هوش اقتصادی

ذهن از تغییر می ترسد. ذهن نمی تواند در لحظه حال زندگی کند. ذهن به محض اینکه احساس خطر کند ، آماده باش اعلام می کند. ذهن را تهدید نکنید. فقط یک شنونده فعال باشید. بدون قضاوت فقط بشنوید. به خصوص در بخش "هوش اقتصادی" چیزهای زیادی خواهید شنید که با "باور"های شما هماهنگی ندارند. اینها را فقط بشنوید و مدتی با خودتان زمزمه کنید. ما بر اساس باورهایمان عمل می کنیم. 6 سال اول زندگی کودک به این دلیل مهم است که در این 6 سال هیچ فیلتری برای ورود اطلاعات به مغز کودک وجود ندارد. هر اطلاعاتی که به مغز کودک وارد می شود به عنوان واقعیت ثبت می شود بعد پایه های باورهای آینده او را می سازد. بعد از 6 سالگی فیلترها به وجود می آیند. فیلترها بر پایه اطلاعات 6 سال اول ساخته می شوند. از آن به بعد مغز اطلاعاتی را که با باورهایش هماهنگی نداشته باشند ، فیلتر می کند. راه عبور دادن اطلاعات درست از فیلترها تمرین و تکرار است. بازی ذهن در برابر این اطلاعات تازه به چند صورت ممکن است ظاهر شود : 1- کاملا انکار کند : این اطلاعات به درد تو نمی خوره. فراموشش کن. 2- کاملا قبول کند : بله ، بله ، درسته. خوب بریم سر مبحث بعدی! 3- نشنیده بگیرد : ول کن این حرفا رو! شام چی قراره بپزی؟ 4- سوال بتراشد ، بازیهای ذهن را بشناسید و اسیرش نشوید.
***

هوش اقتصادی


هوش اقتصادی یعنی تعادل بین دخل و خرج و نه خرج و دخل. تعادل بین درآمد و هزینه. یعنی اینکه هزینه های ما تابعی از درآمد ما باشد. درآمد ما محدود است. خواسته های ما نامحدود است. در جامعه سنتی ، منابع و خواسته ها محدود بود. مفاهیمی مثل صرفه جویی ، قناعت و اصراف وجود داشت و رعایت می شد. اصل بر تولید بود. مبادله تولیدات مبنای اقتصاد بود و معنویت وجود داشت. بحث منشا پول مطرح بود.( حلال و حرام)
*
در دوران مدرن منابع تقریبا نامحدود شد. جامعه به سمت مصرف سوق داده شد. دنیای مدرن معنویت را حذف کرد. جوامع سود محور شدند و روابط بر اساس مصرف شکل گرفت. تفکر انباشت به وجود آمد. همه چیز داشتنی است.
***
تفکر مصرف ....................................................................تفکر تولید
------------------------------------------------------------

