نقد کتاب : الگوی کودک سالم

این پست یک نقد بسیار طولانی برای کتاب "الگوی کودک سالم" است. در این پست من به بخشهایی از این کتاب که عصبانیم کرده است ، پرداخته ام. نقد من دلیل این نیست که این کتاب ، کتاب نامناسبی است. اتفاقا این کتاب با حجم کمش می تواند در بسیاری از موارد راه گشا باشد. اما من که بیشتر اطلاعات این کتاب را از پیش داشتم ، نقاط ضعف کتاب بیشتر از نقاط قوتش توجهم را جلب کرد. اگر این کتاب را نخوانده اید و به موضوعش بی توجهید ، لطفا این پست را نخوانده رد کنید. اگر اینجا می نویسمش برای ثبت در تاریخ خودم است. همین.
***

کتاب : الگوی کودک سالم / بر اساس دیدگاههای آلپورت،فرانکل، فروم، راجرز و مازلو / تهیه شده در موسسه پژوهشی کودکان دنیا / نشر قطره
***
اولین مشکل من با این کتاب نامش است. به نظر من کودک سالم ، الگو ندارد. می توان مجموعه رفتارهای ناسالم را مشخص کرد و می توان مسیرهای درست رشد را نشان داد ، اما نمی شود برای رشد انسان یک الگو داد. این نام مرا یاد " الگوی انسان کامل" می اندازد. تصوراتی که آنقدر ایده آلیستی هستند که عملا رسیدن به آنها ناممکن است. بهرحال سه نظریه پرداز اولی ، کاملا و مشخصا الگوهایی ارائه می کنند که به نظر من ، تا حد زیادی دور از واقعیت هستند. بحث این سه روانشناس اول در مورد یک کودک ناموجود است. الگویی که ناموجود باشد، موثر نیست. هنوز معلوم نیست که نتیجه این الگوها چیست. آیا هیچ مکتبی افرادی که را که مطابق با این الگوها رشد یافته اند بررسی کرده است؟
***
دو روانشناس اول ، فطرت کمال گرای انسان را دست کم گرفته اند. وظیفه والدین جویدن لقمه و گذاشتنش در دهان کودک نیست. انسان جویای راه است و باید یاد بگیرد که راه برود، کشف کند و مسئولیت کارهایش را به عهده بگیرد. والدین موظف نیستند تمام اطلاعات را به کودک بدهند. همین که راه کشف برایش باز باشد، از لحاظ درونی امن باشد و در شکستهایش حمایت شود کافی است. بقیه وظیفه رشد به عهده ذات انسان است.
***
راجرز بهتر از من می گوید : "اگر به انسانها فرصت بدهیم تا طبیعی زندگی کنند و بر اساس استعدادها و تواناییهای خود رشد کنند، همه انسانها در مسیر سالم و ارزشمندی قرار می گیرند."
***
بیشترین مشکل من با این کتاب ، جدا از نظریه های مطرح شده بخش هشدارهائیست که به دست کارشناسان کتاب اضافه شده است. بخشی از این هشدارها به نظرم غیر منطقی و دور از ذهن هستند. در زیر بخشهایی از این هشدارها هم ذکر شده است.
***
مشکلات من با بخش اول- دیدگاه آلپورت :


1- صفحه 37 / به دنبال کلمه ها و جملات تاییدی باشید و هر روز از این کلمه ها استفاده کنید : آفرین! چقدر خوب! عالی است! از این بهتر نمی شود! تو فوق العاده ای! چقدر جالب است! وای ، چقدر قشنگ!

