!من یک مادر کلاسیک سنتی خانه نشین خوشحال هستم
شماره شرکت دو روزی بود که روی صفحه تلفن بود و وقت نمی کردم زنگ بزنم. امروز فهمیدم که سراغ یکی از گزارشهای قدیمیشان را می گیرند که دست من بود. این دفعه هم به خیر گذشت. بعد آنلاین شدم و کامنت یک دوست دیگر را خواندم. شاید من کم کم دارم منشا یک سری سوتفاهمات می شوم. برای اینکه چیزهایی از روشهایم را نوشته ام و چیزهایی مانده است. مثلا در بحث آزاد گذاشتن بچه ها ، بحث خیلی مهمی مثل ایجاد چارچوب برای کودکان و اقتدار خدشه ناپذیر والدین را جا انداخته ام و این باعث شده است که کسانی که این روش را نمی شناسند به آن انتقاد کنند که روشی لجام گسیخته است یا اینکه از نقش مهم مادر نوشته ام و پدرها را یادم رفته است. باز هم از وظیفه مهم بچه داری نوشته ام و همسر بودن را فراموش کرده ام. با این همه می خواهم یادآوری کنم که من بخشهایی از چیزهایی را که می دانم اینجا می نویسم. برای دانستن بقیه اش باید بروید سراغ کتابهایی که معرفی می کنم یا دوره های کلاس یا سی دی ها. عمل کردن به بعضی از این بخشها بدون دانستن کلیتش گاهی واقعا ضرر دارد. مثل آزاد گذاشتن بی قید و شرط بچه ها و عدم تعریف درست چهارچوب برای کودکان...
***
حالا برمی گردم به کامنت یاسمن شماره 2. ( پست دیروز) اشاره کرده است که مادرها بعد از بچه دار شدن ترک کار می کنند چون جامعه آنها را می راند به سمت اینکه تنها وظیفه شان بچه داری و خانه داری باشد. من به کل با این دیدگاه مخالفم. نه جامعه و نه هیچ کس دیگری مرا - و خیلی از دوستان مرا - مجبور به خانه نشینی نکرده است. آنچه مرا به این خانه نشینی رسانده است ، فهمیدن نقش ضروری و مهمم در تربیت پسرم است. والا تا روزهای آخر بارداریم فکر می کردم که بعد از تمام شدن مرخصی زایمانم برمی گردم سرکار. بعد سینا آمد و من دیدم که نیازش به من ، خیلی بیشتر از نیاز یک ایستگاه مترو به مدیر پروژه است. برای اینکه تا بزرگ شدن سینا حتما ایستگاههای متروی زیادی ساخته می شوند اما من همین 3 سال را دارم که در پسرم امنیت روحی و روانی ایجاد کنم و آن طور که دلم می خواهد درکنارش باشم و از بودن با او لذت ببرم. برای همین این یک نقش تحمیلی نیست. اگر تحمیلی باشد لذت بخش نیست. بهرحال این نظریه ، نظریه شخصی من نیست. نظریات روانشناسی روز دنیا بر اهمیت حضور مادر در کنار کودک تا 3 سالگی تاکید می کنند.
***
خیلی از مادرها نمی خواهند یا نمی توانند که 3 سال را برای بچه شان کنار بگذارند. آنها می توانند از روشهای جایگزین انتخاب کنند که من بارها نوشته ام. از جمله اینکه در طول روز برای کودکشان وقت خالص و مفیدی را به بازی اختصاص بدهند. خودم به شخصه مادران شاغلی را می شناسم که از خیلی مادران خانه دار بیشتر برای بچه هایشان وقت می گذارند. بنابراین صرف در خانه ماندن یک مادر کافی نیست. مخصوصا همانطور که همیشه نوشته ام این خانه نشینی باید دلخواه باشد نه تحمیل شده.
