گفتگوهای من و سینا - 11
یک بازی خشن
- سینا با پلنگ چی بازی کنیم؟
- یه چوب برداریم پلنگو بزنیم!
- اوخی، طفلکی پلنگ!
- نه ! عروسک پلنگو می گم!
***
پیدا کنید پرتقال فروش را
- سینا من دارم می رم بخوابم. بابا پیشت می مونه. هر وقت خوابت اومد به بابا چی می گی؟
- بابا پی پی دارم!
***
ترجمه همزمان
بابا - سینا چطوری دکمه هاتو باز کردی؟
سینا - کج کردم، کردم تو دلیکش. دلیک، سوراخ یعنی!
***
شایا جونم !دخترا، خر نیستن
شایا - این خرگوشه!
مامان سینا - شبیه خرگوشه. اینا خرن!
شایا - یکی مامانه، یکی دختره!
سینا - نه ، اینا دختر نیستن! اینا خرن!
***
منو تازه بگرد
سینا توی کمد قایم شده ااست:
بابا - سینا کجایی؟
سینا - اینجایم!
بابا - ا...من هنوز داشتم می گشتم!
سینا - مامان درو ببند! بابا تازه بگرد!
***
سگ تو پرده چیکار می کنه؟!
سینا سراسیمه از اتاق خواب بیرون می آید:
- مامان بیا تو اتاق. صدای سگ اومد.
- تو از صدای سگ ترسیدی؟
- آره!
- گاهی صداهایی که یه دفه میاد آدمو می ترسونه. برای همین می خوای من باهات بیام؟
- من اومدم تو اتاق، یه دفه از پرده صدای سگ اومد! من ترسیدم.
همراه سینا به اتاق می رویم.دوباره صدای پارس سگ می آید. سینا ادامه می دهد :
مامان صدای سگ اومد.تو اینجایی من نترسیدم.
***
چای فنجون؟!
وسط مهمونی بازی :
- سینا چای تموم شده. زنگ بزنیم بابا بیاره.
سینا دستش را جلوی گوشش می گیرد و ادای حرف زدن با تلفن را در می آورد:
- کیه؟ بابا ؟ چای بخر. بعدش ما چای فنجون درست کنیم!!
***
دلیکی
وسط خمیر بازی :
- پولتو دلیکی کردم که از توش پشه نیاد بیرون! دلیکی اش کردم همه رو!
* delik سوراخ به ترکی در اینجا یعنی خمیری که من براش به شکل سکه درست کرده بودم را با خلال دندان سوراخ سوراخ کرده که ازش پشه بیرون نیاد!
***
بپختم ... بپختی ... پختوندیم!
وسط بازی :
- هنوز نپخته این الویه ... وقتی بپخ*...! دارم جوجه کباب درست می کنم. پزید بیا بخور!
* احتمالا می خواست بگه بپخه که وسطش منصرف شد. بچه ام فکر کرد مشکل صرف فعل از غذایی که انتخاب کرده سرچشمه می گیره. برای همین غذا رو عوض کرده!!
***
شعاری برای دنیای جدید
کاغذی را که حرفهای بامزه سینا را رویش یادداشت می کنم از من می گیرد:
- بذار من اس.ام.اس بزنم.
بعد از چند دقیقه با چند شکل روی کاغذ برمی گردد و کاغذ را نشانم می دهد:
- چی نوشتی پسرم؟
- نوشتم آدما دندوناتونو مسکاف کنین!
***
مامان مدادو گذاشتم اونجا که هر وقت، هر وقت تو بخوای نوشت بخونی مدادو بدم به تو که نوشت بخونی!
***
زحمتکش کوچولو
با قطار سینا بازی می کنیم :
- سینا قطارت یه تیکه اش کمه! کامل نمی شه بگرد پیداش کن تا درستش کنم.
- باشه.( از همان جایی که ایستاده داد می زند: ) تیکه قطار کجایی؟ تیکه قطار کجایی؟!
***
یه موزیک بذاریم که اون با نمکه که می گه پت پت پت! ( با فتح پ و ت!)
***
شعری سروده سینا میرزا
شعر وقت جیش کردن:
بازم مثل همیشه
جیشیم تو دلیک می ره!
