روزهای دور از خانه
چه اهلی و خانگی شده ام. جای تو خالی که ذوق کنی. از تجریش سوار تاکسی شدم و آمدم خانه. ظاهرا آمدم که ماشین را بردارم برای کلاس فردا.بعد گفتم بپلکم کمی و هوای خانه ام را تنفس کنم. خانه ما هم کمی سرد است. دو تا شوفاژی را که بسته بودم باز کردم.پرده ها را کشیدم. گور بابای نور! یخ زده همه جای خانه. ظرفهای مانده را شستم - روزی که رفتم خانه مادرم آب ما قطع بود. - حالا دو ساعتی هست که خانه ام . اصلا دلم نمی خواهد که بروم بیرون. اما بدون تو و سینا ماندن در خانه خیلی سخت است.خانه زیادی ساکت است. اینجا دلم بیشتر تنگ می شود. بهتر است که بروم.
***
باید نیرویم را جمع کنم و بروم بچه ام را تحویل بگیرم. برایش یک کیسه دایناسور خریده ام که ذوق کند. از در که بیرون می رفتم پرسیدم :" چی برات بخرم؟" گفت: "هلیکوپتر بزرگ بزرگ بزرگ!" هلیکوپتر پیدا نکردم برایش دایناسور خریدم!!
***
نه جدی جدی باید بروم!!
خانم اوشین!
***
باید نیرویم را جمع کنم و بروم بچه ام را تحویل بگیرم. برایش یک کیسه دایناسور خریده ام که ذوق کند. از در که بیرون می رفتم پرسیدم :" چی برات بخرم؟" گفت: "هلیکوپتر بزرگ بزرگ بزرگ!" هلیکوپتر پیدا نکردم برایش دایناسور خریدم!!
***
نه جدی جدی باید بروم!!
خانم اوشین!