***
اما اینکه چرا پدر شغلش را رها نمی کند و مادر باید این کار را بکند. من فکر می کنم بدیهی است. برای اینکه بچه نوزاد به مادر وابسته تر است تا پدر. تغذیه اش و بیشتر امنیتش را از وجود مادر می گیرد که البته این از اهمیت نقش پدر کم نمی کند. پدر به گونه ای دیگر در امنیت کودک نقش دارد. علت دومش هم این است که عمده تامین بار اقتصادی خانواده در بیشتر مواقع بر دوش پدرخانواده است و نه مادر. حتی من که مهندسی با مدرک کارشناسی ارشد هستم و در یک شرکت مهندسین مشاور کار می کردم عملا یک سوم همسرم هم درآمد نداشتم. بنابراین وقتی گزینه انتخاب مطرح می شود معلوم است که چه کسی انتخاب می شود. علت سوم هم این است که چه کسی گفته است که پدر نقشی در کارهای بچه ندارد و یا اینکه یک مادر خانه نشین اصلا کمکی از پدر نمی گیرد. عملا از بعد از ظهر که پدرها برمی گردند بیشتر وقتشان با بچه ها می گذرد مثلا سینا عملا می داند که عصرها بازی وظیفه پدر است و کمکهای دیگر. مادرانی که هم کار می کنند ، هم تمام بار کار خانه و بچه داری را به دوش می کشند بعد از مدتی واقعا "تمام" می شوند. خدا کمکشان کند. چون نگه داشتن یک بچه به اندازه کافی زمان بر و انرژی بر است. همین حالا که من فقط همین یک وظیفه اصلی را دارم در خیلی از کارهای خانه و کارهای سینا از همسرم کمک می گیرم.
***
اما قضاوت در مورد زنی که شاغل هم نیست اما کودک دو ساله اش را روزی 5 ساعت به مهدکودک می سپارد. در این یک مورد از هر گونه نظر دادنی معذورم. یادتان که نرفته است. درس ما این است که کسی را قضاوت نکنیم. هر کس در هر شرایطی که هست به بهترین وجهی که می داند و امکانش را دارد زندگی می کند و کودکش را بزرگ می کند. من جای آن زن نیستم پس نمی توانم در موردش نظر بدهم.
***
اما در مورد نظر مهرک... جدا از این که کمی عصبانی شده است که من به او هم حق می دهم. موافقم با او از این جهت که وقتی کسی مسئولیت به وجود آوردن یک انسان را به عهده می گیرد باید تا حد امکانش مسئولیتش را به بهترین وجه ممکن انجام بدهد. باز هم اشاره درستی به بحث روانشناسی روز دنیا کرده است که با آن هم موافقم. به نظرم باید کمی با احتیاطتر و با مطالعه بیشتر در مورد بچه دار شدن تصمیم گرفت.
***
باز هم بیایید همدیگر را قضاوت نکنیم. هر مادری برای بچه خودش بهترین مادر است. هر مادری نگران کودکش است. هر مادری به نوعی سعی می کند بهترینها را برای بچه اش فراهم کند و هر مادری به یک روش این کار را می کند.
***
الناز عزیز توضیحی خواسته است در مورد تشویق بدون قضاوت. تشویق بدون قضاوت می شود همان توصیف. وقتی شما کار کودک را بدون خوب و بد کردن توصیف کنید کودک یاد می گیرد که نسبت به کار خودش ، ارزیابی پیدا کند. کودک دیگر که مورد تشویق مستقیم قرار می گیرد ممکن است در جاهایی که این تشویق نباشد یا کمرنگ شود ، انگیزه اش را از دست بدهد. جدا از اینکه خود تشویق از آنجایی که باعث می شود بچه ها به خاطر به دست آوردنش کارها را انجام دهند ، انگیزه و خلاقیت را کمرنگ می کند. در ضمن معنی این جملات این نیست که یک کودک خلاق اصلا نباید مورد تشویق قرار بگیرد. کودک باید در حین عمل و تلاش کردن مورد تشویق واقع شود و بفهمد که پدر و مادر متوجه تلاشش هستند. بهرحال خوشحال می شوم که در ادامه خواندن این کتاب باز هم با هم صحبت کنیم. در مورد تفکر تولید غیر آشپزخانه ای یک نمونه برایت مثال بزنم یا دو تا؟ مثلا وبلاگ بازی؟ مثلا پستهای هوش متعادل؟ شما هم تفکر تولید آشپزخانه ایت را برای ما بنویس تا یاد بگیریم.