داشتن ................................................................................شدن
مالکیت............................................................................. امانت
خواسته............................................................................... نیاز
خصوصی....................................................................... عمومی
خاص بودن ..............................................................معمولی بودن
***
بدون داشتن ، شدنی در کار نیست. "داشتن" مهم است اما "شدن" ارزش است.
***
فکر می کنید که مالک چه چیزهای مادیی هستید؟ همسر؟ بچه؟ خانه ؟ ماشین ؟ و ... اگر مالک چیزی باشید باید ملکیت و موجودیتش مال شما باشد. اگر مالک باشید باید بتوانید نگهش دارید. شما مالک چه چیزهای مادیی هستید؟ مالکیت بزرگترین فریب ذهن ما در طول تاریخ است. ما مطلقا مالک هیچ چیز نیستیم اما امانت دار تمام هستی هستیم. مالکیت وجود ندارد. هر چه هست امانت است و مادر مقابل امانت باید پاسخگو باشیم. مسئول هستیم.
***
تفکر امانت داری یعنی که هر آنچه که در عالم هستی وجود دارد به عنوان امانت در اختیار من است. می توانی از آن به اندازه رفع نیازهایت برداری و به بقیه کارهایت برسی. اقتصاد مصرفی می گوید هر چقدر که می توانی برداشت کن. اقتصاد تولیدی ( تفکر امانت داری) می گوید هر چقدر که نیاز داری برداشت کن.
***
هوش اقتصادی رابطه ما را با طبیعت برقرار می کند. طبیعت امانت است ، اجازه نداریم از بین ببریمش. اگر مالکش باشیم هر کاری که دلمان بخواهد می کنیم اما اگر امانت دار باشیم هر کاری که لازم است می کنیم.
***
ما تفکر عمومی بودن نداریم. از وسیله نقلیه عمومی استفاده نمی کنیم. با یک کیسه خواب و برای خوابیدن در جنگل به شمال نمی رویم. رختشورخانه عمومی نداریم. تفکر مصرف ، تفکر عمومی ندارد. ما به خاطر خاص شدن بچه هایمان بهای سنگینی می پردازیم. معمولی بودن بچه ها در راستای همین تفکر است.
***
عشق بین دو موجود مادی وجود ندارد. عشق فقط مختص خداست. عشق یعنی فنا شدن. البته می شود در یک موجود فانی دیگر هم فنا شد ، ولی در مقابلش چه به دست می آورید؟ در چه فنا شده ای؟ چه چیزی را با چه چیزی عوض کرده ای؟ از عشق مادی نمی توان به عشق معنوی رسید. عشق به ماورا را نمی توان در وجود یک انسان دیگر دید. زمانی که از هویتمان می گذریم و به کل می پیوندیم می شود : عشق. چون جسم مادی داریم نمی توانیم در عشق دائم باشیم اما لحظه هایی هست که می توانیم عشق را تجربه کنیم. همه این تجربه را دارند اما نامی ندارند که بر آن احساس عجیب بگذارند. احساسی که قابل توصیف نیست. مثل لحظه های در آغوش گرفتن یک نوزاد. حس خوشایندی که نمی شود بیانش کرد. مثل انجام کار خیری بدون گفتن به دیگران.تجربه عشق ،یک تجربه فردی است. قابل انتقال نیست. در عشق کسی حضور ندارد.
*
عشق به خدا ، انعکاسش در زندگی مادی مهر است. مهر به انسانهای دیگر. وقتی که به منبع متصل باشیم ، منبع بی نهایت مهر می شویم. دیگر من نیستیم، چیزی در ما جاری خواهد بود. آینه ای خواهیم بود برای انعکاس شعاع خورشید. ما منبع نور نیستیم. ما فقط آینه هستیم.
***
هدف هوش اقتصادی این است که بتوانیم با محوریت عقل بین درآمد و هزینه ، تعادل برقرار کنیم. باید از طریق هوش خلاق کسب در آمد کنیم و با هوش اقتصادی به طور صحیح خرجش کنیم. برای انجام یک کار ما به مهارت و انگیزه نیاز داریم. وقتی به کسی مهارتش را یاد ندهید و فقط به او انگیزه بدهید ، مثل کسی می شود که تشویقش کنید به پریدن در آب بدون آموختن شنا. بی شک غرق می شود. در اروپا کودکان مهارت را از خانواده می گیرند و به آرامش فکر می کنند. خانواده های ما به بچه مهارت نمی دهند و به رفاه فکر می کنند.
***
پول را برای چه می خواهی؟ پول باید برای "شدن" باشد نه "داشتن". برای "آرامش" باشد ، نه "رفاه"
***
جلسه بعد در مورد هوش اقتصادی و کودکان صحبت می کنیم.


هوش اقتصادی قسمت اول - آقای محمود سلطانی
خلاصه نویسی : خانم شین


پ.ن. حتی نوشتنش هم مشکل بود. نفسم گرفت.

پ.ن. دوستان عزیز لطفا اگر کسی فضای رایگان یا پولی قابل اطمینان برای آپلود کردن کتابهای صوتی آقای الف سراغ دارید به ما خبر بدهید. یا در وبلاگ من یا در وبلاگ آقای الف. ممنون می شویم

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…