ما و امیر ارسلان و کودک درون

دوشنبه پیش وقتی آقای سلطانی سر کلاس علاوه بر وبلاگ بازی ، وبلاگ منم معرفی کرد دست و پامو گم کردم. از طرفی خوشحال بودم از این که وبلاگم - عشق بزرگم!- مورد توجه واقع شده و از طرفی نگران جمله ای بودم که در معرفی وبلاگم شنیدم. "خانم شین از تجربیاتش در این کلاسها می نویسد." من به جمله استاد عزیزم فقط یه کلمه ناقابل می خوام اضافه کنم. یک عدد "هم" یعنی جمله می شود "خانم شین از تجربیاتش در این کلاسها هم می نویسد!" این توضیح جهت برطرف کردن عذاب وجدان من ضروریست. برای اینکه بعد از این معرفی دستم به نوشتن چرندیات معمولی نمی رود. فکر می کنم شاید کسی به دنبال معرفی آقای سلطانی در وبلاگم را بزند و وحشت کند! اما بعد از یک هفته تزکیه نفس و تقیه دیدم که نه خیر! من درست بشو نیستم. من، خانم شین، وبلاگ نویس پیری محسوب می شوم - اگر عمر وبلاگ نویسی ایران را 7 سال حساب کنیم من دقیقا 6 سال است که می نویسم.-* در این 6 سال از همه چیز نوشته ام. از همه چیزهایی که نگاه خرداد ماهیم جذبشان کرده است. در دو سال اخیر بیشتر از مادرانه هایم نوشته ام. بعد از این کلاسها که زندگیم را از این رو به این رو کردند، از این دگرگونیها نوشتم - و خواهم نوشت - و شرمنده هویت فرهیخته تازه تاسیسم من گاهی همینطور الکی عشق می کنم که از یخچال خانه مان بنویسم!! خرداد ماهی هستم دیگر...!!
***
اگر می خواهید یک شب خوش با دو ساعت خنده خالص داشته باشید تئاتر "امیر ارسلان در کافی شاپ"- تئاتر گلریز را از
دست ندهید. سه شنبه آخرین روز اجرای تئاتر است و دوشنبه و سه شنبه در دو سانس 7 تا 9 و 9 تا 11 اجرا دارند. این که می گویم خنده خالص واقعا خنده خالص بود ... بدون اغراق. پسرمان را هم با خودمان بردیم. اول با کمی شک و تردید. اصولا نمی شود از یک بچه دو ساله که تازه از خواب بعد از ظهر بیدار شده انتظار داشت که 2 ساعت تمام بنشیند. اما پسرک واقعا همکاری کرد و در تمام سالن تئاتر تنها کسی بود که از اول تا آخر نمایش را با جدیتی تحسین برانگیز تماشا کرد. خوبی نمایش این بود که هر چند دقیقه یک بار بزن و برقص بود و بچه حوصله اش سر نرفت. بهرحال برای ما - هر سه تاییمان - تجربه جالبی بود. مخصوصا که من و آقای الف مشعوف شدیم که اگر آقای سینا با ما همکاری کند بتوانیم کم کم خانوادگی برویم سر وقت زندگی هنریمان و سینما و تئاتر و غیره!
***

کودک درون من دیروز این شکلی بود. این که بور است و چشمهایش آبی است تهاجم فرهنگی نیست. از پسرم می پرسیدم که چه رنگی کنم و ممکن بود جواب بدهد : قرمز. برای همین کمی خارجکی به نظر می آید. کاردستی درست کردن با سینا تفریح مورد علاقه من است. بیشتر وقتها من پیشنهادش را می کنم . دیروز سینا مشغول چسب بازی (ر.ک. به وبلاگ بازی) بود و من مشغول قیچی کردن کاغذهای رنگی و لباس پوشاندن به دخترکی که کشیده بودم. بعد از اینکه کاردستی ام تمام شد نگاهش کردم و دیدم که این کودک درون من است. حس قشنگی بود.

خانم شین خوش خنده
* آرشیو دو سال اول وبلاگ نویسی من در وبلاگ آقای الف است

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…