سیزده تایی من و غرغرهایم و واتو واتو

1- شاید مشکل از این فونتهای درشته که نوشتنم نمیاد. وبلاگم شده مثل دفتر مشق بچه های دبستانی. فکر کنم دوباره کوچیکش کنم.نمی تونم. واقعا نمی تونم.

2- خوابیده بودم و خواب می دیدم که با هری و رون سر امتحانیم و هری با رون جر و بحث می کرد که به هرمیون گفته که ما می خوایم از رو دستش بنویسیم یا نه! بعد یه چیزی مثل غول آمد طرف ما. یک سگ رفته بود داخل فندک و غول می خواست فندک بزند و فندک روشن نمی شد! عاقبت خواندن هری پاتر بعد از ناهار سنگین و خوابیدن روی شکم. چشمهایم را که باز کردم دیدم همه پتو را کشیده ام روی خودم و بچه ام مانده است بیرون!

3- دیشب مثل خانمهای درست و حسابی خمیر بنیه درست کردم و میگوی سوخاری، با سس تارتار و سالاد، همراه سوپ دال عدس مخصوص خودم. به سفره نگاه می کردم و باورم نمی شد که کار من باشد! بعضی روزها پدیده هایی از من سر می زند در نوع خودش اعجاب انگیز. مثل پدیده واتو واتو!!

4- آقا جانها! خانم جانها! من نماینده رسمی آقای سلطانی نیستم! ازش حق و حساب هم نمی گیرم. با این همه هر دو روز یک بار دارم آدرس و تلفن و مشخصاتش را در این وبلاگ می نویسم! خسته شدم. به نظر شما چه کنم؟ یک ستون این کنار اضافه کنم و خودم را خلاص کنم؟

5- فردا به آقای سلطانی می گویم که یک وبسایت برای خودش بزند و جل و پلاسش را جمع کند و از وبلاگ من برود! اجاره نشینی مفتی هم حدی دارد! گیرم که من به این موضوعات علاقمندم دلیل نمی شود که هر کسی در اینترنت سراغ "آقای سلطانی" و" بازی و اندیشه" را گرفت راست شکمش را بگیرد و بیاید اینجا که!! آی هوار!! ای داد و بیداد! این از آن کسی که "دایمتیکون" را گشته بود و آمده بود اینجا هم بدتر است!!

6- شما جای من بودید بعد از ناهار سنگین و خواب غول و هری پاتر دیدن حال بهتری داشتید؟!

7- برای آخرین بار می نویسم :

برای شرکت در دوره های "بازی و انديشه" آقای سلطانی به موسسه مادران امروز بايد سر بزنید که شکر خدا وب سایت مفصل و به روزی دارند. اگر فرصت شرکت در کلاسها را ندارید "موسسه بازی و اندیشه" سی دی کلاسها را می فروشد.آدرس : خ. سمنگان نرسیده به میدان رسالت - نبش کوچه علی بخشی - بالای بانک انصار - پلاک 566 - واحد 2 ، شماره تلفن : 77894967 و 77804761

8- پسره بدجوری هووی این وبلاگ است! صبحها هنوز دستم به دگمه های کی بورد نخورده بیدار است. تازگیا هر ساعتی که باشد باید بگل* کنمش و برویم برای صبحانه! از 7 تا 9 صبح. از آن صبحهای طولانی و لذت بخش نسکافه نشان تقریبا دیگر خبری نیست. عصرها هم که نوشته ها انگار آن نوشته های قبلی نمی شوند. تقصیر این فونتهای بزرگ است. کوچکش می کنم!

9- کی من از صدای این فرز راحت می شوم؟ کی ؟ کی ؟ کی ؟

10- یک خانه دو طبقه 50 ساله خریده است ! در این خانه فقط دیوارهای دور و دیوارهای باربر را نگه داشته و تمام تیغه ها را برداشته است. بدون هیچ نوع تقویت سازه ای دوباره تیغه ها را اجرا کرده ، دوباره سرویس و آشپزخانه و ... الان تقریبا سه ماه است که 6 روز هفته از صبح تا شب تعداد زیادی کارگر در خانه اش مشغولند. خدات میلیون تومن خرج کرده است. کف کل خانه را سنگ کرده است. تمام نمای دو طبقه را هم سنگ تراورتن زرد و دو متر بالایش هم از این سقف سفالیهای دکوری! لابد دلش هم خوش است که با هزینه کم صاحب یک خانه نو شده است. خدایا در این تهران زلزله خیز به آدمهای بی عقل و پولداری از این دست عقل و به من پول عطا بفرما! آمین...همسایه دیوانه فرز نشانمان را می گویم!!

11- سری کتابهای "تو هم می توانی" نشر بنفشه را دیده اید؟ همینهایی که ماجرای یک گربه کوچک به اسم کتی کوچولو است. مادر کتی کوچولو یک آبرو ریزی درست و حسابی در عرصه حقوق زنان است. در جایی که در تمام جلدهای این کتاب پدر چاق و بی حال کتی در حال لبخند زدن و روزنامه خواندن و لم دادن است، یک سره با پیش بند تردد می کند و جارو دستش است و در حال شست و شو و غذا پختن و دوخت و دوز است! این روزها مادر کتی به شدت روی اعصاب من راه می رود! از آنجا که علاقمندی جدید سیناست و روزی سه بار کل دوره را می خوانم رگ فیمینیستی مهندس نژادم بدجور ورم می کند!!

12- بنده های خدا بعضی دوستان وبلاگ نویسم پینگ می کنند و پینگ نمی شوند. من پینگ نمی کنم و پینگ می شوم! خدا همه تان را مورد توجه بلاگ رولینگ و بلاگرد قرار دهاد! آمین...

13- بعضی از خواننده های گذری لطف می کنند و هر چند وقت یک بار با نصایحشان روح مرا شاد می کنند!! روحشان شاد ! شماره 13 را با تمام وجودم به ناصحین ارجمند غریبه تقدیم می کنم!!

خانم شین اعجاب انگیز

پ.ن. باورم نمی شه! بالاخره من هم سیزده تایی نوشتم!!

* صبحها پسرک با غلظت می گوید : بعگل کن! که البته یعنی بغل کن

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…