دفتر کوچک بهبودی وهفته وحشتناک من
برای آدمی مثل من و وبلاگم نوشتن پستی مثل پست قبل آسان نیست. نه برای اینکه خارج از چهارچوب ذهنی من است. نه. برای اینکه این نوشته ها تصویر را کدر می کند و من دلم می خواهد که تصویرم شفاف باشد. اما نوشتن این پست برای من به قدری آرامش بخش بود که به نظرم به تمام عواقبش می ارزید. اگر برایم ممکن بود حتما کامنت ها را در پست قبل می بستم. من به هیچ نظری احتیاج نداشتم. به هیچ توصیه ای. به هیچ نصیحتی. بهبود من از لحظه نوشتنم شروع شد. از لحظه ای که این خطوط سیاه و خاکی را نوشتم فهمیدم که باید چه کنم. فهمیدم که اشکال کارم کجاست و فهمیدم که چطور باید با آن مواجه شوم.
***
ممنون از تمام 18 نفری که برای پست قبلم کامنت گذاشتند. من کامنتهای پست قبل را نخواندم و قصد هم ندارم که بخوانم. مطمئنم که خواندنشان حالم را بهتر نخواهد کرد. می دانم که فقط با نوشتن از سنگینی چیزهایی که در دلم بود رها شده ام. می دانم که خیلی از ماها هنوز بلد نیستیم که در مقابل اندوه دیگران فقط شنونده باشیم و فقط یک دوست.مهمترین علت نخواندنم هم این است که مایل نیستم که دلتنگی ام در نوشته های بقیه تکرار شود. یادتان که نرفته است؟ باید احساسات بد را رها کنیم تا بروند.
***
مانا صبح به من گفت که انتظار بیجای من از خودم باعث ناامیدیم شده است. تا حدودی حق با ماناست. آموزه های خاک گرفته یک عمر را نمی شود یک هفته ای تغییر داد. من و طبیعت عجولم در ترکیب با هوش عاطفی دنبال بهبودی فوری بودیم. هیچ بهبود فوریی ممکن نیست. این یک بیماری جسمی نیست که با آنتی بیوتیک بشود درمانش کرد. کندش کرد حتی. این والد ریشه دار 5000 ساله * باید مهار شود. باید مهار کردنش را یاد بگیرم. مشکل از آنجایی شروع شد که برای اولین بار بعد از تمام این چیزهایی که یاد گرفتم نورافکنها را انداختم روی خودم. درونم . ذهنم و والد درونیم. نتیجه بسیار نومید کننده بود. الان اینطور نیست. برای اینکه راه کوچکی پیدا کرده ام برای بهتر شدن. برای اینکه فهمیده ام که هر صعودی از یک قدم کوچک رو به جلو آغاز می شود. فهمیده ام که همین که من امروز از دیروز بهترم سالهای بعد برایم سالهای بهتری خواهد ساخت.
***
بعد از نوشتن پست قبل برای خودم "دفتر کوچک بهبودی" را درست کردم. این دفتر را برای این درست کردم که هر روز بهتر شدنم را ثبت کنم. که امیدوار باشم نه ناامید. من واقعا از دیروزهایم بهترم. حرکت من رو به جلوست. هر چند حرکت آسانی نیست. هر چند که راه پر از چاله است. هر چند که بعضی جاها راه اصلا پیدا نیست. اما می دانم که مسیر حرکتم درست است. می دانم که خودم می توانم شفابخش باشم. می دانم که شفای من در دستهای کسی به جز من نیست و من "دفتر کوچک بهبودی" ام را فقط برای خودم درست کرده ام. من امروز کمی از دیروز بهترم. فردا بهتر خواهم بود.
***
کامنتهای این پست را حتما خواهم خواند!! ناامید نشوید!! :)
خانم شین در راه بهبودی
* دکتر هولاکویی
***
ممنون از تمام 18 نفری که برای پست قبلم کامنت گذاشتند. من کامنتهای پست قبل را نخواندم و قصد هم ندارم که بخوانم. مطمئنم که خواندنشان حالم را بهتر نخواهد کرد. می دانم که فقط با نوشتن از سنگینی چیزهایی که در دلم بود رها شده ام. می دانم که خیلی از ماها هنوز بلد نیستیم که در مقابل اندوه دیگران فقط شنونده باشیم و فقط یک دوست.مهمترین علت نخواندنم هم این است که مایل نیستم که دلتنگی ام در نوشته های بقیه تکرار شود. یادتان که نرفته است؟ باید احساسات بد را رها کنیم تا بروند.
***
مانا صبح به من گفت که انتظار بیجای من از خودم باعث ناامیدیم شده است. تا حدودی حق با ماناست. آموزه های خاک گرفته یک عمر را نمی شود یک هفته ای تغییر داد. من و طبیعت عجولم در ترکیب با هوش عاطفی دنبال بهبودی فوری بودیم. هیچ بهبود فوریی ممکن نیست. این یک بیماری جسمی نیست که با آنتی بیوتیک بشود درمانش کرد. کندش کرد حتی. این والد ریشه دار 5000 ساله * باید مهار شود. باید مهار کردنش را یاد بگیرم. مشکل از آنجایی شروع شد که برای اولین بار بعد از تمام این چیزهایی که یاد گرفتم نورافکنها را انداختم روی خودم. درونم . ذهنم و والد درونیم. نتیجه بسیار نومید کننده بود. الان اینطور نیست. برای اینکه راه کوچکی پیدا کرده ام برای بهتر شدن. برای اینکه فهمیده ام که هر صعودی از یک قدم کوچک رو به جلو آغاز می شود. فهمیده ام که همین که من امروز از دیروز بهترم سالهای بعد برایم سالهای بهتری خواهد ساخت.
***
بعد از نوشتن پست قبل برای خودم "دفتر کوچک بهبودی" را درست کردم. این دفتر را برای این درست کردم که هر روز بهتر شدنم را ثبت کنم. که امیدوار باشم نه ناامید. من واقعا از دیروزهایم بهترم. حرکت من رو به جلوست. هر چند حرکت آسانی نیست. هر چند که راه پر از چاله است. هر چند که بعضی جاها راه اصلا پیدا نیست. اما می دانم که مسیر حرکتم درست است. می دانم که خودم می توانم شفابخش باشم. می دانم که شفای من در دستهای کسی به جز من نیست و من "دفتر کوچک بهبودی" ام را فقط برای خودم درست کرده ام. من امروز کمی از دیروز بهترم. فردا بهتر خواهم بود.
***
کامنتهای این پست را حتما خواهم خواند!! ناامید نشوید!! :)
خانم شین در راه بهبودی
* دکتر هولاکویی