد مي گيريم كه احساسات و غرايزمان را سركوب كنيم. مثلا بچه پي پي مي كند و لذت مي برد. مادر موقع تميز كردنش اخم و تخم و اه و پيف مي كند. بچه نسبت به خودش احساس بدي پيدا مي كند. يا اينكه بچه بازي مي كند و چيزي را مي ريزد و لذت مي برد. مادر دعوايش مي كند. بچه احساس بدي پيدا مي كند. اين مساله آنقدر در 6 سال اول زندگي ادامه پيدا مي كند كه بچه به تدريج ياد مي گيرد كه با سركوب احساساتش مانع ناراحتي مادر و اطرافيان شود. اين قضيه در فرهنگ عامه هم هست. اصطلاح "بعد هر خنده گريه است" سرچشمه از همين موضوع گرفته است. يعني هر بار كه آمده ايم تا از زندگيمان لذت ببريم بعدش گريه كرده ايم. براي همين بيشتر ماها بلد نيستيم كه از زندگيمان لذت ببريم و حتي به نوعي از لدت بردن مي ترسيم. - بله از لذت بردن مي ترسيم! كمي به زندگيتان دقت كنيد -
***
وقتي من كوچك بودم ما در همدان زندگي مي كرديم. همدان سرد بود. به دليل جنگ كمبود گازوئيل داشتيم و بيشتر وقتها به سختي يك اتاق خانه را گرم مي كرديم. مادرم اجازه نمي داد كه ما مدت طولاني در حمام بمانيم. هميشه حمام رفتن ما با نوعي سراسيمگي همراه بود. بدو بدو مي رفتيم و تا بفهميم كه چه شده بيرون آمده بوديم. بارها به مادرم التماس مي كردم براي همراه بردن يك عروسك و مادرم اجازه نمي داد. حالا بعد از اين همه سال هنوز حمام رفتن براي من وظيفه ايست كه در كوتاهترين زمان ممكن انجامش مي دهم. در ماههاي اول تولد سينا هم همينطور عجول حمامش مي كردم تا اينكه با يادآوري دوستان - خانواده هرمس مارانا- به اين نتيجه رسيدم كه شايد بايد بگذارم كه در حمام بيشتر بازي كند. الان نه دهه 60 است و نه در خانه هاي چوبي قديمي زندگي مي كنيم. بعد شروع كرديم حمامهاي سينا را با بازي همراه كردن. اوائل من كنار سينا مي نشستم و ضجر مي كشيدم تا بالاخره سينا را با جيغ و گريه از حمام بيرون مي آوردم. آقاي سلطاني يادم داد كه در بازي همراهش باشم و به اميد بازيهاي قشنگتر بيرون ببرمش. سينا به من ياد داد كه از حمام رفتن لذت ببرم.كودك 4 ساله آن روزها با كودك 2 ساله امروزم همبازي مي شوند و مادرم بيرون حمام هي صدايمان مي كند... او فرصت زنده كردن كودك درونش را با ما نداشت. هيچ كس مقصر نيست در هر حال. ما قربانيان قربانيان هستيم. تنها كاري كه از ما برمي آيد اين است كه بچه هايمان ادامه اين راه پر از ناكامي نباشند. اين كه ياد بگيرند كه لذت بردن خوب است و زندگي شيرين است و هر لحظه اش پر از تجربه چيزهاي شگفت انگيز است.
***
روبروي مركز سران كشورهاي اسلامي با سينا روي چمنها نشسته ايم. سينا مشغول بازي با كلوخهاست. كلوخها را مي گيرد و فشار مي دهد و از خرد شدنش خنده اش مي گيرد. "كولوس!" از دور چشمم مي افتد به دو مامور ناجا. مي آيند و مي روند و ما را مي پايند. سينا بازي اكتشافيش را ادامه مي دهد. من نشسته ام و نگاهش مي كنم. مامورهاي بي تاب يكي در ميان قدم زنان كمي به ما نزديك مي شوند و ما را بررسي مي كنند. كمي بعد هليكوپتري در مركز اجلاس فرود مي آيد. مي فهمم كه اين دو مامور پاييدن اين محوطه هستند و من و كودكم دو عنصر نفوذي خطرناكيم كه با يك بمب دستي مي توانيم هر كسي را ترور كنيم. از كنارشان كه رد مي شوم كودكم را در آغوش دارم. " مي مي ني مي گه مامان جون چه پارك خوبي اينجاس" به رويشان لبخند مي زنم. دلهره نفوذي خطرناك از ذهن مامورها دور مي شود. من و سينا!
***
بايد ياد بگيرم كه ديگر 6 ساله نيستم. دنيايم را خودم مي سازم. همه چيز در دستهاي تواناي من است. لذت بردن من باعث اندوه هيچ كس نمي شود. لذت بردن فرزندم باعث اندوه من نمي شود. زندگي شيرين است و ما انسانها براي تكامل يافتن متولد شده ايم. براي اينكه هر لحظه انسانهاي بهتري باشيم. زندگي چيز تازه ايست كه هر لحظه در نگاه ما معني مي يابد. طعم زندگي را كسي نمي تواند از ما بگيرد. خوشي اين لحظه ها دست ماست. شاد بودن در دستهاي ماست. در دستهاي بزرگ و تواناي ما و شادي آينده بچه هايمان. ما مهم هستيم. ما توانا هستيم. ما آينده هستيم.

خانم شين توانا

پ.ن. دوستي در مورد كتاب براي بچه ها سوال كردند. سري كتابهاي "كليدهاي تربيت كودكان" كه تقريبا در هر داروخانه اي هست با توجه به گروه سني بچه كتابهاي بسيار مناسبي هستند .براي بچه 19 ماهه هم بايد كليدهاي رفتار با كودك يك ساله و هم كليدهاي رفتار با كودك دو ساله را بخوانيد. براي اينكه بچه ها رفتارهايشان را در بازه زماني خاصي تغيير مي دهند. اگر در مورد خاص ديگري نياز به كتاب داريد بگوييد تا بنويسم. اين سايت مطالب خيلي خوبي در مورد روانشناسي كودك دارد و به صورت موضوعي طبقه بندي شده است. براي بازي به سايت خود ما - وبلاگ بازي مراجعه كنيد. اگر بازيهاي بيشتري لازم داريد كتاب 365 بازي خلاق و كتاب "بازيهاي آموزشي براي كودكان پيش دبستاني " و كتاب "همه كودكان تيزهوشند اگر ..." را پيشنهاد مي كنم. كتاب ديگري كه خواندنش بر هر پدر و مادري واجب شرعيست، كتاب " به بچه ها گفتن ، از بچه ها شنيدن " است.اگر نياز به كلاس يا دوره هاي آموزشي داريد اين آدرس وبسايت موسسه مادران امروز است.
پ.ن. از تمام كامنتهاي مهربونتون هم ممنون. متاسفانه فرصت جواب دادن به تك تك كامنتها را نداشتم.
پ.ن. برای تهیه سی دی های آموزشی کلاسهای آقای سلطانی با موسسه بازی و اندیشه با شماره تلفن ۶۶۹۲۲۱۰۱ تماس بگیرید. اسم دوره ها اینه " چگونه باشیم" ،"چگونه رفتار کنیم" و " چگونه بازی کنیم" و البته اگه فرصتشو دارین از کلاسهاشون استفاده کنین

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…