*

همه اینها یعنی قضاوت. با دیدگاهی که در رفتار با کودک دنبال توصیف است ( کتابهای کودک خانواده انسان و به بچه ها گفتن و از بچه ها شنیدن - دیدگاه دکتر جینات) کاملا متضاد است. آیا با این حرفها و گفته ها کودک را در دام "همیشه خوب بودن" اسیرنمی کنیم؟
،
2- صفحه 38/ درباره هوشمندی او زیاد حرف بزنید : تو خیلی باهوشی! / من تا به حال بچه ای مثل تو نداشتم! و ... خیلی از مبالغه نترسید. کودک بدین ترتیب فکر می کند که همواره می بایست هوشمندانه رفتار کند و این هم چیز بدی نیست.
*
باز هم یک اسارت تازه برای کودکان. شاید اسمش را بشود گذاشت یک اسارت خوش ظاهر. اما اسارت از نظر من اسارت است. قرار است یاد بگیریم که رفتارهای بچه ها را بدون قضاوت توصیف کنیم و آنها را در دام هیچ الگویی اسیر نکنیم و فرصت شناخت همه احساساتشان را به آنها بدهیم. آیا کودکی که در دام زیاده از حد خوب بودن یا زیاده از حد هوشمند بودن می افتد می تواند به راحتی احساس ناکامی یا غم خود را بروز دهد؟ به نظر من نمی تواند. یعنی از شناخت بخشی از احساساتش به دلیل محدودیتهای مثبت تحمیلی ما غافل می ماند.
،
3- صفحه 42/ شما می توانید هر روز یک مساله تازه برای کودک به وجود بیاورید. مساله یعنی این که او بتواند جواب یک پرسش را بدهد.
*
آیا کودک ، با آن ذهن سرشار از "چیستی" ها ، نمی تواند هر روز خودش برای خودش یک مساله به وجود بیاورد؟ آیا کودک برای یاد گرفتن مسائل نیازمند کمک والدین است؟ مسائل بخشی طبیعی و جدایی ناپذیر از دنیای کودک هستند. باور نمی کنم که ما سهمی در این بخش از رشد کودک داشته باشیم. ( با توجه به اینکه نباید مانع رشدش شویم و با حل کردن مسائلش راه فکریش را محدود نکنیم.) منظورم این است که نیازی به طرح مسائل از طرف والدین نیست. این جزئیات از نظر من ارتباط ذهنی با کودک را دشوار می کند.
،
4- صفحه 49 / هشدار : کودکانی که نمی تواند احساسهای خود را در زمان مناسب نشان بدهند یا احساسهای آنها سرکوب می شود ، در بزرگسالی دچار رفتارهای ناخوشایندی می شوند. معمولا این افراد کسانی هستند که نمی توانند هیجانهای خود را کنترل کنند. به شدت عصبانی می شوند یا مرتب در حال قهر کردن هستند، لجبازند یا حسادتهای بیمارگونه دارند.
*
باز یک مثال ندیده گرفتن ذات بشر. با بخش سرکوب احساس موافقم. اما فکر می کنم میزان نشان دادن احساسات را ما تعیین نمی کنیم. کودک به طور غریزی اینها را می داند. مگر اینکه با دستکاری غریزه اش را خراب کرده باشیم. مثل بچه ای که ساعتها برای یک اسباب بازی گریه می کند.
،
5- صفحه 53/ به کودک کمک کنید تا رویا پردازی کند.
*
معتقدم که در این بخش هم کودک هیچ نیازی به کمک والدین ندارد. کودک خودش سرشار از رویا و آرزوست. اگر اینقدر با جدیت این جملات را به عنوان عیبهای این کتاب می نویسم منظورم این نیست که این قسمتها غلط هستند. منظورم این است ایجاد وسواس زیاده از حد در تربیت کودک ، والدین را غیر قاطع و ناکارآمد می کند. والدینی که در هر لحظه باید به فکر درست و غلط و رویا و واقعیت و حل مساله باشند نمی توانند راه درست را تشخیص دهند. وظیفه ما نشان دادن راه است. هرس کردن علفهای هرز و باز کردن راه را به خود کودک واگذار کنیم. همین بخشهای کتاب است که مرا به یاد "لقمه جویده" می اندازد!