مادر شین بامزه
- سینا با پلنگ چی بازی کنیم؟
- یه چوب برداریم پلنگو بزنیم!
- اوخی، طفلکی پلنگ!
- نه ! عروسک پلنگو می گم!
***
پیدا کنید پرتقال فروش را
- سینا من دارم می رم بخوابم. بابا پیشت می مونه. هر وقت خوابت اومد به بابا چی می گی؟
- بابا پی پی دارم!
***
ترجمه همزمان
بابا - سینا چطوری دکمه هاتو باز کردی؟
سینا - کج کردم، کردم تو دلیکش. دلیک، سوراخ یعنی!
***
شایا جونم !دخترا، خر نیستن
شایا - این خرگوشه!
مامان سینا - شبیه خرگوشه. اینا خرن!
شایا - یکی مامانه، یکی دختره!
سینا - نه ، اینا دختر نیستن! اینا خرن!
***
منو تازه بگرد
سینا توی کمد قایم شده ااست:
بابا - سینا کجایی؟
سینا - اینجایم!
بابا - ا...من هنوز داشتم می گشتم!
سینا - مامان درو ببند! بابا تازه بگرد!
***
سگ تو پرده چیکار می کنه؟!
سینا سراسیمه از اتاق خواب بیرون می آید:
- مامان بیا تو اتاق. صدای سگ اومد.
- تو از صدای سگ ترسیدی؟
- آره!
- گاهی صداهایی که یه دفه میاد آدمو می ترسونه. برای همین می خوای من باهات بیام؟
- من اومدم تو اتاق، یه دفه از پرده صدای سگ اومد! من ترسیدم.
همراه سینا به اتاق می رویم.دوباره صدای پارس سگ می آید. سینا ادامه می دهد :
مامان صدای سگ اومد.تو اینجایی من نترسیدم.
***
چای فنجون؟!
وسط مهمونی بازی :
- سینا چای تموم شده. زنگ بزنیم بابا بیاره.
سینا دستش را جلوی گوشش می گیرد و ادای حرف زدن با تلفن را در می آورد:
- کیه؟ بابا ؟ چای بخر. بعدش ما چای فنجون درست کنیم!!
***
دلیکی
وسط خمیر بازی :
- پولتو دلیکی کردم که از توش پشه نیاد بیرون! دلیکی اش کردم همه رو!
* delik سوراخ به ترکی در اینجا یعنی خمیری که من براش به شکل سکه درست کرده بودم را با خلال دندان سوراخ سوراخ کرده که ازش پشه بیرون نیاد!
***
بپختم ... بپختی ... پختوندیم!
وسط بازی :
- هنوز نپخته این الویه ... وقتی بپخ*...! دارم جوجه کباب درست می کنم. پزید بیا بخور!
* احتمالا می خواست بگه بپخه که وسطش منصرف شد. بچه ام فکر کرد مشکل صرف فعل از غذایی که انتخاب کرده سرچشمه می گیره. برای همین غذا رو عوض کرده!!
***
شعاری برای دنیای جدید
کاغذی را که حرفهای بامزه سینا را رویش یادداشت می کنم از من می گیرد:
- بذار من اس.ام.اس بزنم.
بعد از چند دقیقه با چند شکل روی کاغذ برمی گردد و کاغذ را نشانم می دهد:
- چی نوشتی پسرم؟
- نوشتم آدما دندوناتونو مسکاف کنین!
***
مامان مدادو گذاشتم اونجا که هر وقت، هر وقت تو بخوای نوشت بخونی مدادو بدم به تو که نوشت بخونی!
***
زحمتکش کوچولو
با قطار سینا بازی می کنیم :
- سینا قطارت یه تیکه اش کمه! کامل نمی شه بگرد پیداش کن تا درستش کنم.
- باشه.( از همان جایی که ایستاده داد می زند: ) تیکه قطار کجایی؟ تیکه قطار کجایی؟!
***
یه موزیک بذاریم که اون با نمکه که می گه پت پت پت! ( با فتح پ و ت!)
***
شعری سروده سینا میرزا
شعر وقت جیش کردن:
بازم مثل همیشه
جیشیم تو دلیک می ره!
مادر شین بامزه