شهرت و دردسرهاي زندگي افراد مشهور
اپيزود اول - صبح - بيروني - بلوار دانشگاه در بلوار به اميد سوزاندن چربي هاي اضافه ام پياده روي مي كنم. غرق در افكارم هستم. زني از كنارم رد مي شود و با تعجب نگاهم مي كند : " خانم شين؟ !" فكر مي كنم كه اشتباه شنيده ام. " بله؟ " ،زن جوان كه موهاي بور زيبايي از روسري آبيش بيرون زده نگاهم مي كند. " شما خانم شين هستين نه؟ " تا بيايم بپرسم كه از كجا مرا شناخته و اصلا چطور مگه و اين حرفها مي بينم كه با هم نشسته ايم روي چمنها و داريم در مورد مطالب من در مورد از تن نوشتن بحث مي كنيم. زن بي وقفه تاييدم مي كند و آنقدر تند تند حرف مي زند كه من مجال پرسيدن پيدا نمي كنم. اپيزود دوم - ظهر- بيروني - بازار تجريش با فروشنده چانه مي زنم. بلوزي كه برداشته ام 14 هزار و 700 تومان است و من مي خواهم به 13 هزار تومان بخرمش. وسط چانه زدن دستيارش از اتاق كناري وارد مي شود و با ديدن من ميخكوب مي شود. " باور نمي كنم؟ " چانه زدنم را باور نمي كند؟ يعني همه اين خانمها صبح تا غروب ...؟ يعني حتي؟ تا بخواهم جوابش را بدهم از پشت پيشخوان بيرون مي آيد و با احترام به من نگاه مي كند. ...