دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

خانه من و وضعش ارتباط مستقیم با وضع روحی من دارد. روزهایی که مثل امروز به هم ریخته ام شتر با بارش در خانه ام گم می شود. من فقط رد می شوم و نگاه می کنم. حتی نمی توانم یک لیوان را بردارم و در ماشین ظرفشویی بگذارم. می نشینم جلوی کامپیوتر. نگاه می کنم به این صفحه ها و فکر می کنم . آنقدر فکر می کنم که سردرد می گیرم. بعد یکی محکم می کوبم توی سر خودم. دیوانه شدن که شاخ و دم ندارد. دارد؟
***
چه فایده دارد دانستن و ناتوانی در عمل کردن؟ آیا این همه دانش روانشناسی من به این درد می خورد که هر بار در موقعیتهای حساس فکر کنم به این که : حالا دارم هوش عاطفی اش را تحت تاثیر می گذارم! الان دارم ناامنش می کنم... و غیره. چه فایده! اسیر گذشته ام. اسیر گذشته ام.اسیر گذشته ام.
***
دلم می خواهد رها شوم. دلم می خواهد نو باشم. دلم می خواهد از تمام این تجربه های قدیمی خالی باشم. جایش کجاست؟ اینجا که نشسته ام و گریه می کنم. وقتی که پشیمانم؟ پشیمانی؟ کلک پلید گذشته ام در زندگی امروزم. کار خودت را بکن و بعد بگو که پشیمانی. برو بمیر.
***
می خواهم با خودم خوب باشم. خوبم. تا وقتی که بی خواب نباشم. یا اینکه پسرم لج نکند با من. بعد یک دفعه موضوع شخصی می شود. می ریزم به هم. پدرم می شوم در جلد خودم. حالا می دانم که او هم پدربزرگم بود در جلد پدرم. بگذریم. دلم می خواهد از کسی کمک بگیرم. از کسی که بنشینم کنارش و فقط برایش گریه کنم.
***
هیچ کس را نمی خواهم فریب بدهم. تغییر دشوار است. ناممکن نیست. باید کمک بگیرم و نمی دانم از که. نمی دانم زخمهای پنج سالگیم را چطور باید بهبود ببخشم. نمی دانم.
***
کاش می شد خودم را بسپرم به کسی و به سفر بروم. جایی دور از خودم. جایی سفید که مجبور نباشم هی بنشینم و لکه های سیاه خاطره های پنج سالگیم را پاک کنم. جایی که هی فکر نکنم به کودکم و پنج سال اول عمرش. جایی که آفتاب فقط آفتاب باشد. روز فقط روز. جایی که لحظه غنیمت تاریخی من باشد. جایی که گذشته مرده باشد. جایی که اینجا نیست. جایی میان همیشه *شاید.

شین

* کپی رایت طاهره

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…