***
بقیه را در همان پایین جواب داده ام. ببینید چقدر کامنتهای مفیدی گرفتم. کلی بحث متولد شد از کنارشان.
خانم شین
پ.ن . از پست پایینی راضی نبودم. کامنتها بهانه دوباره نوشتنم شد.
***
حالا برمی گردم به کامنت یاسمن شماره 2. ( پست دیروز) اشاره کرده است که مادرها بعد از بچه دار شدن ترک کار می کنند چون جامعه آنها را می راند به سمت اینکه تنها وظیفه شان بچه داری و خانه داری باشد. من به کل با این دیدگاه مخالفم. نه جامعه و نه هیچ کس دیگری مرا - و خیلی از دوستان مرا - مجبور به خانه نشینی نکرده است. آنچه مرا به این خانه نشینی رسانده است ، فهمیدن نقش ضروری و مهمم در تربیت پسرم است. والا تا روزهای آخر بارداریم فکر می کردم که بعد از تمام شدن مرخصی زایمانم برمی گردم سرکار. بعد سینا آمد و من دیدم که نیازش به من ، خیلی بیشتر از نیاز یک ایستگاه مترو به مدیر پروژه است. برای اینکه تا بزرگ شدن سینا حتما ایستگاههای متروی زیادی ساخته می شوند اما من همین 3 سال را دارم که در پسرم امنیت روحی و روانی ایجاد کنم و آن طور که دلم می خواهد درکنارش باشم و از بودن با او لذت ببرم. برای همین این یک نقش تحمیلی نیست. اگر تحمیلی باشد لذت بخش نیست. بهرحال این نظریه ، نظریه شخصی من نیست. نظریات روانشناسی روز دنیا بر اهمیت حضور مادر در کنار کودک تا 3 سالگی تاکید می کنند.
***
خیلی از مادرها نمی خواهند یا نمی توانند که 3 سال را برای بچه شان کنار بگذارند. آنها می توانند از روشهای جایگزین انتخاب کنند که من بارها نوشته ام. از جمله اینکه در طول روز برای کودکشان وقت خالص و مفیدی را به بازی اختصاص بدهند. خودم به شخصه مادران شاغلی را می شناسم که از خیلی مادران خانه دار بیشتر برای بچه هایشان وقت می گذارند. بنابراین صرف در خانه ماندن یک مادر کافی نیست. مخصوصا همانطور که همیشه نوشته ام این خانه نشینی باید دلخواه باشد نه تحمیل شده.
***
اما اینکه چرا پدر شغلش را رها نمی کند و مادر باید این کار را بکند. من فکر می کنم بدیهی است. برای اینکه بچه نوزاد به مادر وابسته تر است تا پدر. تغذیه اش و بیشتر امنیتش را از وجود مادر می گیرد که البته این از اهمیت نقش پدر کم نمی کند. پدر به گونه ای دیگر در امنیت کودک نقش دارد. علت دومش هم این است که عمده تامین بار اقتصادی خانواده در بیشتر مواقع بر دوش پدرخانواده است و نه مادر. حتی من که مهندسی با مدرک کارشناسی ارشد هستم و در یک شرکت مهندسین مشاور کار می کردم عملا یک سوم همسرم هم درآمد نداشتم. بنابراین وقتی گزینه انتخاب مطرح می شود معلوم است که چه کسی انتخاب می شود. علت سوم هم این است که چه کسی گفته است که پدر نقشی در کارهای بچه ندارد و یا اینکه یک مادر خانه نشین اصلا کمکی از پدر نمی گیرد. عملا از بعد از ظهر که پدرها برمی گردند بیشتر وقتشان با بچه ها می گذرد مثلا سینا عملا می داند که عصرها بازی وظیفه پدر است و کمکهای دیگر. مادرانی که هم کار می کنند ، هم تمام بار کار خانه و بچه داری را به دوش می کشند بعد از مدتی واقعا "تمام" می شوند. خدا کمکشان کند. چون نگه داشتن یک بچه به اندازه کافی زمان بر و انرژی بر است. همین حالا که من فقط همین یک وظیفه اصلی را دارم در خیلی از کارهای خانه و کارهای سینا از همسرم کمک می گیرم.
