گفتگوهای من و سینا - 10

ای کتی کوچولوی ناقلا!

سینا کتاب " خودم دندانهایم را مسواک می کنم" از سری کتی کوچولو را گذاشته جلویش و دارد برای من می خواند :

صبح کتی کوچولو داشت می رفت پارک. کنیتش* بهش گفت دندوناتتو مسکاف کنی. کتی مسکاف نکرد. بعدش کتی کوچولو اومد پارک. یه اونجا تو دهنش ساعت اومد. تموم شد!
،
* konit هیچ معنی خاصی ندارد. در این جای به جای مامان به کار رفته. از آن کلمه های ساختگی سیناست که بعضی وقتها به کار می برد و به جهل ما می خندد!!
***
بچه منطقی

- سینا با تخم مرغت ماشعیر می خوای یا شیر؟
- ما شعیر.
- باشه.
- ماشعیر خیلی دوس دارم.
- می دونی من چی خیلی دوست دارم؟ سینا رو!
- مگه من خوراکیم؟ مگه من آبم؟ مگه من چایم؟!
***
همسایه باشعور ما

سینا در پذیرایی مشغول ورجه وورجه کردن است. می رود روی مبل و محکم می پرد زمین.

بابا - سینا جان زیاد بپر بپر نکن رو سر همسایه.
سینا - اونوقت همسایه چی می گه؟
بابا - به نظر تو چی می گه؟
سینا - می گه عیبی نداره کوچولوئه داره بازی می کنه!
بابا - اونوقت تو چی می گی؟
سینا - می گم متشکرم همسایه!!
***
کاربرد جدید اس.ام.اس

وسط قایم موشک:
مامانی بیا با هم قایم بشیم ، بابا اس.ام.اس بزنه ، ما پخ کنیم!!
***
حالا چرا شکلات؟!

سینا وسط بازی ، باز یاد کتی کوچولو می افتد:
شکلات! دندوناتو مسکاف کن. الان باکتری میاد. دندوناتو می خوره!
***
خرج که از کیسه بابام بود.....حاتم طاعی شدن آسان بود!

- سینا این بادکنک بادش خالی شده!
- عیبی نداره یکی دیگه می خری!!
***
تهدید جدی

- مامان این فیلمه رو برام بذار!-
نمیشه امروز خیلی فیلم دیدی.
- میشه!
- نمیشه! من باید بگم میشه یا نمیشه که می گم نمی شه!
- دیگه باهات بازی نمی کنم.
- ا... پس من با کی بازی کنم؟
- برو با همسایه بازی کن!!
***
مامان من اینو کندیدم!
***
یک خاطره دور و یک قصه

سینا - وقتی کوچولو بودم ، بغلم می کردی. می بردی رو تختم. بعد ساعتو روشن می کردی اینجوری تیک تیک می کرد.

مامان - ا ... یادت مونده؟ باریکلا. وقتی کوچولو بودی و گریه می کردی من می بردمت پیش ساعت بهت می گفتم : تیک تاک.

سینا - وقتی کوچولو بودم به ساعت می گفتم "ایک"! ساعت می گفت " من ایک نیستم. ساعتم!" من می گفتم " ببخشید شما!"
***
سیب زنی = سیب زمینی

مادر شین بامزه

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…