!از هر چه بگذریم آش شلغم بهتر است

از صبح کتاب "الگوی کودک سالم" را می خوانم و دور خودم می چرخم. نقدش را به زودی می نویسم. عصبانیم. داغ کرده ام. بگذریم. همیشه که نباید کتابهای روانشناسی باب میل من باشند که! در این سرما بحث روانشناسی نمی چسبد. اگر دیروز در کانترهای وبلاگتان از دیدن غریبه ای که با گشتن دنبال طرز تهیه "آش شلغم" وارد وبلاگتان شده بود تعجب کردید، بدانید و آگاه باشید که من بودم! بالاخره "آش شلغم" پختم . با دستور من در آوردی خودم! واقعا هم معرکه بود. با خوردن فقط دو کاسه اش هم فین فینم خوب شد و هم سوزش ته گلویم. تازه با اعتماد به نفس تمام یک کاسه برای همسایه طبقه پایین فرستادم که هفته پیش عدسی داده بود و کاسه اش هنوز پیش ما بود. یک کاسه هم برای خانواده همسر که یعنی عروس بلد است آش بپزد! از این که همسایه های ما در این خانه مثل روال قدیمی خانه های سنتی آش و شله زرد برای همدیگر می فرستند خیلی خوشم می آید. فکر می کنم پرت شده ام در وسط یک جریان کلاسیک و دوست داشتنی. حس اینکه زنگ در را بزنند و کسی یک کاسه آش بیاورد . وقت و بی وقت.
***
دستورهای آش شلغمتان به هیچ دردم نخورد. مجبور شدم خودم یکی اختراع کنم. برنج را ریختم توی آب. عدس و لوبیا قرمز را توی زود پز. سبزی آش داشتم از بقایای آش رشته قبلی. پیاز داغ و نعنا داغ درست کردم و همه این جریانات را با هم قاطی کردم.یک خروار هم شلغم ریختم توی آَش! البته بعد از پوست کندن و خورد کردنش. گوشت چرخکرده ماکارونی دیروزی پسرم را هم ریختم تویش! ولی عجب آشی شد. باور کنید دستم شفاست!
***
دوباره رفتیم برف بازی. این بار سعی کردم که متفاوت باشد. با وسایل شن بازی رفتیم. سطل و بیلچه و شن کش را با خودمان بردیم. سینا بیشتر از دفعه های پیش سرگرم شد. بعد جفت پا جست زدم توی برف. یک دور کامل چرخیدم. روی برف نقاشی کردم. تمام قندیلهای تازه تاسیس رو شکستیم. ( ما از اتاق سینا وضعیت قندیلها را بررسی می کنیم و هر وقت که بزرگ شدند سریع می رویم سر وقتشان.) بعد با دو سطل پر از برف برگشتیم خانه. برفها را ریختیم توی سینی و تمام دایناسورها را با مفهوم برف آشنا کردیم ! بعد رفتیم حمام و یک ساعتی سینا حمام بود. موقع برگشتن سریع رفت سراغ برفها و گفت " ا...آب شد!" آها راستی اجازه دادم به اندازه یک قاشق کوچولو هم برف بخورد! ممنون از مامان فراز که بازیهای صد و پنجم و صد ششم وبلاگ بازی رو نوشت . خیلی کمکم کرد امروز. فکر می کنم به اینها می شود گفت : تجربه کامل برف. نه؟

خانم شین آش پز

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…