یک کیک با طعم انگشتهای تو

کسل و بد اشتهاست این روزها. برای سرحال آوردنش پیشنهاد کیک پزی می کنم. از ذوق تخم مرغ شکستن چشمهایش برق می زند . یک ساعتی با کیک سر و کله می زنیم . سینا تصمیم می گیرد که دو دستی داخل مواد کیک شیرجه بزند. غش غش می خندد. وقتی می گویم : "تو کیک شنا می کنی ؟" می گوید : " چب چب می کنم!" چب چب می کند! کیک که در فر رو میزی پف می کند بچه ام از ذوق جیغ می زند. یک شیر کوچک برایش باز می کنم ...با نی شیر می خورد و کیک دست پخت خودش را. انگشتهایش را نگاه می کنم. کیک ساده ام ، مزه انگشتهای کوچک سینا را می دهد. مزه چیزی نو و بکر از دنیای روان کودکی...

مادر شین

پ.ن. بازی هشتاد و یکم

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…