***
اما قضاوت در مورد زنی که شاغل هم نیست اما کودک دو ساله اش را روزی 5 ساعت به مهدکودک می سپارد. در این یک مورد از هر گونه نظر دادنی معذورم. یادتان که نرفته است. درس ما این است که کسی را قضاوت نکنیم. هر کس در هر شرایطی که هست به بهترین وجهی که می داند و امکانش را دارد زندگی می کند و کودکش را بزرگ می کند. من جای آن زن نیستم پس نمی توانم در موردش نظر بدهم.
***
اما در مورد نظر مهرک... جدا از این که کمی عصبانی شده است که من به او هم حق می دهم. موافقم با او از این جهت که وقتی کسی مسئولیت به وجود آوردن یک انسان را به عهده می گیرد باید تا حد امکانش مسئولیتش را به بهترین وجه ممکن انجام بدهد. باز هم اشاره درستی به بحث روانشناسی روز دنیا کرده است که با آن هم موافقم. به نظرم باید کمی با احتیاطتر و با مطالعه بیشتر در مورد بچه دار شدن تصمیم گرفت.
***
باز هم بیایید همدیگر را قضاوت نکنیم. هر مادری برای بچه خودش بهترین مادر است. هر مادری نگران کودکش است. هر مادری به نوعی سعی می کند بهترینها را برای بچه اش فراهم کند و هر مادری به یک روش این کار را می کند.
***
الناز عزیز توضیحی خواسته است در مورد تشویق بدون قضاوت. تشویق بدون قضاوت می شود همان توصیف. وقتی شما کار کودک را بدون خوب و بد کردن توصیف کنید کودک یاد می گیرد که نسبت به کار خودش ، ارزیابی پیدا کند. کودک دیگر که مورد تشویق مستقیم قرار می گیرد ممکن است در جاهایی که این تشویق نباشد یا کمرنگ شود ، انگیزه اش را از دست بدهد. جدا از اینکه خود تشویق از آنجایی که باعث می شود بچه ها به خاطر به دست آوردنش کارها را انجام دهند ، انگیزه و خلاقیت را کمرنگ می کند. در ضمن معنی این جملات این نیست که یک کودک خلاق اصلا نباید مورد تشویق قرار بگیرد. کودک باید در حین عمل و تلاش کردن مورد تشویق واقع شود و بفهمد که پدر و مادر متوجه تلاشش هستند. بهرحال خوشحال می شوم که در ادامه خواندن این کتاب باز هم با هم صحبت کنیم. در مورد تفکر تولید غیر آشپزخانه ای یک نمونه برایت مثال بزنم یا دو تا؟ مثلا وبلاگ بازی؟ مثلا پستهای هوش متعادل؟ شما هم تفکر تولید آشپزخانه ایت را برای ما بنویس تا یاد بگیریم.
***
بقیه را در همان پایین جواب داده ام. ببینید چقدر کامنتهای مفیدی گرفتم. کلی بحث متولد شد از کنارشان.
خانم شین
پ.ن . از پست پایینی راضی نبودم. کامنتها بهانه دوباره نوشتنم شد.