مواظب باش خمیرا قاطی نشن
برای سینا از این کیفهای کامل آریا خریدم. با دستگاه شکل ساز و مشتقاتش. ست قبلی خمیر بازیش از این 6 تایی های لوله ای بود که من امتحانی خریدم که ببینم اصلا به خمیر بازی علاقه دارد یا نه. بهرحال از 5 شنبه که این کیف کامل و بند و بساط جذاب و خمیرهای بزرگش را جلویش گذاشتم ، به شدت مشغولش شد. وقتی بسته را برایش باز کردم، دو رنگ از خمیرها را جلویش گذاشتم. آبی و بنفش. اولین جمله ای که توی بازی بهش گفتم این بود " مواظب باش خمیرا قاطی نشن!" بعد بازی کردیم. جمعه پدرو مادرم مهمان ما بود.سینا و بابا می خواستند خمیر بازی کنند. کاغذ پهن کردم و دو رنگ را آوردم و گذاشتم جلویشان. اولین جمله ای که بابا به سینا گفت این بود " مواظب باش خمیرا قاطی نشن!" جمله مشابهش مرا به فکر فرو برد. وقتی آقای سلطانی از محفوظات و تجربه ها حرف می زد برایم کمی ناملموس بود. فکر می کردم که زیاد از محفوظاتم استفاده نمی کنم.فکر می کردم که چه دلیلی دارد که چیزهایی که فقط از والدینم شنیده ام به بچه ام دیکته کنم ، مخصوصا با دانسته های جدیدم. اما این جمله تکراری مرا به فکر فرو برد. به همین راحتی همان جمله را در زندگی کودکم پیاده کرده بودم. بدون اینکه فکر کنم که چرا. اصلا چه اهمیتی دارد که رنگها با هم قاطی شوند؟ بچه ای به سن سینا که حواسش باید پی بازی باشد ، اگر بخواهد مدام به قاطی شدن خمیرها فکر کند می تواند راحت بازی کند؟ چقدر خلاقیتش محدود می شود اگر مدام حواسش به رنگهای خمیرها باشد. اینها جملات ساده ایست که ما از والدمان به ارث برده ایم و بدون تغییر در زندگی با کودکمان به کار می بریم. بدون اینکه فکر کنیم "چرا؟" این مثال کوچکیست اما نشان می دهد که مساله والد در زندگی ما چقدر مساله جدیی است. نباید ذهن کودک را با محفوظات خودمان پر کنیم. باید کودک اجازه تجربه داشته باشد. امروز که با سینا بازی می کردیم ، سینا دو توپ کوچک را که از دو رنگ مختلف درست کرده بود در دستش با هم قاطی کرد. بعد گفت " ا... قاطی شد" خندیدم و گفتم "عیبی نداره ! عوضش یه رنگ تازه درست کردی!"
خانم شین پرسشگر
پ.ن. والدتان را دست کم نگیرید! خیلی ناقلاست! از در بیرونش کنید از پنجره می آید
پ.ن. چیزی که در پست قبلی در مورد آموزش زبان دوم نوشتم باعث ایجاد ابهام شد. چند نفر در مورد کودکانی که در معرض چند زبان مختلف هستند سوال کردند. با اینکه در کامنتها جواب این سوالها را دادم ، خواستم برای روشنتر شدن اینجا تکرارش کنم . این بحث در مورد بچه های چند زبانه نیست یعنی بچه هایی که به طور طبیعی در معرض چند زبان هستند.مثلا بچه ای که در کردستان زندگی می کند و مادرش ترک است. مثلا ایرانی هستند و در آمریکا زندگی می کنند. یا بچه هایی که پدر یا مادرشان زبان مادریش زبانی غیر از فارسی است. یا بچه خود من که مادربزرگش باهاش ترکی حرف می زند.بچه ای که از بدو تولد اطرافیان باهاش به چند زبان مختلف حرف می زنند - مشروط بر اینکه هر کدام از این اطرافیان فقط زبان مادریشان را با بچه حرف بزنند - ممکن است که کمی دیرتر زبان باز کند، اما هیچ فشاری اضافه ای بهش وارد نمی شود. اتفاقا به خاطر اینکه در سن خیلی پایین با زبان دوم و سوم مواجه می شوند، ظرفیتهای مغزیشان بالا می رود. به شرط همان چیزهایی که گفتم. زبان مادری. بحث زبان دوم که به این شکل مطرح می شود، موضوع زبان دوم آموزشیست. مثلا انگلیسی که توی مهد به بچه ها یاد می دهند.
خانم شین پرسشگر
پ.ن. والدتان را دست کم نگیرید! خیلی ناقلاست! از در بیرونش کنید از پنجره می آید
پ.ن. چیزی که در پست قبلی در مورد آموزش زبان دوم نوشتم باعث ایجاد ابهام شد. چند نفر در مورد کودکانی که در معرض چند زبان مختلف هستند سوال کردند. با اینکه در کامنتها جواب این سوالها را دادم ، خواستم برای روشنتر شدن اینجا تکرارش کنم . این بحث در مورد بچه های چند زبانه نیست یعنی بچه هایی که به طور طبیعی در معرض چند زبان هستند.مثلا بچه ای که در کردستان زندگی می کند و مادرش ترک است. مثلا ایرانی هستند و در آمریکا زندگی می کنند. یا بچه هایی که پدر یا مادرشان زبان مادریش زبانی غیر از فارسی است. یا بچه خود من که مادربزرگش باهاش ترکی حرف می زند.بچه ای که از بدو تولد اطرافیان باهاش به چند زبان مختلف حرف می زنند - مشروط بر اینکه هر کدام از این اطرافیان فقط زبان مادریشان را با بچه حرف بزنند - ممکن است که کمی دیرتر زبان باز کند، اما هیچ فشاری اضافه ای بهش وارد نمی شود. اتفاقا به خاطر اینکه در سن خیلی پایین با زبان دوم و سوم مواجه می شوند، ظرفیتهای مغزیشان بالا می رود. به شرط همان چیزهایی که گفتم. زبان مادری. بحث زبان دوم که به این شکل مطرح می شود، موضوع زبان دوم آموزشیست. مثلا انگلیسی که توی مهد به بچه ها یاد می دهند.