زندگی تا آخرین نفس و آخرین لحظه معنی دار باقی می ماند

باید کتابهایم را مرتب کنم. این هفته جهان هستی مرا کشانده است به سمت هوش اقتصادی. کتابهایی هست که باید ورق بزنم. کتابهایی هست که خریده ام. چیزهایی در ذهنم هست که باید منظم کنم و بنویسم و گرفتارم. کتابهایی که گرفتارم کرده اند دو کتابند. یکی مجموعه ای از احادیث به نام "صحیفه رستگاری" گرد آوری شده آقای بهتاش و دیگری "فریاد ناشنیده برای معنا" از فرانکل. امروز یک کتاب دیگر هم خریدم " در تکاپوی معنا" شاید درمورد این کتابها بنویسم ، شاید هم نه. از همه بیشتر اولی فکرم را مشغول کرده است. فکر می کنم و با آقای الف بحث می کنم. با هم که حرف می زنیم ، افکارم را منظم می کنم. می دانم که این روزها تفکرات دینی داشتن دمده است. اما همان جایی که چیزی از زندگیها جا افتاده است باید برگردیم و دوباره به چیزهایی که داریم و چیزهایی که از دست داده ایم نگاه کنیم. این همه که می گوییم اروپاییها چنین و چنان یا آمریکاییها ، فکر می کنیم به این که ما کجای این دایره هستی ایستاده ایم و چه ها داشته ایم؟ ما ، بد بزرگ شده ایم. خانواده هایمان یا در حد افراط در این مقولات گیر افتاده اند یا تفریط وار ، ما را واگذاشته اند . هیچکدام درست نیست. این کتاب ، از همه کتابهایی که این مدت خوانده ام بیشتر مشغولم کرده است. هوش معنوی را یادتان هست؟ رابطه کل و جز. چقدر من جزئی از کل هستم و چقدر کل از من حمایت می کند؟ هوش معنوی را در مسیر زندگی روزمره نمی توان یافت و کسب کرد. جایی دیگر باید دنبالش گشت. حالا نگاه کنید به این جملات :

"تا به یقین نرسیده ای که گناهانت آمرزیده است به عیبهای دیگران نپرداز. تا یقین نکردی که گنجهای من به پایان رسیده است غصه روزی ات را مخور. تا به نابودی فرمانروایی من یقین نکردی ، به هیچ کس جز من امیدوار نباش."

"تمام نیازمندیهایت را از من بخواه!"

"ای فرزند آدم! روزی تو هر روز داده می شود و تو غمگین هستی. ولی همه روزه از عمر تو کاسته می شود و تو غمگین نیستی. آنچه تو را به سرکشی وا می دارد طلب می کنی و حال آن که آن چه تو را کفایت می کند نزد توست."

چه پشتوانه معنوی عمیقی خواهد داشت کسی که باور داشته باشد که سرپرست این جهان ، حامی اوست. سرپرست و حامی بزرگواری که از تو می خواهد که نگران نیازهای زیستی ات نباشی.از تو می خواهد که بگذری از همه اینها و برسی به آنچه که روحت می طلبد.
باز نمونه هایی برای هوش اقتصادی:

" بی نیازی را در قناعت قرار دادم ، در حالی که آن را در افزونی ثروت جستجو می کنند در نتیجه آن را نخواهند یافت."
"بی نیازی در قناعت است. با افزون شدن ثروت به بی نیازی نخواهید رسید."

من تمام این کتاب را نخوانده ام. اولین کتابی است که در دستم گرفته ام و بعد از کتابهای دینی دبیرستان که با بی میلی تمام می خواندیم ، در این مورد می خوانم. می دانم که در این راه چیزی را جا انداخته ام. می خواهم برگردم و پیدایش کنم.

حالا از فرانکل برایتان می نویسم : " جامعه امروز را در نظر بگیرید.این جامعه حقیقتا به همه نیازها پاسخ می دهد و آنها را برآورده می سازد به جز نیاز به معنی. با وجود این همه فراوانی و در میان این همه وفور نعمت ، به نیاز انسان به معنی هیچ پاسخی داده نشده است."

" دقیقا این معنی جویی که جامعه امروز پاسخگوی آن نیست و روانشناسی جدید آن را نادیده انگاشته است. نظریه های انگیزش، بشر را به عنوان موجودی می نگرد که در مقابل محرک یا فشارهای درونی اش واکنش نشان می دهد. این نظریه ها توجهی به این موضوع ندارند که انسان به سوالاتی که زندگی از او می پرسد ، پاسخ می دهد و به این ترتیب معناهایی را که زندگی به وی ارائه می دهد به مرحله اجرا در می آورد."

"مزلو در تمایز میان نیازهای پست و عالی ، این مساله را در نظر ندارد که حتی هنگامی که نیازهای پست برآورده نشده اند یک نیاز متعالی همچون معنی جویی ممکن است بسیار ضروری شود."

" چیزی که خود شکوفایی خوانده می شود ، اثر غیر ارادی تعالی خویش است. اگر تعالی خویش هدفی برای سایر مقاصد باشد ، فاسد شده به شکست می انجامد. آن چه در مورد شکوفایی واقعیت دارد ، در مورد هویت و شادمانی نیز صادق است. دقیقا به دنبال شادکامی رفتن است که موجب نابودی آن می گردد. هر چه بیشتر شادکامی را هدف خود قرار دهیم ، بیشتر آن را از دست می دهیم."

" مطمئنا یک معنی درمانگر نمی تواند به بیمار بگوید که معنی چیست ، ولی حداقل می تواند به وی نشان دهد که در زندگی معنایی هست و این معنا برای همگان قابل دسترسی است و حتی بالاتر از این می تواند به بیمار نشان دهد که زندگی معنای خود را تحت هر شرایطی حفظ می کند. زندگی تا آخرین نفس و آخرین لحظه معنی دار باقی می ماند."

سوالی دارم از دوستانی که با بحث معنی و وجود آفریننده و دین مخالفند. معنی زندگی شما چیست؟ هدف زندگیتان چیست و چرا بچه دار می شوید؟

خانم شین

پ.ن. لطفا کله مرا آرام بکنید! دردم می آید

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…