بخش دوم - دیدگاه فرانکل


1- صفحه 80/ به کودک کمک کنید : هر رفتاری از خود بروز می دهد به چهره دیگران توجه کند. دیگران چه احساسی پیدا می کنند؟ برای درک افراد پیرامون خود تلاش کند. هر کاری که انجام می دهد به این فکر کند که چه تاثیری بر دیگران می گذارد.
*
دقت کنید که نوشته شده است "هر رفتاری" . آیا کسی که این جملات را نوشته است لحظه ای به مفهوم این جمله فکر کرده است؟ " هر رفتاری" ؟ مگر می شود؟ و آیا همیشه در زندگی احساس افراد پیرامون است که باید هدایتگر ما باشد؟ شاید آن افراد خیرخواه نباشند. شاید دیدگاه آنها با دیدگاه ما متفاوت باشد. شاید اگر در این جمله به جای " هر رفتار" ذکر می شد "بعضی رفتارها" من مشکلی با آن نداشتم. باز این از آن بخشهاییست که به نظر من می شود حساس کردن والدین. کودکان به طور طبیعی به محیط اطرافشان بسیار متوجه هستند. آیا باید ذات حساس آنها را بیشتر از آنچه هست ، حساس کرد؟ آیا باید "تاثیر بر دیگران" راهنمای کودک در هر حرکتش باشد؟ به نظر من "نه" . کودک باید بتواند درستترین تصمیم را برای خودش بگیرد. خود فرانکل می گوید که "انسان در هر موقعیتی ( چه خوب و چه بد) آزاد است که واکنش خود را انتخاب کند و هیچ کس نمی تواند این آزادی را از او بگیرد." پس چرا باید احساسات کودک را محدود به تاثیر آن بر دیگران کرد. آی آقای فرانکلی که عقیده داری که هیچ کس نمی تواند واکنشی را به شخص دیگر تحمیل کند! با شما هستم!!
،
2- صفحه 81 / این هشدار بلافاصله بعد از بند بالایی نوشته شده است. هشدار : کودکانی که این مرحله را به خوبی نمی گذرانند و توانایی کنترل احساسهای خود را به دست نمی آورند در بزرگسالی تبدیل به انسانهای خودخواه می شوند. آنها حق خود می دانند که در هر حالتی فقط به فکر خود باشند و به نیازها و احساسهای انسانهای پیرامون خود توجه نکنند. در عین حال انسانهایی که بیش از حد درگیر کنترل احساس و عواطف خود می شوند نمی توانند ارتباط موثری با دیگران برقرار کنند و حجم بالای محافظه کاری آنها مانع از خلاقیت و جسارت کاری می شود.
*
این هشدارهای متن کتاب که به این راحتی در مورد انسانها و با توجه به ابعاد محدود مورد بررسی حکم می دهد ، دیوانه ام می کند! البته در این هشدار خودش جواب خودش را می دهد. وقتی در متن ذکر می شود " هر رفتاری" یعنی تا این حد حساس کردن کودک ، قطعا با ایجاد "حجم بالای محافظه کاری آنها مانع از خلاقیت و جسارت کاری می شود" آیا ما می توانیم مرز احساسات را مشخص کنیم؟ آیا ما می توانیم تعیین کنیم که چه میزان از توجه به احساسات دیگران " گریز از خودخواهی" و چه میزانش " محافظه کاری" است؟ هیچ چیزی در کتاب ذکر نشده است. پس دستکاری کردن چیزی که به طور طبیعی باید درست کار کند ، فقط مختل کردن این فرآیند است. اگر نمی توانیم پیشنهاد درستی بدهیم ، بهتر است اصلا پیشنهاد ندهیم.،
،
،
،
جمله های خوبی از کتاب که توجه مرا جلب کرد :

