سردردانه های یک خانم شین حسود

سردرد دارم. می نویسم تا مسکن اثر کند و بروم بخوابم. سینا 3 ساعت پیش خوابیده است. آقای الف یک ساعت پیش. منم و این درد. امشب شب سومی است که سردرد دارم. استامینوفن معمولی خوردم و حتما تا اثر کند بی تابترم می کند.
***
این روزها که تجربه های زایمانهای طبیعی را در وبلاگهای دوستان می خوانم ، دچار نوعی نوستالژیای حسودانه شده ام. دلم می خواست که منم این تجربه را داشتم.حس می کنم با سزارین از این تجربه نزدیک هستی محروم شده ام. نه اینکه کم درد کشیده باشم. اما چیزی در این نوشته ها هست که حسودانه می خوانم. تجربه و لمس نزدیک زندگی دادن. یعنی همان جایی که ایستاده ام و می خواهم کاملا مادر بودن را لمس کنم. دردی که من کشیدم ، دردی بود بی امان. درد نصف شدن. که البته بی مورد نبود ، چون در سزارین دقیقا آدم را نصف می کنند. اما این درد ، انگار که یک درد مردانه بود. یکنواخت و همیشگی.همیشه بود و از من غریبه بود. دردی که کاملا زنانه است، همین درد زایمان است. با فراز و فرود. با تمام لحظه های عجیبش. چه حیف که هیچ وقت نمی توانم تجربه اش کنم.
***
کی می روی ای درد که من هم بروم بخوابم؟ صبح کله سحر که بچه ام روی سرم پرید با کدام نیرو از جایم برخیزم؟
***
کتاب کوچکی خریده ام به نام " درتکاپوی معنا" خواندمش. شیرین بود. اما باید فکر کنم. فکر کردن هم با این سردرد نمی شود. نوشتن از هوش اقتصادی نمی شود. وبلاگ خواندن نمی شود. جسم دردمندم را فریب می دهم که اگر آن نان شیرینی بزرگ را بخورد هم دردش خوب نمی شود. اما از آنجایی که درمان همه دردهای زندگی ما در شکم خلاصه می شود ، شاید بعد از نوشتن این مزخرفات مغلوبش شدم و رفتم سر وقت شیرینی!
***
برای امشب بس است! فکر می کنم این جور وقتها اصلا نباید بنویسم.

خانم شین دردمند

پ.ن. تجربه زایمان را در وبلاگهای "فراز و مامانش" و "روزهای نونوش" و "مامان هنا" بخوانید.
پ.ن. خانمی به نام پروانه برای من کامنت گذاشته و در مورد جواب ایمیلی که فرستاده، سوال کردند. من ایمیلی از شما نگرفته ام. لطفا مجددا بفرستید. ایمیلها را هیچ وقت بی جواب نمی گذارم.
پ.ن. می یاین یه فضایی ایجاد کنیم و از کتابهایی که می خونیم توش بنویسیم؟ یا آیا همچین فضایی هست که ما هم بریم توش عضو بشیم؟

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…