آلپورت معتقد است که فرد سالم ویژگیهای زیر را دارد : شناخت مفهوم خود، ارتباط صمیمانه خود با دیگران، امنیت عاطفی، ادراک واقع بینانه، مهارت و وظایف و جهت داشتن زندگی.
***
کودکی که همدردی می آموزد در برابر رفتار شکیبا می شود. درباره آنها قضاوت یا داوری نمی کند و کسی را محکوم نمی کند.
***
به نظر فرانکل ، انسان در هر موقعیتی ( چه خوب و چه بد) آزاد است که واکنش خود را انتخاب کند و هیچ کس نمی تواند این آزادی را از او بگیرد.
***
آنچه در هستی انسان اهمیت دارد سرنوشتی نیست که انسان انتظارش را می کشد ، بلکه شیوه ایست که انسان سرنوشت را می پذیرد.
***
به کودک الگو ندهید. او را مجبور به انجام کاری نکنید. او را آزاد بگذارید تا هر آنچه را که فکر می کند ، بسازد. از کثیف شدن و ریخت و پاش نهراسید.
***
به کودکان یاد بدهید که از شادی های کوچک لذت ببرند. برای کودکان انواع جشنهای مختلف را بررسی کنید. برای جشن گرفتن دنبال بهانه باشید. شوخی ، خنده و شادی را بسیار جدی بگیرید.
***
اریک فروم می گوید : مرتب از کودک بخواهید که چیزی بسازد. اگر قرار است هدیه ای ببرید یا می خواهید چیزی داشته باشید در ابتدا فکر کنید که آیا می توانید به کمک هم آن را درست کنید. ---> ایجاد تفکر تولید و ساختن.
***
نقطه مقابل آفرینندگی ، میل به تخریب و ویرانگری است. اگر نتوانم زندگی بیافرینم ، می توانم ویرانش کنم.
***
در سه سال اول زندگی هرگز درباره حوادث بد ، ناگوار و اتفاقهای وحشتناک صحبت نکنید. درباره انسانهای دیگر به بدی یاد نکنید.
***
در سه سال اول زندگی، کودک باید وسیله شخصی داشته باشد و حریم آنها را حفظ کنیم. نشان بدهید که به راستی آن وسیله ها یا فضاها مال کودک است و کسی اجازه دست زدن به آنها را ندارد. مگر اینکه به راستی کودک اجازه بدهد.
***
پذیرش واقعیت یعنی قبول کردن چیزی که هست. بدون قضاوت.
***
تبدیل نکات منفی به پیشنهاد ----> مثال در نقاشی : چه کنیم که نقاشی بهتر شود؟
***
راجرز می گوید : "اگر به انسانها فرصت بدهیم تا طبیعی زندگی کنند و بر اساس استعدادها و تواناییهای خود رشد کنند، همه انسانها در مسیر سالم و ارزشمندی قرار می گیرند."
***
توسعه محیط پیرامون کودک.
***
مرتب با خودتان تکرار کنید :
هر چه بیشتر ببیند ، بهتر.
هر چه بیشتر لمس کند، بهتر.
هر چه بیشتر بشنود، بهتر...
***
به جای کودک فکر نکنید. به تجربه ای که او در حال انجام آن است ، احترام بگذارید.
***
کارهای کودک را از این دیدگاه ببینیم که کودک در حال مهارت ورزی است.
***
راجرز معتقد است که اگر رفتار ما با کودک درست باشد ،کودک به سوی خیر حرکت می کند.با عشقی که از نوزادی به کودک می دهیم، با اصل توجه مثبت بدون شرط و با فراهم آوردن فرصتهایی برای کشف استعدادها و تواناییها، کودک می تواند در مسیر رشد خود قرار بگیرد.
***
کودک به واسطه تواناییها و استعدادهایی که دارد تعیین کننده جریان رشد خود است.
***
محدود کردن تجربه های کودک ، محدود کردن زندگیست.
***
مازلو معتقد است که هر انسان می تواند سهم موثری در بهتر کردن دنیا داشته باشد.
***
کودک را تحقیر نکنید. برای صحبت با کودک از حرفها، صفتها و جمله های محترمانه استفاده کنید.
***
شادی را توسعه دهید.

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…